بام سبز
ماهنامه سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و ورزشی 

جواد تکجو:

من برای بچه های خودم تبعیض قائل نمی شوم

اشاره :

جواد تکجو متولد سال 1364 در لاهیجان است. خودش می گوید خط خطی هایش را از سال 1374 و با الگو گرفتن از مجله »طنز و کاریکاتور«شروع کرده و اولین کارش به عنوان یک کارتونیست در بهمن سال 1380 در همان مجله منتشر شده است.

وی در حال حاضر به عنوان کارتونیست با روزنامه های اعتماد و جام جم همکاری می کند. جواد تکجو تاکنون در جشنواره های بسیاری شرکت کرده و جوایز بسیاری هم کسب کرده است که از جمله آنها می توان به  عناوین زیر اشاره نمود:

- تقدیر شده به عنوان 10 کارتونیست برتر ایران توسط معاونت کل هنری وزارت ارشاد، موزه هنرهای معاصر، 1388

- جایزه اول بخش tomy هفدهمین جشنواره بین المللی سن آنتونیو،کوبا (2011)

- جایزه آژانس تصویری limes در دومین جشنواره بین المللی دیکتاتوری و تحمل برلین، آلمان (2011)

- جایزه ویژه از هجدهمین فستیوال بین المللی رندون کلمبیا (2011)

- جایزه سوم از نوزدهمین جشنواره بین المللی کلاهخود طلایی صربستان(2011)

- مدال برنز از هفتمین جشنواره بین المللی گوگلم چین(2008)

- جایزه ویژه از هجدهمین جشنواره بین المللی دایجون کره جنوبی(2009)

- رتبه سوم از هفدهمین جشنواره بین المللی جوانان گرگان(1389)

- برگزیده جشنواره های بین المللی، هفتمین و دهمین دوره تبریز (2010-2008)، اولین و سومین دوره پی.ثی.راس هند (2009-2011)، سومین دوره بورسا ترکیه(2009)و...

همچنین جواد تکجو به عنوان دبیر جشنواره بین المللی کارتون آفدستا (2012) و (2013) نیز حضور داشته است.

در گفت و گویی با جواد تکجو با او در خصوص کاریکاتور و کارتون و ویژگی های یک کارتونیست به صحبت نشستیم.

¨انوشیروان مباشرامینی

***

*آقای تکجو برای شروع گفت و گو می خواهیم برای خوانندگان ما بگویید که کاریکاتور از نگاه شما چیست ؟ تعریف شما از کاریکاتور چیست ؟

در ابتدا تعریف درستی باید از واژه داشته باشیم. من کارتونیستم نه کاریکاتوریست. برای فهم بهتر، تعریف دقیقی از واژه کارتون و کاریکاتور، تفاوتها و تشابهات این واژگان رو بیان می کنم.

در دیکشنری بین المللی کالج »وبستر«تعاریفی برایواژه های کارتون و کاریکاتور ارائه شده است. کارتون یک نقاشی هجوی و خنده دار یا کاریکاتوری است که در یک گاهنامه یا مجله منتشر می شود.کاریکاتور یک نقاشی یا وصفی است که در آن اغراق و تحریف به منظور خنده و یا تمسخر به کار رفته است. از این رو یک کارتون هم دارای جنبه انتقاد ( از هر چیزی ) و یا هجو ( برای هر چیزی ) است که می تواند کاریکاتور ( هر کسی یا هر چیزی ) به حساب بیاید یا نیاید. در حالی که کاریکاتور دارای یک عنصر است که اغراق و تحریف در آن صورت گرفته و فقط می تواند برای تمسخر ( هر کسی یا هر چیزی ) و یا خنده استفاده شود. باید دقت شود که تفاوت بین دو واژه در هدف آنها نیست بلکه در روش یا متد آنهاست. کارتون و کاریکاتور هر دو برای هجو، تمسخر و ایجاد خنده به کار می روند ولی در کاریکاتور برای وصول این اهداف از اغراق و کج و کولگی استفاده می شود. این مطالب توضیحات تئوریکی بودند.

