دومین شماره ی دوره جدید ماهنامه ی بام سبز منتشر شد.

در این شماره می خوانید :
سرمقاله - خودسانسوری برای بقا؟
شورای شهر یا شورای شهرداری / راستین لاهیجی
ده راهکار برای تبدیل یک شهر / مکان زیبا به یک قصبه / نامکان زشت و بی هویت / احمد میراحسان
از رهروی ابوالحسن کریمی تا معتمدِ احمدی نژاد ( گفت و گو با ایرج ندیمی) / حمید خوش سیرت
آرزو بر جوانان عیب نیست - درباره رادیو لاهیجان / امین حسن پور
رویداد ماه - توصیة کشاورز به قاسمی
آموزش، حلقه گمشده شوراها / انوشیروان مباشرامینی
نگاهی گذرا به فرصت ها، چالش ها و چشم انداز آینده شوراها / مهدی شمس
خانِ گیلان (بخش دوم) / محمدعلی صفاری
لاهیجان در سالهای میرزاکوچک خانی / دکتر بهمن مشفقی
برای دختران چایکار / یونس مجمع صنایع
با وجود جهاني شدنِ دنياي امروز و حجم عظيم تبادل و انتقال اطلاعات در ابعاد زماني و مكاني، رسانههاي مكتوب و به طور مشخص مطبوعات، رسالت خاصي دارند تا جایی که می توان گفت میزان استقلال مطبوعات در یک کشور، دایره آزادی سیاسی آن کشور را مشخص می کند. هر جامعه ای که به مطبوعات بهای بیشتری بدهد، آن را به رسمیت بشناسد و آزادی های این رسانه ها را تامین و تضمین کند، گام های بلند تری به سوی توسعه ملی برداشته و زودتر به هدف می رسد. در حالی که ممالک پیشرفته و توسعه یافته همواره جایگاه مهمی به مطبوعات داده اند، در کشورهای جهان سوم از این قدر و منزلت خبری نیست. در بسیاری از این جوامع مهمترین نقش مطبوعات تبلیغ، تحسین و تشویق حکومت و اقدامات دولت است. در این کشورها مطبوعات در حیطه دستورات دولتی و در دایره خواسته های حکومتی فعالیت می کنند و از استقلال چندانی برخوردار نیستند. یا به عبارت بهتر، وضع استقلال آنها مشخص و روشن نیست.
روشن است که مطبوعات در صورت آزادی، دست به انتقاد خواهند زد، زیرا انتقاد یکی از ویژگی های ماهیتی این رسانه است و روزنامه نگار بیش از آنکه یک نویسنده باشد، منتقدی است اجتماعی که دردها، مشکلات و نارسایی های جامعه را می بیند و آنها را همچون واقعیاتی برهنه و بی هیچ پرده پوشی به رخ مسئولان جامعه می کشاند. این نهایت کوته فکری و تنگ نظری است که عده ای مطبوعات را محملی برای خودنمایی و ارضای غرایز جاه طلبی و مقام خواهی و شهرت جویی دانسته و نقش این رسانه مهم و کلیدی را در بیداری ملتها و پویایی آنها نادیده بگیرند. این نقش به درستی ایفا نمی شود مگر در سایه آزادی مطبوعات، آزادی و امنیتی که زیر لوای آن روزنامه نگاران بتوانند به اصول شرافت حرفه ای خود عمل کرده و مسئولیت های اجتماعی ای که بر دوش دارند به خوبی انجام دهند.
با توجه به رویدادهای چند سال اخیر احساس می شود که در جامعه ما، مطبوعات دچار نوعي خودسانسوري و عزلتگزيني شده اند و علت آن هم در برخوردهايي است كه با جامعه مطبوعاتي می شود که از مهمترین آنها باید به فضای بيروني حاکم به رسانه ها و نگاه نامناسب مديران به مطبوعات اشاره کرد.
پرسشگري يكي از وظايف ساختاري و حرفه ای مطبوعات مستقل است و لازمه ورود به اين حوزه اين است كه از سوي نهادهاي دولتي امنيت شغلي به صاحبان داده شود و زماني اين امر تحقق پيدا ميكند كه نهادهاي دولتي نيز نقد را پذيرفته و با منتقد چه مطبوعات، چه مردم برخورد معقولانه داشته باشند. اما در این بین همواره اين سئوال مطرح ميشود كه جامعه مطبوعاتي با وجود افت و خيزهايي كه در جريان رويدادهاي چند سال اخير به آن دچار بوده و با توجه به اينكه از جمله كاركردهاي آن بيان واقعيتها و نقد و نقادي است، چگونه ميتواند در روند هرچه بيشتر پاسخگو كردن مسئولين ايفاي نقش كند؟
مدیران و مسئولان محلی به طور معمول خيلي علاقه ندارند در مسير پرسش قرار گيرند . اين نوع رفتار به اين دليل است که برخي مديران از پرسش ها هراس دارند اما اگر به واقعيت ها نگاه عميق تر و کارشناسي تري صورت گيرد، آن پرسش سرآغاز يک حقيقت خواهد بود.
بسياري از مسئولان، به مطبوعات نگاهي تحكم آميز و انتظاراتي غيرواقعي و غيرحرفهاي دارند، اگر مسئولان تحمل انتقاد را نداشته باشند، بسيار سريع مواضع هجومي گرفته و نشريه را تهديد و تحريم ميكنند.
متاسفانه صبر و آستانه تحمل به قدري پايين آمده که به محض يک انتقاد از سوي رسانه ها، به جاي آنکه دستگاه اجرايي مساله را به روابط عمومي انتقال دهد، به اداره حقوقي و شکايت مي انجامد. آنها در بسياري از مواقع با كم انصافي پوششهاي خبري نشريات را ناديده گرفته و با نخستين انتقاد و اعتراض كل نشريه را زير سئوال ميبرند.
اگر مديران ديد خود را تغيير دهند و در مقابل رسانه ها در هر حالتي پاسخگو باشند رسانه ها موفق خواهند بود و اين توانايي را دارند که در صورت توجه مديران کارهاي علمي را همراه با نقادي هاي سازنده ارايه دهند. نباید از یاد برد که مطبوعات محلي نقش ويژهاي در پوشش دادن اخبار محلي و توسعه و انعكاس نيازها، كمبودها و خواستههاي مردم واقع در حوزه جغرافيايي خاصي دارند.
باید با رفع چنين مشكلاتي مطبوعات محلي را به رسالت اصلي خويش بازگردانيم. دراين راه مطبوعات نيازمند حمايت حقوقي و مادي از سوي مسوولان هستند و اگر اين مهم تحقق نيابد، مطبوعات به سبب تامين نشدن نيازها و ديگر علت ها به خودسانسوري و بي ميلي براي رفع مشکلات جامعه قدم برمي دارند.
خودسانسوري نشريات آنها را از انتقاد سازنده دور ميكند و به سبب اينكه مسائل مالي دغدغه اصلي نشريات است، در بسياري از مواقع به همسويي اجباري نشريه و كوتاه آمدن آن منجر ميشود و اینجاست که نشریه ها زیر بار مسائل مالی، خرده خرده استقلال خود را می فروشند و لبه تیغ انتقادشان را کند و کندتر می کنند.