اما تفاوت عمده بین کارتون و کاریکاتور عبارتند از:

1- کاریکاتورها یک تصویر قوی از موضوع ایجاد می کنند بنابراین وقتی شما به کاریکاتور رئیس جمهور اوباما نگاه می کنید فقط اغراق شدگی در چهره او را متوجه می شوید ولی متن برای فهمیدن اینکه او کیست خوانده نمی شود. بنابراین تصویر فاکتور غالب در کاریکاتور می باشد.

2- کاریکاتور روی افراد متمرکز می شود. اشیاء، زمینه ها و نکته های به کار رفته در آن صرفاً به تفهیم کاریکاتور کمک می کنند. از طرف دیگر کارتونها دارای توضیح بوده و بسته به این توضیح می تواند دارای یک شخصیت اصلی یا فاقد آن باشد.

3- در کاریکاتور سعی می شود خنده از طریق اغراق در چهره یک فرد ایجاد گردد مثلاً بینی بزرگ، بزرگتر، لبهای کلفت، کلفت تر و چشمان کوچک، کوچکتر کشیده می شوند. ریخت چهره تغییر نمی یابد چون در این صورت تصویر خراب خواهد شد. ولی در کارتون خطوط تصویر ساده بوده و بسته به کارتونیست سبک خاصی بر روی آن اعمال می گردد. به خاطر داشته باشیم که می توان همه کاریکاتورها را کارتون نامید ولی تمام کارتونها، کاریکاتور نمی توانند باشند.

* با این تعریف مفصلی که بیان کردید، برای ما بگویید که اصولاً هنرکارتون و کاریکاتور شامل چه انواعی می شود؟

باید بگویم کهاز لحاظ هنری، تقسیم بندی کارتون و کاریکاتور به 6 بخش یا نوع تقسیم می شود که عبارتند از:

1.طنز ترسیمی ساده

2.gag  کارتون (دارای طنز سطحی)

3.طنز سفید

4.طنز سیاه

5.گروتسک

6.هزل و هجو

*کارتون را می توان به نوعی طنز تصویری بر شمرد، نظر شما در مورد تفاوت میان میزان تأثیر گذاری طنز نوشتاری و طنز تصویری چیست؟ کدام یک می تواند تأثیر گذاری بیشتری بر مخاطب داشته باشد؟ 

به نظر من مقایسه تاثیر گذاری بیشتر بر مخاطب در دو رشته مختلف درست نیست چون هر کدام از این شاخه های طنز مخاطبان خاص خود را می طلبد .

*در مورد شروعتان به ما بگویید. چی شد که شما کلام را کوتاه کردید و کارتونیست شدید؟ چه کسی مهم ترین و قابل توجه ترین تاثیر را برای تمرین کارتون روی شما داشت، به خصوص در مراحل ابتدایی؟

شاید از بدشانسی من بود که کارتونیست شدم. من همیشه کم حرف و مشغول سیاه کردن دفتر نقاشی خودم در دوران کودکی بودم. همیشه تصاویر نقاشی و تصویر سازی برای من جالب بود شاید باورکردنی نباشد که هیچ کسی مشوق من نبوده و این از شدت علاقه من برای به دست گرفتن مداد و شروع خلق تصویر بر روی کاغذ بود. سال 74 زمانی که دبستانی بودم نشریه « طنز و کاریکاتور » رو برای اولین بار دیدم جذابیت زیادی برای من داشت و شروع به تقلید از آثار درون نشریه کردم و این ادامه داشت تا در 24 خرداد 1380 ( متاسفانه حافظه خوبی دارم ) تصمیم گرقتم کارتونیست بشم در بهمن سال 80 اولین کارتونم در طنز و کاریکاتور چاپ شد و این شروع رو مدیون استاد جواد علیزاده بوده و هستم.

*اولین کارتونی را که کشیدید به یاد می آورید؟ جواد تکجو دوست دارد در دنیای کارتون  به چه جایگاهی برسد؟

خوب یادمه خیلی خوب ... یک فرشته و یک شیطان کشیده بودم دست در دست همدیگه! اما اینکه دوست دارم به چه جایگاهی برسم باید بگویم که هر کسی دوست داره در حرفه خودش مورد احترام قرار بگیره و این زمانی حاصل میشه که درست کار کرد.

*از طرح‌هایی که تا به‌حال زده‌اید کدام طرح را خیلی دوست دارید؟

من برای بچه های خودم تبعیض قائل نمی شوم(خنده)

*سبک کارتونی که کار می‌کنید سبک خاصی است؟ اگر ممکن است بیشتر در مورد نوع کارهای خودتان صحبت کنید؟

سبک در کارتون و کاریکاتور معنای درستی ندارد چون مانند سبک کوبیسم یا سبک آبستره در نقاشی نیست. اکثر کارتونهای من در شاخه طنز سیاه قرار می گیرد که به علت نوع نگاه و دیدگاه های من به زندگی، محیط، انسان هایی که در کنارم زندگی می کنند و خیلی چیزهای دیگر شکل گرفته است.

*سوژه‌ها را چطور انتخاب مي‌كني، آيا خودت سوژه‌ها را انتخاب مي‌كني و يا سفارش مي‌گيری؟ و کلاً ایده‌پردازی چقدر زمان می‌برد؟

بیشتر خودم سوژه ها را انتخاب می کنم مخصوصا برای کارتون های شخصی خودم. در مطبوعات است که سفارش داده می شود ( البته در موارد کم ). نحوه کار سوژه یابی در مطبوعات به این صورت است که به سایت های خبری داخلی و خارجی هر روز نگاه می کنم. خبری جالب بود و قابلیت کارتون داشت روی آن کار می کنم معمولا برای مطبوعات سوژه یابی سرعت بسیار بالایی دارد.

برای کارتون های شخصی روند سوژه یابی کمی کند تر است تا به پخته گی بیشتر از لحاظ موضوع برسم.

*آقای تکجو، آیا از راه کارتون امرار معاش هم دارید ؟ اصولاً چه کسی را می توان کارتونیست حرفه ای خواند؟ آیا معیاری برای سنجش میزان حرفه ای بودن یک کارتونیست وجود دارد؟

خوشبختانه و یا متاسفانه در حال حاضر از راه کارتون کسب درآمد می کنم. همان طوری که قبلاً هم به شما گفتم حرفه ای به کسی گفته می شود که درآمدی از حرفه خود دارد و کارتونیست و کاریکاتوریستی حرفه ای ست که درآمدی در کارتون و کاریکاتور داشته باشد.

معیار برای کارتون و کاریکاتوریست ”بودن“ و ” نبودن“ آن وجود دارد که از طریق فیلترینگ کارشناسی هنر کارتون و کاریکاتور میسر می شود. حرفه ای بودن معیاری ندارد. هر کارتونیستی که درآمد از هنر خود داشته باشد حرفه ای محسوب می شود.

*الان با چه جاهایی کار می‌کنید؟ نقش روزنامه‌ها را در ترویج کارتون و كاريكاتور چطور مي‌بينيد؟

در حال حاضر با روزنامه های  اعتماد و روزنامه جام جم همکاری می کنم. البته با چند سایت خبری هم کار می کنم. ببینید جایگاه اولیه کارتون و کاریکاتور در مطبوعات بوده است. مطبوعات نقش بسیار محوری در ترویج و فهم درست این رشته هنری دارا ست. البته امیدوارم روزنامه ها ترس را بگذارند کنار و بیشتر به این مقوله بپردازند.

*آقای تکجو، بهترین کاریکاتوریست ایران و جهان از نظر شما کیست؟ و شما تحت تاثير كدام يك از هنرمندان اين رشته قرار گرفته‌ايد؟

به نظر من استاد کامبیز درم بخش بهترین در ایران و جهان است، این تنها گفته من نیست خیلی از بزرگان کارتون و کاریکاتور دنیا معترف به قدرت و خلاقیت ایشان هستند.