امروزه مدیران مسئول و روزنامه نگاران همواره با این دغدغه ذهنی روبرو هستند که بعد از انتشار هر مطلبی در نشریه باید پاسخگوی کدام سازمان، نهاد، اداره و یا حتی کدام دسته و گروه باشند؟ چرا که سراسر قانون مطبوعات به گونه اي است كه هر كس به هر دليلي مي تواند مدیران نشریات را به دادگاه بكشاند. نقد و بررسي مطبوعات آزاد است. البته نبايد به كسي هم توهين شود اما اين دليل نمي شود كه هر حرف و نكته اي كه نوشته شد در دادگاه مطرح شود و مدير مسئول مجبور باشد براي دادگاه سند ارائه كند. و همین امر زمینه ساز بروز تدریجی ولی بسیار عمیق خودسانسوری به عنوان یکی از بزرگترین مشکلاتی که گریبانگیر رسانه های امروز ماست، شده است .و این در حالی است که روزنامه نگار بايد بدون دغدغه به فعاليت حرفه اي خود بپردازد و اگر بنا باشد همواره از نوشتن برخي نقطه نظرها دلهره و نگراني به خود راه دهد طبعا نمي تواند مطالب و نقد تاثيرگذاري ارائه كند.
با وجود اين خط قرمزها مطبوعات و روزنامهنگاران از پرسشگري پرهيز ميكنند زيرا نگران عواقب اين رفتار خود هستند، آنچه را هم كه امروز شاهد طرح پارهاي از مسائل كلي به عنوان پرسشگري در مطبوعات هستيم بيشتر يك مجموعه مطالب فرماليستي است که در قالب خودسانسوری ارائه می شود.
خودسانسوری عبارت است از خود داری کردن یک رسانه از انتشار اخبار و یا سایر موارد بدون اعمال شدن مستقیم فشار بیرونی برای سانسور. خود سانسوری در واقع یک نوع عمل پیش گیرانهاست. رسانهها در شرایطی ویژه (بیشتر برای بقا) دست به خود سانسوری میزنند . معمولاً خود سانسوری در مواقعی پیش می آید که مطرح کردن موضوع به دلیل فشار سیاسی دولت و یا برخی گروه ها و یا مثلاً حساسیت های مذهبی، قومی و ... تبعاتی سنگین برای بیان کننده موضوع یا تولید کننده محتوا در بر داشته باشد.
با تمام این تفاسیر در مقام یک مدیرمسئول همواره باید پاسخگوی این پرسش که از سوی همکاران روزنامه نگارم مطرح می شود نیز باشم که چرا خودسانسوری می کنیم و اگر قرار باشد نتوانیم حرف مان را بزنیم پس برای چه هدفی نشریه منتشر می کنیم ؟
پرسشی که حتی در پاسخ دادن به آن هم شاید مجبور باشم که خودسانسوری کنم!
* این یادداشت در آخرین لحظه جایگزین سرمقاله ای شد که بنا به دلایلی مجبور به حذف آن شدیم!
شورای شهر نهاد نوپایی است که در مدت یازده سال از ظهور خود اگر چه نقطه عطفی در مدیریت محلی کشور محسوب می شود ولی نتوانسته است به جایگاه اعلای خود دست پیدا کند و این در حالی است که این نهاد مردمی می تواند قویترین تشکیلات مدیریتی در کشور باشد.
شکل گیری شوراهای اسلامی کشور در سال 1377 در پی گسترش استفاده از ظرفیتهای قانون اساسی و توان مشارکت شهروندان در اداره امور شهرها و روستاها و به طور کلی در راستای اداره امور محلی به دست مردم بود. اما این حرکت به دلیل آن که فاقد بسترهای مناسب در جهت سیر سالمِ انتقال قدرت بود نه تنها گرهی از معضلات شهر و روستاهای کشور را به صورت چشمگیر نگشود بلکه تنها باعث افزایش توقعات ملی و مطالبات مردمی شد.
از جمله عواملی که باعث شد تا شورای شهر بعد از یازده سال از ظهور خود هنوز نتواند جایگاه واقعی خود را پیدا کند می توان به « نقص قانون » و « نبود سیستم مدیریت واحد شهری » اشاره کرد.
شوراها در ذیل فصل قانونی مجلس شورای اسلامی به عنوان نهادی برای مسئولیت پذیری و نظارت بر امور تصدیگری تدوین شده اند و به عبارتی یکی از عمده ترین نقشهای اجتماعی و اصلی شوراها، نقش نظارتی است . به بیانی دیگر می توان گفت شوراها تبلور مسئولیت اجتماعی مردم است که به شکل نهادی و قانونمند توسط افراد منتخب مردم اعمال می شود.
اما در حال حاضر شوراهای شهر هنوز فاصله بسیاری از نقش اصلی خود یعنی نظارت دارند و از آنجا که هیچ دستگاه دولتی و ارگانی خود را موظف به پاسخگویی در برابر شوراها نمی داند و وظیفه ای قانونی در برابر شوراها ندارد عملاً کار شورا تنها مربوط به شهرداری ها شده است. لذا در عمل شوراهای شهر به شوراهای شهرداری و یا ستادهای برنامه ریزی و نظارت بر شهرداری ها مبدل گشته و این در حالی است که در یک شهر ده ها سازمان و نهاد اجرایی و مسئول قرار دارد که نظارت بر آنها از دست شورا خارج گردیده است.
با توجه به اینکه با تشكيل شوراها يكي از مهمترين اصول قانون اساسي تحقق يافت و زمينه براي ورود برگزيدگان مردم به عرصههاي مديريتي شهرها و روستاها هموار گردیده و بستري به منظور مشاركت مردم در تصميمگيريها فراهم شده است، اما به نظر ميرسد با گذشت بيش از يك دهه از فعاليت شوراها در کشور، هنوز گامي جدي و موثر براي تحقق مديريت واحد شهري به عنوان پيش نياز مديريت شورايي در كشور برداشته نشده است و شوراها همچنان با موانع قانوني و اجرايي و مقاومت از سوي برخي از سازمانها و دستگاههاي اجرايي مواجه شده اند.
با توجه به این که دولتها قبل از تشکیل شوراها ایجاد شده اند و بسیاری از وظایف محلی را بر عهده دارند با ایجاد و شروع فعالیت شوراها به علت عدم تفکیک دقیق مسائل ملی و محلی در برخی وظایف بین دولت و شوراها تضاد قانونی ایجاد شده است . بدین صورت که در غیاب شوراها در گذشته دولت و سازمانهای دولتی وظایف قانونی تعیین شده شوراها را بر عهده داشته و تشکیلات خاصی را در این خصوص ایجاد نموده اند . امروزه با روی کار آمدن شوراها تفکیک این وظایف و تفویض آن بر عهده شوراها زمینه را برای امکان تداخل وظایف بین دستگاههای اجرایی و شوراها سبب شده است.
تحلیل این آسیبها و تلاش برای یافتن راه حل مناسب در جهت تعدیل این آسیب ها از مهم ترین ابزار تقویت شورا در جهت مدیریت شهری است . شوراها از بُعد مدیریتی یک نهاد غیر سازمانی تلقی می شوند، به بیانی دیگر شورا را می توان یک نهاد اجتماعی دانست که مجموعه ای از مسئولیت ها و وظایف را در راستای تحقق بخشی از اهداف اجتماعی و اقتصادی کشور بر عهده می گیرند .
با توجه به موارد ذکر شده شوراها بهعنوان یک نهاد مردمی که نزدیک به 11 سال از فعالیتشان می گذرد هنوز جایگاه واقعی خود را به دست نیاورده و آنچنان که باید از حمایتهای سایر نهادهای تصمیم گیرنده و اجرایی در امور شهرها بهره مند نشده اند.