اما در مورد اینکه تحت تاثیر کدام هنرمند بوده ام باید بگویم که من همیشه سعی کردم از هر کسی چیزی یاد بگیرم ولی خب»  براد هالند« تاثیر گذارترین فرد برای من بود.

*در جشنواره های بین المللی بسیاری شرکت کردی و جوایزی هم کسب کرده ای، حضور در جشنواره های بین المللی برای جواد تکجو چقدر اهمیت دارد؟ بازتاب موفقیتهای تو در داخل کشور و خصوصاً استان گیلان چگونه بود؟

جشنواره های بین المللی فرصت مناسبی ست برای قرار گرفتن آثار در کنار بزرگان و از پول خوبش هم نمیشه صرف نظر کرد(خنده) . بازتاب حضور و یا به قول شما موفقیتهای من در داخل کشور بد نبوده، اما در گیلان که هیچ!

*یعنی در گیلان به کاریکاتوریست ها و کارتونیستها بها داده نمی شود؟ اصلاً برای ما بگو که کاریکاتور چه جایگاهی در گیلان دارد؟

ببینید گیلان همیشه برای داشتن اردشیر محصص به خودش بالیده است. در دوره معاصر کارتونیست های خوبی به این عرصه معرفی کرده که تمامی این افراد از خوب های ایران و جهان هستند. علیرضا ترکیبی، مجید امینی، داریوش و کیانوش رمضانی، پرهام وفاتبار و ....کارتون گیلان بسیار قدرتمند عمل می کند در مسابقات و نمایشگاه های بین الملی و جایگاه بالایی در خارج از استان و ایران دارد ولی متاسفانه بهایی در گیلان به آن داده نشده حتی با تشکیل دوباره انجمن کاریکاتور گیلان که خود من جزو هیئت موسس و رئیسه آن هستم مشکلات زیربنایی گریبان گیر ما شده از جمله نداشتن یک اتاق!... و مشکل همیشگی نداشتن بودجه.پس جای تعجب نیست که قدرت کارتونیست های گیلانی خارج از استان صرف می شود و نتیجه این بها ندادن را چند سال آینده متوجه می شوید که هیچ کارتونیست و کاریکاتوریستی پرورش داده نمی شود و متعاقبا هیچ کارتونیستی وجود خارجی پیدا نمی کند.

*مدت‌هاست استفاده از نرم‌افزارها برای ساختن کاریکاتور چهره مرسوم شده، نظر تو راجع به این نوع کارها چیه؟ در آثارتان از نرم‌افزارهای کامپیوتری هم استفاده می‌کنید یا این که به شکل دستی کار می‌کنید؟

در اکثر هنرهای تجسمی استفاده از نرم افزار مرسوم شده کارتون و کاریکاتور هم از این قضیه مستثنی نیستند و این نشانه پیشرفت و به روز بودن هنرمند است. البته من هم به صورت دستی اجرا می کنم و هم با نرم افزار،کارهای مطبوعاتی من به علت سرعت بیشتر در اجرای کار و تحویل به موقع به روزنامه هابا نرم افزار اجرا می شود.

*اخیراً دیده شده که برخی از کارتون و کاریکاتوریستها به سمت انیمیشن می روند، کارتون و انيميشن چه چيز مشتركي دارند كه بيشتر كاريكاتوريست ها انيميشن هم كار مي كنند؟

اولین دلیل نبود پول مناسب در کارتون و کاریکاتور ایران، با این پول هیچ کاری نمیشه کرد یک آرتیست هم مثل تمامی افراد جامعه خرج داره و باید دریافتی مناسبی داشته باشه.

دومین دلیل خلاقیت در طراحی کارکتر و نوع نگاه کارتون و کاریکاتوریست هاست که می تواند در انیمیشن بسیار موثر واقع شود.

*آيا راه حلي براي حضور پررنگ‌تر کارتون و كاريكاتور در جامعه داريد؟

وجود صنف کارتون و کاریکاتور می تواند بستر مناسبی باشد تا این هنر شکوفا شود که البته متاسفانه خانه از پای بست ویران است. تا کارتونیست تامین شغلی و مالی مناسبی نداشته باشد چیزی برای ارائه به جامعه نمی تواند داشته باشد.

*تا به حال شده با کارتون دردسرساز شده باشيد؟

من دردسر ساز نشدم دردسر برای من ایجاد کردند!

*و به عنوان سئوال آخر، آيا کارتونیست لزوماً بايد انسان شوخ‌طبع و بذله‌گويي باشد؟

نه . وقتی ظاهر امر با باطنش اشتباه گرفته شود دید کلی جامعه نسبت به هنر و هنرمند دچار تناقض  می شود. هنر کارتون و کاریکاتور در باطن خودش تفکر و اندیشه است و این با جُنگ شادی نباید اشتباه گرفته شود پس لزومی نمی توان دید که کارتونیست حتما شوخ طبع و بذله گو  باشد.

*از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید بسیار سپاسگزاریم.

 

 

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 11:16 ] [ بام سبز ]

م ـ راما  و زمانه اش

 محسن بافکر لیالستانی

 

از عصر ننگین روز 28 مرداد ماه سال 1332 که به سرنگونی دولت ملی و دموکراتیک دکتر مصدق و ابقای بلامنازع رژیم پهلوی منجر شده بود باید سالهایی چند می گذشت تا رژیم دست نشانده ی محمد رضا شاه به تحکیم و تقویت نهادهای سرکوب و همچنین توسعه و گسترش سیستم اقتصادی مناسبی توفیق می یافت. این مهّم پس از سال 1340 به سرانجام رسید که دولت آمریکا، این رژیم را در بر طرف کردن مانع اساسی آن گونه تحولات اقتصادی مجبور ساخت که باید ایران را به مشابه ی بازاری برای فروش مصنوعات خارجی از یک طرف و عرضه ی نیروی کار فراوان و ارزان برای کارخانجات تازه تأسیس و رو به گسترش کمپرادورها، آماده نماید. اصلاحات ارضی سال 1341 که توسط آمریکا به رژیم شاه دیکته شده بود، به همین منظور طرح ریزی و در واقع آخرین نشانه ی تسلیم بی قید و شرط پهلوی دوم به منویات دولت آمریکا و در عین حال مهمترین عامل تحکیم و تقویت آن رژیم در مقابل مخالفین خود بود .

در این فاصله حدوداً ده ساله تقریباً تمام افراد و دستجات ملی و مذهبی و چپ سرکوب شدند و بسیاری از شخصیت های سیاسی و مبارزین نیز اعدام و یا به زندان افتادند. در بخش مهمی از شعرها و دیگر آثار هنری سالهای 1330 آثار این شکست تاریخی ترسیم شده است و عموماً شاعران این دوره از سر یأس و نا امیدی به بازتاب این واقعه ی تاریخی پرداخته اند. مهدی اخوان ثالث، شعر ماندگار زمستان خود را در بن این سالها سروده است با ورود به دهه ی دوم پس از کودتا، یعنی سالهای 40 اندک اندک لحن شاعران و نویسندگان تغییر می یابد و نسلی از روشنفکران پا به عرصه می گذارند که در غیاب احزاب و سازمانهای حزبی، کارکرد سیاسی و انقلابی پیدا می کنند، در عین حال، آن لحن و بیان تأسف آمیز نیز در گفتار شاعران و نویسندگان این دوره رخت بر می بندد و شیوه های انتقاد آمیز و پرخاش جانشین آن می شود .