لذا برای رساندن شوراها به جایگاه اصلی و واقعی خود می طلبد در اصلاح قوانین و ساختار شورا با فراست بیشتر عمل نمود و به سمتی حرکت کرد تا این نهاد مردمی بتواند با اختیار کامل در جایگاهی که باید ناظر بر تمام فعالیتهای امور شهری باشد قرار گیرد.
مثلِ همه هیچکسهایی که نمیتواند کسی مثل ما کاری کند کارستان این یکی را هم هیچکس در دنیا نمیتواند مثل ما به سرانجام برساند و آن تبدیل یک شهر ریشهدار به یک ویرانکدة بیسروپا و زشت است. برای این کار طبق نسخة مجرب زیر عمل کنید:
1ـ میدان قدیمی و ارزشمندی را که به سادگی با اندکی شعور و تلاش و برنامهریزی میتواند سرمایة عظیمی از یونیدو دریافت کند و احیاء شود، با سرعت فراوان به طرف نابودی سوق دهید.
2ـ هیچ نظارتی روی سیمای شهر، کالبد شهر و پوستة شهر نداشته باشید. اجازه دهید مثل ردِّپای قوم تاتار، چهرة شهر پر لک و پیس شود، سلیقههای عقب مانده که بویی از مدنیت و فرهنگ نبردهاند، بناهای زشت و مهوع برپا دارند و حتی کسی از آنها نپرسد خرت به چند و چندصد میلیون تومان خرج کنند و سود ببرند اما برای ظاهر موزون ساختمانشان با هویت معماری شهر اجازه داشته باشند یک شاهی هزینه نکنند.
3ـ کاری کنید که شهر شما که هویت، بو و طعم ویژة خود را داشته و عطر چای و گلهای بومی رازقی، اقاقی و گل محمدیِ باغ ملیاش در فصول مختلف هر رهگذری را مست میکرد، در همه محلات قدیمیاش بوی لجن داده و از بوی طاق مستراح پُر شود!
4ـ کاری کنید که شهر پُر از کامپوزیت پانل شود و انواع پردههای بیمعنی و بیربط و پانلهای تجاری که با دوزار چشم مسئولان شهر را بسته، شهر را به بازار مکاره مبدل سازد. به ویژه نماهای سرامیکی که برای توالتها به کار میرود در پوستة شهر سر برآورد.
5ـ شما میتوانید مثل خانة کولیها که تنبال و قاب دستمال دو طرف آویزان است، هرجا چیزی آویزان کنید و برای زشتیِ بیشتر، مجسمههای مسخرة پرندهها را با ابعاد بزرگ هر طرف بگذارید. از جنس همان مجسمههای گچی که نوع کوچکشترش را در «آستانهبازار» به فروش میرسانند.
6ـ اینها کافی نیست. فضای هر سایت گردشگری قابل توجه را که زمانهای گذشته با سلیقه ساخته شده، نشیر دور استخر را تخریب کنید. با پلاستیک و ایجاد جمعهبازار روستایی در شهری که صدها سال سابقه دارد و بازار دائم آن هویت شهری داشته است.
7ـ طبیعت شهری را تخریب کنید. زیباترین منظرهای ورودی و دلگشاترین فضاهایش را به تاراج ببرید نظیر ورودی از شرق به لاهیجان و آن فضای باز و خیابان قدیمیِ جادة شیخانور که حالا صحنة ساختمانسازی و سوداگری شده و تا زیر شیطانکوه که زمانی شاهنشین کوه بوده امتداد یافته.
8ـ از زباله غافل نباشید. در تبدیل فضای شهری به فضای عقبمانده و زشت، خیابانهای کثیف، زبالههای پخش و پلا نقش وافری دارد تا شهر قشنگتان را مورد انزجار مسافران کند.
9ـ حتی بیست سال به بیست سال به مغازهدارانی که مغازههایشان 300 ـ 400 میلیون تومان میارزد پیشنهاد نکنید که با فرمی معین و هماهنگ با هویت معماری ریشهدار شهر، نمای مغازهها و درهایش را نوسازی کنند.
10ـ تا میتوانید بام سبز بسازید و بام سبز را تبدیل کنید به فضاهای «چهارشنبه بازار» با دکههایی که از پلاستیک و گونی و چوب و چلک ساخته شده و حال گردشگران را بد میکند.
البته جز این ده پیشنهاد، پیشنهادهای فراوانی وجود دارد که مدیریتی که در دنیا هیچ مدیریتی مثل آن نیست قادر است با خیال جمع و بدون کوچکترین دغدغه از پرسش و ضرورت پاسخ به مردم، آن اعمال را انجام دهد و شهر را به شهری وِل شده که نه تنها توسعه نمییابد بلکه زشت و زشتتر میشود بدل کند.
این انتقام چه کسانی از شهریت لاهیجان است؟ انتقام بیفرهنگی، جهالت، ناتوانی، فقدان مدیریت و درک و دانش و ریشه شهری از شهری که همیشه بنمایههای غنی خود را دارا بوده است؟
این نوشته یک فریاد است نه یک بحث علمی دربارة نابودی درک فضای شهری لاهیجان در تصمیمات مدیریت و تخریب شهر/خاطره و نابودی زبان طراحی شهری لاهیجان و تجربة به قهقهرا کشیده شدة فرم و توسعة شهری و آسیبهای جدی به سیمای شهر، پوستة شهر، کالبد شهر و ویرانیِ طبیعت شهر و بافتهای ارزشمند و گسستِ زمان از فرهنگ. و اینها سرِ جای خود و من صحبتشان را قبلاً کردهام. حالا حرفهای سادهای دارم: وقتی پای حرف مسئولان مینشینی، وضع مضحک و هجو و آبسورد و جفنگ آن است که میبینی حضرات که وظیفهشان کار و بهبود و عمل و تغییر و تحول و حفظ هویت و توسعة درست شهر است، خود بیش از شهروندان مغرضاند! و حرف دارند! معلوم نیست چه کسی مسئول اینهمه زشتی در کالبد شهر است. بام سبز را چه کسی به جمعه بازار روستاها بدل کرده، چه کسی نمادهای بیهویت به تصویب رسانده و لاهیجان را دارد به رودبنه و «آستانه بازار» تبدیل کرده و اجازه داده شهرهای پیرامونی لاهیجان به سرعت آنرا جا بگذارند. چه کسانی، در حالی که جلسههای پایانناپذیر و لایبرنتهای کافکاوار بروکراسی شهری و لفاظی و حرف و پیشنهاد و قول و قرار و هزار نمونة پایان ناپذیر بیعملی و گفتار جدا از کردار ادامه دارد. در همان حال شهر لاهیجان را چون یک قربانی، به حراج گذاشتهاند. شهر وِل شده، هرکس زخم خود را بر چهرة آن میزند، هرکس جزیی از پیکرة آن را به تاراج میبرد و شهر زشت و زشتتر میشود و کسی عین خیالش نیست.
جانم به لب رسیده از بس که شاهد فروپاشی ساختارهای فرهنگی، معنوی و کالبدی شهری در لاهیجانم و کسی از این سقوط و عقبگرد حرف نمیزند یا کاری نمیکند.