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی نیز در کتاب ارزشمند ادوار شعر فارسی خود از شعر این دوره توصیف جالبی دارد : « درون مایه های تازه ی شعر این دوره : عبارتست از ستایش قهرمان جنگ مسلّحانه، وصف شکنجه ها و زندانها و میدان های اعدام. در هم کوبیدن همه ی عوامل یأس و نا امیدی که در دوره های قبل بود. در انتظار آمدن چیزی که مثل بهار از همه سو می آید . . . »(1)

محمد امین لاهیجی ( م ـ راما) شاعری بود که در دهه های چهل، به رشد و آگاهی رسید انسانی که در بستر شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی همان سالها در دو بُعد شخصیتی و ادبی بالید. راما یک نمونه از شاعرانی بود که اسم آنها در کتاب » شعر جنبش هویت« همراه با نمونه هایی از آثارشان آمده است. از خیلی شاعرانی که حتی بسیاری از آنها در کوران مبارزات حاد روشفنکری خاص آن سالها کشته شده بودند و سهم او از این همه، گرفتن حبس طویل المدت در دادگاههای رژیم پهلوی بود که تا آستانه ی انقلاب سال 1357 همچنان در زندان بسر می برد . محمد امین بلافاصله پس از آزادی از زندان، شعرهایی را که در طول سالهای 1345 تا 1357 در خارج و داخل زندان سروده بود در چهار مجموعه با عنوانهای : مشت و درفش، غزل‌های بند، جمهوری دموکراتیک سازها، شطرنج خونین، اوجا (گیلکی) و چند ترجمه از قبیلِ سران و سلاطین، شکست ناپذیر و . ..تدوین، چاپ و منتشر کرد . البته غیر از این، آثاری نیز در زمینه ی قصه های کودکان و ترجمه نیز از وی بر جای مانده است .

در سطر سطر و برگ برگ دفترهای چهارگانه ی محمد امین عشق به مردم محروم و فقیر، عشق به پابرهنگان موج می زند و کینه ای عمیق از کسانی که مسببان این همه محرومیت توده های مردم بودند. شاید بسیاری از مدعیان پست مُدرن امروزی از کنار آن شعرها به سادگی بگذرند و به آن همه رنج و دردی که در پشت آفرینش هر مصراعی از آن شعرها نهفته است اعتنایی نداشته باشند، امّا بی گمان همه ی کسانی که آن گونه شرایط را درک کرده اند، ارزش حقیقی و مردمی آن کلمات ارزشمند و مقدس را همچنان اقرار و اعتراف می نمایند .

من زمان را برهنه خواهم کرد                         

آی یاران اهل سیر و سفر

شعر من کلبه ایست کاندر آن                         

واقعیت لباس کنده ز بر

من از آن سوی راههای سیاه                           

می کشمتان به زور تا دم در

تا ببینید از دریچه ی آن                                             

که زمان، این زمان درد آور

چه تنی داشت در زمانه ی من                         

همه خونین ز پای تا بر سر (2)

این شعر، بهترین توصیف از سالهای چهل و پنجاه بود. شاعرانی که همه ی هستی خود را در جنگ و قلم کرده به نبرد رویاروی با پلشتی ها و سیاهی ها می رفتند چاره ای جز این نداشتند که در لحن و گفتار نیز صریح و بی پرده باشند، تنها آنانی که از دور دستی بر آتش داشتند می توانستند از این همه صراحت لهجه، شعرهایشان را در امان نگاه دارند و البتّه خود نیز از تعقیب و کیفر دشمن در امان مانند.

راما به همان عریانی که فقر و نداری را در کنار خود و در میان مردم می دید آنرا به تصویر می کشید:

یک جفت کفش  / و حسرت قدیمی یک جفت دست کش

یک جفت پا  /  و حسرت قدیمی یک جفت کفش (3)

در شعرهای گیلکی راما، خصوصاً این عشق و علاقه به مردم، نمود و تبلور بیشتری می یابد، در شعر خزه از آمدن بهار می گوید و از شکوفا شدن گلها و گیاهان. در چنین شرایطی، شاعر آرزو می کند که بهار همیشه در خانه اش ماندگار باشد، امّا افسوس که بانگ زغنی به جای بهار بر تمام ارکان خانه سایه انداخته است و با هیچ تقلایی هم قصد رفتن ندارد. در شعر دیگری از رنج زنان و دختران چایکار می سراید و در جای دیگر از برکت و ثروت بی انتهای دریا و کوه و جلگه ای گیلان می گوید در حالیکه از این همه ثروت، سهم ماهیگیران و چایکاران و برنجکاران تنها فقر و نداری است. شعرهای محمد امین را باید در ظرف زمانی خاص خود سنجید و برای آن ارزش گذاشت، حتی فراتر از این، زمان نیز نمی تواند برای ارزش گذاری شعرهایش کافی باشد. وضعیت اجتماعی و روحی و تعلقات او، همچنین شیوه ی تربیت فرهنگی شاعر نیز بخش قابل توجهی از عواملی است که در نوع سرایش شعر م - راما تأثیر گذاشته و از دیگران او را متمایز کرده است. در مجموع می توان گفت که شرایط ویژه ی اجتماعی و سیاسی که راما را در سیطره ی خویش قرار داده بود از او شاعری ساخت که نمی توانست غیر از آنگونه که می بیند، بیندیشد و بنویسد.

مرگ نا به هنگام محمد امین، هر گونه تغییر و تحول اساسی در بیان و گفتار این شاعر را منتفی ساخت، امّا اگر چنانچه این اتفاق نمی افتاد، او نیز چون دیگرانی از جنس و جوهر خود که همگام با تحولات ادبی روز، کارهایشان را غنا بخشیدند، این توانائی را داشت که در متن دگرگونی ها و پیشرفت های ادبی مربوط به سالهای 1370 قرار گرفته و زلال اندیشی های خاّص این دوران را نیز در شعرهای خویش به نمایش گذارد، چنانچه در یکی از شعرهایی که در سال 1358 سروده است این نوید را به ما داده بود :

 اینک اشعار تازه ای باید /

درخور /

سزاوار /

بایسته /

ایام تازه را /

اینک زمانه را /

گردشی دگر /

و چرخشی دگر است /

و اندیشه ها را نیز /

شاید من و تو جا بمانیم . امّا زمانه جا نخواهد ماند (4)

امِا، افسوس که امواج پُر تلاطم دریا، او را ناگهان و ناباورانه در یکی از روزهای تابستان 1364 از میان ما می رباید و ما نتوانستیم شاهد تغییر و تحولی باشیم که حتماً و ضرورتاً در آثارش به وقوع می پیوست. امروز ما در اینجا از شاعری تجلیل کردیم و به یادش شعر خواندیم که سرگذشت او بخشی از تاریخ شهر ما، لاهیجان است. شاعری که در ستیز با رژیم فاسد سلطنت فرصت آن را نیافت که از تمام ظرفیت های ادبی و هنری بالقوه اش بهره جوید. با همه ی این، آنچه نیز که اکنون از او باقی مانده به تنهایی نشان شاعر است. با قرائت شعری از زنده یاد محمد امین لاهیجی (م ـ راما) این نوشته را به پایان می رسانم.

شاعر در این شعر به ظاهر ساده، از پیچیدگی های سرگذشت غم انگیزی که روستائیان در پی مهاجرت به کلان شهرها، دچار آن شده اند سخن می گوید و تفاوت دیدگاه واقع بینانه و ترقی خواهانه ی خود را از یک سو، با طبیعت گرایان و از سوی دیگر با شیفتگان صفت و سرمایه، نشان می  دهد. از نظر راما انسانی که از محیط های پاک روستائی، در پی هجوم مظاهر صنعت و سرمایه ی وابسته، رانده شده و در شهرهای بزرگ در چنبره ی روابط ظالمانه قرار گرفته است، انسانی است که ضمن ستیز با وضعیت موجود، نه تنها علاقه ای به بازگشت نداشته، بلکه خواهان پیشرفت به سوی آینده است.

پدرم گفت : زمان

در ترقی است پسر

قرن، قرن صنعت

عصر، عصر فن است

و به یک ساختمان آهنی ده طبقه

مدتی زُل زد و گفت :

ـ عظمت را آیا می بینی

راستی

دست آدم چه کمالی دارد !