تاکنون پرهیزم از شرکت در مباحث بومی و محلی بیش از هرچیز، به سبب و به علت کارهایم بود. نبود وقت بهانهای کافیست. شرکت در مجادلات بومی، مجال و پیگیری و حوصله میخواهد که هیچیک را ندارم اما راستش دیگر کارد به استخوانم رسیده است. از بس که آشکارا وادادگی و زشتکاری ساختار شهر را پُر لک و پیس کرده است.
من درگیر یک حس پایدار و پیوستة آزردگی از وضع سقوط شهرم هستم. این حس و حال نامش چیست؟ دردِ مستمر؟ شکستِ روح در محبس ابدیِ جسمی که کالبد شهرش هم خود قفس آزار مدام او شده است؟ ستمباریِ مکان که مکانت و هویت و خاطرات ترا دچار مخاطره کرده و آرامشت را ربوده؟ از بس که شاهد زشتی و فروپاشی و اغتشاشی؟ و نیز دلزدگی از غرولند و نق و نوق که دیگر سکة رایج این روزهاست؟ مدام از پیادهروهای این شهر لعنتی که اینقدر، خانه و خودمانی و بهشت و سلام و صلح من بوده است عبور میکنم. خیابانی را پشت سر مینهم از خم و پیچ کوچهای میگذرم و بر باد رفتن خانهای دیگر، به ول شدگیِ میدانی که از میدانِ نقش جهان اصفهان هم قدیمیتر است به سیمای مغشوش و کالبد درهمریخته و زشت و پوست ورآماسیده و پُر لک پیس و جذامیِ شهر/مادری مینگیرم که جلوی چشمِ تو، پیر و پیرتر و زشت و نفرت انگیز میشود و گویی آزمایشگاه همة بیسلیقگی و بدسلیقگی و تنزل و سقوط زیباییشناسی و اضمحلال خرد شهرسازی و آشفتگیِ مدیریتی و فقدان هر درک، اخلاق، عقلانیت، تدبیر، تخصص، سلیقه و استتیک و معماری و نیز نشان عدم انضباط و عدم حسابرسی و انتظام و فکر و عدم خلاقیت است.
در این وقتها، بیش از پیش به عظمت، معصومیت، یکهبودن و بزرگیِ پیامبران، پاکان و خردمندان و حکیمان پی میبرم. آنان در جوامعی آنهمه آمیختة ستمبارگی و عقب ماندگی و جهالت و خشونت و ویرانگری و ظلم و نادانیِ قدرتمندان و خرافه و لاشعوری و اداره نادرست، چه رنجها که نمیبردند. با اینهمه بردباری بزرگشان مایة تداوم و ایمان بود و همچنان بر حقیقت پای میفشردند در آن تاریخ پُر از ظلمات!
n
عیب و ایراد اصلی قدرتمندان غیرمسئول از جایگاهشان، آن است که فکر میکنند، همه کوراند و کراند و عواماند و نمیفهمند و چون باوری هم به شعور لایزال الهی ندارند، خود نابینا و ناشنوایند و نمیبینند، ذره ـ ذره اعمال نادرستشان بر جریدة عالم ثبت میشود. و باید جواب سوال حق متعال را بدهند.
فعلاً من به هیچ چیز کار ندارم، جز به افراد مسئولِ شهر، در مورد نحوة ادارة لاهیجان.
نه قصد درس تاریخ تمدن لاهیجان و تمدنی چندین صدساله زندگی مدنی و فرهنگی آن دارم و نه منظورم گروکشی برای تخریب این دسته و فرابردن آن دستة دیگر است. حتی مردمشناسی تخریب شهر و بررسیِ ریشههای تنزّل مدیریت شهری و استانداردها و معیارهای ادارة شهر نیست. من پرسشی ساده دارم. علیرغم همة شرایط عمومیِ یکسان، یعنی زندگیِ شهرها در یک نظام سیاسی/اجتماعی، در یک شرایط کلی اقتصادی و به عنوان اجزای استانهای یک کشور، چرا و چگونه در شهرهایی، توجه به شهر و نحوة مدیریت آن حتی رضایتبخش و در شهرهایی کاملاً مأیوس کننده است.
چرا وقتی از خیابانهای کاشان و یزد عبور میکنید، آنهمه موزونی و وحدت در حفظ پوستة هماهنگ شهر میبینید، چرا در اصفهان خیابانها آنهمه تمیز است، چرا لنگرود و رودسر در این سالهای اخیر این جهش نوسازی را شاهد بوده است اما لاهیجان که گویی در معرض یک ارادة معکوس زیسته و تخریب همه سویه، میانمایگی، ویرانی، رها شدگی سراپای آن را در اشغال خود درآورده و جز لفاظی و حرّافی و جلسه و در عمل بدقوارگی بیشتر، ناتوانیِ آشکارتر و زشتیِ دامنگسترتر هیچ نمیبینید. و چنان بیمسئولیتیِ فراگیری را شاهدید که گویی هیچ حساب و کتابی در میان نیست، و همه چیز هجو و مهمل و جفنگ و مزّاح است.
لاهیجان ـ دستکم ـ در همة دوران از زندیه تا امروز، به ویژه از صفویه به بعد حتی در دوران مشروطه و خصوصاً دیکتاتوریِ پهلوی، علیرغم همة فحش و فضیحتی که به آن مدیریت مدیران حکومتی میدهیم، همواره در حال رشد معیارهای زندگی شهروندی بوده و شهر از هویتها خود دفاع کرده و مدام اتفاقات خوبی در ارتباط با بسط شهریگری از خدمات شهری تا آموزش و پرورش، بهبود کالبد شهر و پوستة شهر و سیمای شهر و ایجاد اتفاقات نو در آن رخ داده است.
اگرچه مدرنیزاسیون از بالا، همیشه بلای جان شهر بوده است، و اگرچه از دست رفتن منظری شهری وقتی از شرق ـ لنگرود و شیخانور ـ وارد لاهیجان میشدی از خیلی پیش شروع شده است و در سمت چپ جاده نه زمانی طولانی قبل مسحورکنندهترین دامنه کوه را تا شیطانکوه میدیدی و گویی به اقیانوسی سبز و آغوش بازِ یک دریا طراوت دعوت میشوی، به سبب همان ساخت و سازها و نوسازی نادرست، این مناظر از بین رفته است و خدا نبخشد کسانی را که همة سالهای اخیر کمترین توجهی به طبیعت کمیاب شهریِ لاهیجان و پیرامون آن نکردند و ثروت گرانبهایی را بدون ذرهای تدبیر وا دادند تا به وسیلة ساختمانهای زشت بلعیده شود و هنوز هم خطر هولناک و جنونآمیز ناببودی باغات چای حاشیة جادة قدیمی لاهیجان ـ شیخانور ادامه دارد.
با اینهمه اتفاقی که این روزها میافتد تبدیل لاهیجان به یک فضای روستایی و «آستانه بازار» و افت و تنزل شهر، دردناک است. حواشی دیروز لاهیجان به سرعت هویتهای شهریشان را میگسترند. و چهرة قابل تحملتری میگیرند در عوض لاهیجان بنا به سلیقة روستایی حضرات به یک بازار مکارة زشت بدل میشود. باز میگویم اگر به بام سبز رفتید، پلاستیکها و دکههایی که با چوب و چلک و گونی و کیسه ساخته شده و کوچکترین مدیریتو سلیقه و شعوری در برپاییشان دیده نمیشود، بنگرید. و توجه کنید چگونه یک سایت گردشگری تبدیل به چهارشنبهبازار روستایی مهوع شده است. این انتقام میانمایگی و بیفرهنگی از شهر لاهیجان است. من از عدم وجود دهها و صدها نهاد ضروری توسعة شهری حرف نمیزنم در مقالة «خطاب به مردم لاهیجان» از آن سخن گفتهام. حالا فقط دارم از سادهترین نکات؛ از رابطة پلاستیک و شهر حرف میزنم.n
گفتوگو با ندیمی از آن رو جالب است که همواره در هر شرایطی بحثی در موردش در لاهیجان و سیاهکل مطرح است. از مشاور احمدی نژاد بودن تا مشاور وزیر صنایع و انتصابش به عنوان معاون پارلمانی وزیر صنایع و حمایت برخی از نمایندگان گیلان از وی به عنوان استاندار گیلان و تا حمایت از احمدی نژاد! و امروز بحث هایی چون احتمال حضورش در انتخابات مجلس نهم و آیا حل شدن مسایلی که در دور هشتم مطرح شد و باعث عدم حضورش شده و اینکه چرا از کسی در دوره هشتم مجلس حمایت نکرد. و اینکه سرانجام به کدام حزب و جناح تعلق فکری دارد؟! از انقلابی بودن و نزدیک بودن با ابوالحسن کریمی و شرکت در انقلاب و سخنرانی های مختلف و حتی نامگذاری ابوذر توسط شهید کریمی که گفت «تو همانند ابوذر هستی!» و خستگی ناپذیر بودنش در رقابتهای انتخاباتی و شکست در مجلس پنجم با حرف و حدیث های فراوان با آن همه سوال بی پاسخی که هنوز هم کامل خیرخواه بدانها جواب نداده است! و سرانجام حمایت از ناطق نوری در دوم خرداد 76 و حمایت همه احزاب در مجلس ششم از وی و حمایت کارگزاران در مجلس پنجم از وی و این که پس از دو دوره نمایندگی تأیید صلاحیت نشود و امروز مشاور محمود احمدی نژاد باشد و حتی در دقایق نود با ورود به هیئت دولت استاندار بوشهر نشود!
این مسایل را شاید دوستان نزدیکش بدانند و به خصوصیات فکری و رفتاریاش آشنا باشند اما برای بعضی هنوز هم ندیمی ناشناخته و بلکه رفتارهایش قابل پیش بینی نیست و این خود نشان از سیال بودن و در حرکت بودنش است. اما این جانب به شخصه معتقدم که ندیمی جریان سازترین نماینده و فرد پس از انقلاب در لاهیجان بوده و خواهد بود.
سوال: مبحثی که امروز بعضی ها در حال دامن زدن به آن هستند مسأله ایست که مدتها فراموش شده بود. اختلافات لاهیجان و سیاهکل به نظر شما چه طور در زمان شما این مسایل حل شد و چرا امروز دوباره مطرح شده است؟!
ندیمی: در ارتباط با موضوع نمایندگی؛ ما یک اهدافی را در دو دوره پیگیری میکردیم که بخشی از آن مربوط به استان و بخشی مربوط به پارلمان بود بخشی هم مربوط به شهرستان بوده. در دو شهرستان هدف هایی را تعقیب می کردیم که بخشی از آن مشترک و بخشی اقتصادی بود و طبیعتاً در این مباحثی که در دو شهرستان به صورت مشترک پیگیری می کردیم یکی نزدیک کردن مردم دو شهرستان به همدیگر بود. توضیح اینکه به هر دلیلی در بحث انتخابات و سیاست یک آلرژی و حساسیت هایی ایجاد شده بود، این حساسیتها متوجه مسایل قومی تر میشد. در حقیقت به کمک دوستان تلاش کردم جوی را ایجاد کنم که آن که نجات بخش است توانایی های افراد است، توانایی های علمی ـ عملی، اجرایی، ارتباطی و نفوذ افراد است. در حالیکه متأسفانه در ادوار قبل عموماً شاهد چیز دیگری بودیم. فرضاً در سیاهکل این جو بود که تنها کسی که می تواند نجات بخش باشد یک سیاهکلیست! ولی ما سعی کردیم این را بشکنیم. گفتند ما راه نداریم؛ گفتیم راه سنگر به سیاهکل را پیگیری و اجرایی کنیم گفتند بیمارستان و اورژانس در سیاهکل و دیلمان نداریم، ما پیگیری دو بیمارستان در سیاهکل و دیلمان را انجام دادیم، گفتند دانشگاه نداریم؛ ما پیگیری دانشگاه را انجام دادیم و هم اکنون دانشگاههای آزاد، پیام نور و سماء در سیاهکل راه اندازی شده است و خیلی از مباحثی که در بُعد مدارس، فرهنگ اقتصادی و صنعتی مثل کارخانه سیمان، گاز در دیلمان و... تعقیب و اجرایی شد. بنابراین با چنین عملکردی فرهنگی آنچه که میتوان گفت ما حقیقتاً تلاش کردیم و موفق هم شدیم کما اینکه اگر ده دوره دیگر هم در انتخابات حضور پیدا کنیم رأی ما همواره و هر دوره در سیاهکل نسبت به دوره های قبل یک و نیم تا دو برابر بیشتر میشد این به این دلیل بود که مردم خدمت و توانایی را میخواهند. وقتی مثلاً اکثر روستاهایی که برق دار نبودند. الان دارای برق، آب، تلفن و آسفالت شدند. در رابطه با گاز برای همه روستاها و دهستان های سیاهکل و دیلمان فعالیت می شود، کما اینکه در رابطه با روشنایی سیاهکل به دیلمان و همچنین گاز که از آسیابر تا دیلمان تعریف و اجرایی شده است و خیلی از این کارها را وقتی که مردم می دیدند، تماس پیدا می کردند، بنابراین حق با شماست، یکی از جنبه های فعالیت ها نزدیک کردن اقوام و مردم و گروهها و اجتماعات به همدیگر بود که این را در پرتو ارتباطات اخلاقی، رفتاری، گفتاری و کرداری حاصل می کردیم که بخش عمده ای از آنها در ارتباطات مردمی یا در انجام پروژه های مورد تقاضای مردم و مانند آن خلاصه می شد.
سوال: برخی از منتقدین به شما معتقدند که پروژه هایی همچون راه سنگر به سیاهکل، یا گاز دیلمان و... ملی بوده و اساساً مباحثی که شما راجع به پیگیری های اجرایی داشتید نامه نگاری و حتی کاغذ بوده! به راستی شما در بعد اجرایی چه کارهایی می کردید؟ چرا منتقدین اینگونه مباحث را مطرح میکنند؟!