و به پشتم زد و گفت :

ـ بامن، اینجا پسرم

و در این شهر بزرگ

صنعتی را یاد بگیر

و سپس رفت و مرا

با دلی سرشار از عطر گل صحرائی،

ـ عطر دهات

در بیابانی از آهن ها

و هیولاهای پولادین ترک نمود

و من اکنون، تنها

ساکن درهّ ی آهن هستم

صنعت آموخته ام امّا درد غربت

تکه ابری است که بر روی دلم افتاده است

من در اینجا

نمره ای هستم در دفترچه

واحدی هستم از سرمایه

مهره ای هستم از یک ماشین

و فلز روح مرا می ساید

راه برگشتی تا دهکده نیست

باید اینجا باشم

و به چشم اندازی

غیر از آن دهکده ی پشت سرم

ـ خیره شوم

باید اینجا باشم

و به آزادی اندیشه کنم (5)

 پانوشت ها:

* از متن سخنرانی در دانشگاه علم و صنعت به تاریخ 19/2/84 به مناسبت بزرگداشت محمد امینی

1- ادوار شعر فارسی - شفیعی کوکنی ـ ص 90

2- غزلهای  بند - ص 28

3 مشت و دفش - محمد امین - ص 5 و 6

4- همان ص 10

5- غزلهای بند -  محمد امین -  ص 42

[ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ] [ 13:45 ] [ بام سبز ]

بلوط کهنسالی هستم در حیاط زیارتگاهی

با زخم های بسیار _نام ها و نشا ن ها _ و سوگوارانی .

... که گردا گردم طواف میکنند

بضاعت دریا را طلب می کند و پشت و

... مشت کوه را تا استوار بمانم

با توفانی که در سینه دارم

علی صبوری

***

* ماسوله

ابرهایی که می بارند

در این روستا کسی را دلگیر نمی کنند

...کمی آسمان در کاسه ها

کمی عطر در سبزه ها

و کمی ترانه

در رودخانه ای که از گلوی کوه می گذرد.

به تماشای مهربانی بیا

اینجا به پنجره ها یاد داده اند

 که پشت به کسی نکنند

رضوان ابوترابی

***

گاهي از تمام زندگي

 يک جفت چشم مي ماند

و بغضي که

 روي تمام اشک هاي نريخته را

 سفيد مي کند

*شکرانه قاسمي معافي

***

سهمِ تو از من

 ای برکه ی دل تنگ

توسکای غریبی ست

 که

 احاطه می شوی

ناجی غریب زاد

 ***

 گاهی مجسمه می شود

 گاهی میدان

 گاه برج و گاه خیابان

 آزادی سنگ است

 که به سینه می زنند

 کنارش عکس می گیرند

 دورش می چرخند

 از آن بالا می روند

 و آرام آرام

 از روی اش عبور می کنند

حمید رضا اقبالدوست

 ***

میانه داشته باش با گاو

 میانه داشته باش

 ما هر دو از یک ریشه بالا آمده ایم

درختی که مادر بزرگ

ما را به آن می بست

حالا سرنوشت محتوم میز ناهارخوری ست

 ما قرار بود فرار کنیم

به باتلاق بی قراری

 آنقدر دست و پا زدیم در هم

تا یکی شدیم

مخاطب غمگینم

من به طرز رقت انگیزی برای تو

 آرزوی خوشبختی می کنم!

 درست وقتی زیر پایت

هم بازی کودکی ام را سر می برند

علیرضا عاشوری

***

باغ تکه تکه شد

 درختان خمیدند

کنارِ رودِ خشکیده نشستیم وُ

هق هق گریستیم

 کنارِ چای بوته های ژولیده

روزگار کمی بهتر سازگار تر می شد

 شاید می ماندی اگر...

محمود تقوی تکیار

[ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ] [ 13:19 ] [ بام سبز ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صاحب امتیاز و مدیر مسئول :
انوشیروان مباشرامینی

bamesabzmonthly@gmail.com
امکانات وب