ندیمی: ببینید، منتقد و مخالف دو نوع حرف می تواند بزند. یک حرف انکار مطلق است و هیچکسی را به حساب نمی آورد که اگر اینجور باشد فرقی بین نماینده ها نیست هر کسی بیاید همان است. اما جور دیگر حرف آن است که توانایی های اشخاص است. فرض کنید گیلان آزاد راه نداشت، بنده به عنوان نماینده مجلس در شورای پول و اعتبار میدانم که به وزیر بازرگانی وقت که رییس بانکهای تجاری بود چه گفتم و چه نتیجه گرفتم. میدانم که با مدیر عامل بانک تجارت چطور صحبت شد و چطور نتیجه گرفتم. میدانم که با رییس پایانه ها که در آن موقع آقای مهندس خوانساری بود چه حرفهایی زدیم و چه جوری به نتیجه رسیدم. یا مثلاً در پروژه سنگر به سیاهکل کاملاً محسوس است که با آقای بیگدلی که در آن زمان مدیر کل وقت راه و ترابری گیلان بود چه ارتباطی برقرار کردم. در تهران با معاونین وقت وزارت راه که با همه اینها ارتباطات فردی و حضوری داشتم کاملاً محسوس است. یا همین جور در سازمان مدیریت وقت چه ارتباطاتی داشتم یا اساساً چه جور این پروژه ها را اجرایی و ردیف دار کردم. اینکه بعضی ها به هر صورت سعی می کنند همه تلاشهای گذشتگان را انکار کنند یا از سر بی انصافیت یا از سر بی اطلاعی. اگر نه اگر فرق بین نماینده ها نباشد چه فرقی می کند مردم هر اسمی را در خیابان ببینند و به او رأی می دهند. چرا مردم فرق می گذارند؟ چرا یکی رو چند ده بار انتخاب میکنند و یکی را یک بار هم که انتخاب می کنند منصرف می شوند. بنابراین این توانایی هاست که قابل انکار نیست. به حمدلله العظیم توفیقی که ما داشتیم نه تنها در سطح دو شهرستان بلکه در سطح استان و حتی کشور قابل انکار نیست. الان شما در خود مجلس فعلی بروید و باز اگر بگویند جای چند نفر در مجلس خالیست حتماً اسم یکی از اونها اسم نماینده قبلی مجالس ششم و هفتم شهرستان لاهیجان و سیاهکل بود. بنابراین اینکه نامه نگاری بود اینها حرفهای مفتی است که بعضی افراد میزنند. نشانه آن هم این است که ما هر روز در رابطه با سطح ملی، استانی و شهرستانی، ترددها، ارتباطات ملاقاتها و آوردن وزرای مختلف به شهرستان و کثیری از مسایل کاملاً محسوس است. فرض بفرمایید مثلاً این جاده بام سبز به دریا را آن موقع بعضی ها می گفتند یک شعر است. خب الان واقعیت شد، مثلاً شهرک صنعتی لاهیجان نبود و می گفتند حرف است. الان راه اندازی شده و زمین برای واگذاری ندارد. یا در رابطه با ورزش در سطح دو شهرستان کاملاً محسوس است. مثلاً اگر سیاهکل پروژه ورزشی نداشت ما دقیقاً میدانیم که دوره آقای مهرعلیزاده و علی آبادی چه کردیم چطور اینها پروژه شد. البته بخشی هم مربوط به دوستانیست که ریشه ها را نمیگویند. و چون نمی گویند شک می افکنند. ولی اینها همه مستند تاریخ دارد بنده به عنوان عضو موثری که در مجلس بودم تعیین کننده بودم نه برای دو شهرستان بلکه استان و کشور. اینکه دیگر قابل انکار نیست. توفیقی بود که خداوند داد و مردم هم حمایت کردند. بنابراین اگر کسی بگوید اینها حرف است در واقع حرف او حرف است. چرا که دلیلی ندارد از سر بغض، حسادت و کینه و بی اطلاعی حرفهایی زده می شود. ما آنها را به خداوند واگذار می کنیم، خداوند بهترین حاکمان است که در مورد آنها قضاوت می کند.
سوال: در مورد گرایش سیاسی و حمایت شما از احمدی نژاد در دوره اخیر هنوز هم در محافل سیاسی می گویند که نوع نگاه و گرایش شما به کدام گروه و جناح است؟! شما در گفتوگوهای مختلف گفتید که علت حمایت تان از احمدی نژاد سیاسی نیست بلکه ایشان را از لحاظ عمرانی و اجرایی قبول دارید و چون خودتان اجرایی هستید از وی حمایت می کنید! راجع به این انتقاد مخالفین شما و حمایت اصولگرایان دولت از شما در این مورد توضیح بدهید!
ندیمی: من خودم به آن معنای سیاسی که دوستان می گویند نیستم. سیاسی از نظر آنان یعنی همیشه دنبال یک حرف، یک نفر و یک گروه باشیم. من همچنین آدمی نیستم. من کلیات را در همان مجلس ششم و نطقهای اولیه من بود اعلام کردم. گفتم من با این عوامل که نام میبرم با افراد و احزاب ارتباط برقرار می کنم این معیارهای اسلام، انقلاب، نظام، امام، رهبری، قانون اساسی و مردم است. با این معیارها با افراد و احزاب میثاق می بندم و با این معیارها هم از افراد و احزاب دور میشوم. مثلاً مسلمان بودن، باورمندی به نظام، قبول داشتن امام و رهبری، اعتقاد به قانون اساسی و مردم. بنابراین اساساً من خودم آدم سیاسی به این مفهوم نیستم که خیلی بر روی آن اصرار کنیم. کما اینکه در همان دوره هفتم و زمان آقای خاتمی نامه ای به رییس جمهور به همراه یکی از نماینده های آذربایجان نوشتم که چرا آقای احمدی نژاد به عنوان شهردار نباید در جلسات هیئت دولت شرکت کند در حالیکه آقای کرباسچی شرکت می کرد یا نه در همان دوره ها در مجلس بودم شاید 10 تا 12 مورد را من به آقای احمدی نژاد کمک کردم. لایحة حمل و نقل را من حمایت کردم که در زمان آقای پورمحمدی وزیر وقت کشور بود. در رابطه با رای اعتماد وزاء من به غیر از وزیر آموزش و پرورش به خواسته رییس جمهور در مورد حمایت از بقیه وزراء تن دادم. یا در ارتباط با مسایل مربوط به لایحه بودجه چند بار به توصیه خود ایشان در کمسیون تلفیق از مسایل مختلف از جمله نفت و... دفاع کردم در مورد استیضاح هایی مثل استیضاح وزیر جهاد کشاورزی با هماهنگی خود ایشان کنار آمدم. یعنی اساساً کار ما کار اجرایی هست. آنچه که من میتوانم بگویم این است که اساساً من آدم سیاسی به آن معنا نیستم که به خاطر یک نفر سینه بزنم، فدا بشوم و تهمت بشنوم. من یک کارشناس اجرایی هستم که پیگیر کار مردم هستم هر چه به من محول بشود درستش را انجام میدهم. کما اینکه الان هم که در دولت هستم به خواست شخص ایشان به دولت رفتم. به قول خودشان که به من فرمودند: من به اعتماد شما را به دولت دعوت کردم و پای این اعتماد هم هستم. به خاطر همین قضیه است که اگر رییس دولت از من دعوت کند من انکار نمی کنم. رییس قوه مجریه منتخب مردم است. کما اینکه من به همه انتخابات ها تن دادم، در مجلس پنجم که داستانهایی در مرحله دوم پیش آمد قبول کردم که بالاخره این یک واقعیت است در حالیکه یقین میدانستم که حقم خورده شده و جفاهای زیادی شده و رأی های زیادی خریداری شده و مباحثی که در انتخابات بعدی مطرح کردند ریشه در انتخابات مجلس پنجم داشت و بیشتر همان توهم بود. در حالیکه اساساً بنده در مجلس پنجم قربانی یک سری زد و بندهای درون شهری شدم اما قبول کردم و با نماینده وقت هم سلام و علیک و تقاضای همکاری کردم. یعنی نماینده مجلس پنجم میداند که من مجلس رفتم نه تنها از طریق رفقای خودم اعمال نفوذ و کمک به اعتبار نامه ایشان که آن موقع نماینده ها را معطل می کرد و از طریق کمسیون شاید هم تأخیر ایجاد می شد و حتی نماینده یی اعتبار نامه اش تأیید نمی شد! کمک کردم و حتی اعلام همکاری هم کردم. من قبول دارم که طبق دموکراسی گاهی اوقات آدم تأیید و یا رد می شود! گاهی حق آدم را می خورند و گاهی هم مسایلی در انتخابات پیش می آید. ولی کسی که منتخب مردم باشد را باور دارم. رییس جمهور منتخب مردم است و کسی منکر این نیست که آقای احمدی نژاد در دوره قبل و فعلی رأی آورد. و کسی که منتخب مردم است به آن کمک می کنم. من دموکراسی را برای خودم نمی خواهم بلکه آن را برای همه مردم می خواهم. ملت اگر به کسی رأی داد به قول امام راحل اگر ملت به کسی رأی داد، شورای نگهبان تأییدش کرد، وزارت کشور تأیید کرد ما با او همکاری می کنیم. اساساً نگاه سیاسی از این دست که اگر رفقای قبل از انقلاب ما سرکار آمدند بفرمایید وگرنه مخالفیم. ما چنین منطقی نداریم. ما انقلابی هستیم، پیش از انقلاب هم انقلابی بودیم، دوست داریم نظام ما مستحکم بماند، اشکالات در آن را هم قبول داریم اما امکان رفع آن را هم میدانیم. در عین حال باور داریم که رهبری تنفیذ کردند، شورای نگهبان تأیید کرد و مردم رأی دادند وظیفه ما کمک کردن است. بنابراین من آدم حزبی به معنای حزبی رایج نه بوده، هستم و خواهم بود! البته نمی گویم که احزاب نباشند. احزاب در ایران گرفتار سه آفت هستند. آفت تاریخی، عاطفی و ارتباط با نوع نگاه دینی. این سه آفت باعث میشود که خیلی از مسایل احزاب راه نیفتد. در دوره خودم در لاهیجان و سیاهکل و گیلان در ایران آدمهایی بودند که از نظر گرایش مثلاً گرایش امروز را داشتند. اما من از آنها حمایت کردم حتی اگر جابه جا شدند کمک کردم جای دیگری پست داشته باشند. اساساً در فکر این نبودم که مردم نابود شوند با این منطق که مثلاً برویم افراد را برای خودمان بخریم نبود. در تمام دوران نمایندگی کمترین خطایی که در مورد افراد و مسایل باشد نداشتیم، آن نوع مسایلی هم که بعداً مطرح شد جعلیات بود. افراد آمدند با یک یا دو برگ کپی چیزهایی را ساختند و بعد هم انشاء... به سزایشان خواهند رسید. آنچه که واقعیت دارد ما به این نظام، انقلاب، رهبری، مردم و قانون اساسی وابسته ایم.
سوال: سوالاتی که امروز هنوز هم در بین دوستان شما و مردم وجود دارد این است که اگر شما با توجه به مسایل انتخابات مجلس اخیر اگر از کسی حمایت می کردید حتماً رأی می آورد؟ چرا شما از شخص خاصی حمایت نکردید؟! و یا به دوستانتان نگفتید که حمایت کنند؟! برخی از دوستانتان می گویند که به جای سکوت باید از یکی از کاندیداها حمایت می کردید و آیا در انتخابات آتی حضور پیدا خواهید کرد؟ و نظر شما راجع به تعدد کاندیداها در دوره آینده چیست؟ و علت عدم حضور شما در مجلس هشتم چه بود؟!
ندیمی: در مورد انتخابات قبلی تا روز آخر اعتقاد داشتم که امکان تأییدم وجود داشت. چون چیزی وجود نداشت. من وقتی با بزرگواران شورای نگهبان نشست داشتم آنها هم چیز قابل اعتنایی را ذکر نکردند منتها روند طرح و نتیجه گیری به یک جایی رسید کما اینکه بزرگانی نظیر رییس وقت مجلس، رییس جمهور و نواب رییس مجلس همین نتیجه را داشتند. بعضی از آنها به من زنگ می زدند که کار شما درست شده است و به شهرستان برای فعالیت انتخاباتی برگردید یعنی در چنین شرایطی بودم. بنابراین علت آنکه در دوره گذشته من از کسی حمایت نکردم یک دلیلش باورمندی به قبولی و تأیید خودم بود. چرا که اصلاً مطلبی نداشتند. چرا که من سه پسر نداشتم که نوشته بودند در لندن است. من دارای یک فرزند پسر هستم من هرگز از کسی تقاضای پول نکرده بودم که نوشته بودند. معلوم بود که اینها جعل بود و آن هم آن طرف پرونده داشت. یا من در دستگاه قضایی آن هم در رشت فرار یک متهم که مطرح کرده بودند نداشتم من در طول عمرم به دادگاهی تاکنون مراجعه نکردم. اینها معلوم بود که یک سری داستانهایی جور شده بود و همان موقع هم نتیجه داد. ولی طبیعتاً من باورم نمی شد که نمی شود درست کرد کما اینکه همان بزرگوارانی که نامشان را بردم همه می گفتند که این قضیه جمع شده و عنقریباً تأیید شما اعلام می شود.
دومین دلیل این است که بعضی از این افراد و کاندیداها که بودند اینها جفای زیادی در حق ما کرده بودند. هم در دوره قبل (مجلس هفتم) و هم در این دوره تا می توانستند ما و دوستانمان را مورد تهاجم قرار داده بودند و من دلیلی برای حمایت از اینها نمی دیدم متأسفانه آنها اگر شریک این امور نبودند در حقیقت مبلغ این مسایل بودند. خیلی از آنها این مسایل را حتی منتشر کردند و در سطح شهرستان به صورت کاغذهای کوچک و بزرگ پخش کردند و حتی افتخار هم می کردند. من باید از کدامیک از اینها حمایت می کردم؟! حتی من معتقدم ای کاش مطالب را می توانستم به صورت واضح تر و روشن تر می گفتم تا بعضی از اینها بیشتر افشاء می شدند برای اینکه نامردی و جفاکاری و ظلم بیش از آنکه در حق من باشد در حق مردم لاهیجان و سیاهکل و رودبنه و دیلمان و مردم گیلان و ایران شد. چرا که من در هر صورت یک سرمایه بودم. سرمایه ای که نظام سی سال بر روی من سرمایه گذاری کرده بود و به انحاء مختلف به من فرصت و حکم داده بودند و من چیزهای زیادی یاد گرفته بودم و این به درد مردم و مملکت میخورد. بنابراین من دلیل آنکه در دوره گذشته از کسی حمایت نکردم این بود که هم خودم تا روز آخر تلاشم و حتی احساسم این بود که تأیید می شوم و هم بسیاری از این دوستان شرایط دفاع نداشتند. متأسفانه جوان بودند و ظلم کردند در حق ما و دوستان ما و بعضی از این مسایل را خود آنها نشر دادند و گفتند و ساختند. اما اینکه در رابطه با دوره بعد من چه میکنم؟ کمترین آن این است که حتماً در انتخابات دخالت خواهم کرد. حال اگر این دخالت حضور خود من یا معرفی فردی دیگریست به صورت واضح نمی توانم بگویم ولی به هر حال در انتخابات دخالت خواهم کرد. یعنی بی تفاوت نخواهم بود که در گوشه ای بنشینم که هر فردی رأی بیاورد.
یا توفیق این را خواهم داشت که خودم حضور پیدا کنم و یا اگر به هر دلیلی نخواستم در انتخابات حضور پیدا کنم قطعاً من در شرایط انتخابات و هفته آخر دست یکی را بالا خواهم برد برای اینکه بسیاری از پروژه هایی را که در طول این هشت سال پیگیری کرده بودم و حتی بعضی از آنها را در سفر اول رییس جمهور مصوب و تأمین اعتبار کرده بودم هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است و آنهایی هم که اجرایی شده به هر صورت جفای زیادی در حق ما توسط بعضی از عناصر درون شهری و مانند آن پیش آمده که آنها را در موقع خودش باید افشاء کنیم که بعضی از این افرادی که نمک میخورند و نمکدان میشکنند را معرفی کنیم و بگوییم که چه داستانهایی بود و کجا بوده و اساساً اینها را کالبد شکافی کنیم و برای مردم که بدانند چه شده. کما اینکه مردم میدانند و نه تنها مردم لاهیجان و سیاهکل که لنگرود و گیلان میدانند. چیزی نیست که قابل مصادره و انکار باشد. من نگران مصادره هستم. کسانیکه زحمت نکشیده میخواهند همه چیز را صاحب بشوند. هم نگران تعطیل و تعدیل امور اجرایی هستم. بنابراین این پروژه ها باید ادامه پیدا کند و زحمتها کشیدیم و البته وظیفه ما بود. دلیل آن نیست که به خاطر خدا بوده ولی ساکت بنشینیم و هر کس هر چی دلش بخواهد انجام بدهد. طبیعی است که در دوره بعد من اگر خودم نباشم دست کس دیگری را بالا خواهم برد البته این به آینده بر میگردد و هنوز اینجانب تصمیم قاطعی نگرفتم چرا که من برای حضور در گیلان مشکل رأی ندارم و همه این را میدانند و مردم ما را دوست دارند و ما به مردم همیشه ارادت داریم و آنها را دوست داریم. ارتباط من با مردم دو طرفه است.
در مورد تعدد کاندیدها باید به چند تا عنوان توجه داشته باشیم. کاندیداها باید وزن خودشان را بدانند. بعضی میخواهند از عناوین خانوادگی استفاده کنند. بعضی فکر میکنند که چون با مردم سلام علیک می کنند آنها جوابشان را میدهند پس حتما رای میآورند. رای آوردن آداب خاص خودش را دارد. مردم هم مردم زرنگ و هوشیار و آگاهی هستند. خیلی چیزها را مردم توجه دارند. فقط اینکه من از فلان منطقه می آیم یا از فلان شهر و جامعه خوبی و صنعتی و علمی می آیم یا خانواده ها من چنین و چنانند یا اینکه سابقه آنچنان دارم کافی نیست. به نظر می آید که بعضی از افراد باید تلاش کنند جایگاه خودشان را چنان تعریف کنند که خودشان، خانواده شان، دوستانشان و حامیانشان متضرر نشوند هم ضرر مالی، اعتباری، اجتماعی و سیاسی. البته بعضی ها می گویند چون اتفاقات بعضی ها را نماینده کرده است ما هم می آییم شاید این اتفاق و شانس نصیب ما شد. این اتفاق هم باید زمینه داشته باشد. مثلا فرض بفرمایید در ارتباط با مسایل تعدد کاندیداها، کاندیدای مورد نظر باید 25% آرا را کسب کند. یا نه در ارتباط با مسایل مربوط به حضور شاید این دوره انتخابات استانی بشود. تا جاییکه من مطلع هستم رییس مجلس به شدت پیگیر استانی شدن انتخابات است و جناحهای مختلفی هم در کشور مخصوصا جناحهای درون مجلس پیگیر استانی ستون انتخابات هستند این بدان معناست که انتخابات احتمالا استانی می شود. یا حتی ممکن است تغییراتی در انتخابات ایجاد شود بنابراین اصل تعدد از این باب که طرف بخواهد شرکت کند بهتر است که اینها در یک جامعه کوچکتر از جمله شورای شهر کاندیدا بشوند ببنند در یک جامعه کوچکتر چه قدر رای دارند بعد بیایند در یک جامعه بزرگتر کاندیدا بشوند. یک باره در یک جامعه بزرگ نیایند که خودشان خانوده شان، حامیانشان را دچار انواع گرفتاریهای و ضررها بکنند. ما این مشکلات را همواره در انتخاباتهای مختلف داشتیم. خودم هم که کاندیدا شدم در همان دورهای اول جز نفرات برتر و دوم و سوم بودم و جایگاه خاصی داشتم و هر دوره میزان رای ما بالاتر میرفت. چرا که با مردم ارتباط مستمر داشتیم از همان اول انقلاب چرا که ما جز چند نفر انقلابیون شهرستان بودیم و مردم ما را از همان اولیل انقلاب می دیدند و ارتباط داشتند خیلی از همین آقایانی که امروز مدعی هستند در آن زمان جرات حرف زدن و فریاد را هم نداشتند و امروز مدعی هستند.
سوال: شایعه ای که در ایام انتخابات مجلس هشتم توسط رقبا بین مردم پخش می شد و حتی به صورت شب نامه های متعدد بین مردم پخش می شد راجع به کارخانه سیمان دیلمان! و اینکه شما در آن سهم دارید! رقبای شما همواره سعی می کردند این قضیه را اثبات کنند. الان فرصت خوبی برای ما فراهم شده است تا در این فضای خارج از انتخابات از شما سوال کنم و شما نیز در این باره توضیح دهید.
ندیمی: اولاً لازم است که بگویم وقتی که من یکی از اهدافم را در مجلس ششم و هفتم و همواره در ادوار گذشته که کاندیدا بودم توسعه صنعتی شهرستانهای لاهیجان و سیاهکل اعلام کردم در طول دوران نمایندگی توسعه شهرک صنعتی سیاهکل محقق شد در عین حال ایجاد شهرک صنعتی لاهیجان که اجرایی شد. توسعه شهرک صنعتی لاهیجان و ایجاد فازهای جدید که مصوب سفر هیئت دولت را داشت و ایجاد شهرک صنعتی در رودبنه، آهندان در سفر رییس جمهور مورد توافق قرار گرفت و تأیید مصوبه را از دولت گرفتیم. همچنین ایجاد شهرک صنعتی در دیلمان نیز جزء مصوبات سفر رییس جمهور بود. در همان زمان و در مجلس ششم توانستیم به کمک وزرا و تلاشهای زیاد سرمایه گذار را که سیمان تهران و غیره بود را به عنوان سرمایه گذاری برای ایجاد و احداث کارخانه سیمان دیلمان در روستای گُلک بیاوریم. بحث سد دیلمان و شهرک صنعتی و زیرساختهای دیلمان از جمله، راه، مخابرات، برق، گاز که هم اکنون گاز دیلمان تا کارخانه سیمان افتتاح شده است جزء اولویت های ما بود. بحث راه از محل اعتبارات 2 درصد نفت که وصل کردن دیلمان به قزوین از دو طریق از جمله پیرکوه تا کمنی به قزوین و کلیشم به قزوین جزء مصوبات دولت بوده است و بسیاری اجرایی شد. در آن زمان منتقدین گفتند که سد دیلمان و کارخانه سیمان شعار است و مرتب به مردم القاء می کردند که مگر می شود گاز دیلمان انجام شود؟! همان زمان از وزیر نفت 16 میلیون دلار اعتبار برای گاز جیرنده به دیلمان گرفتیم. هم اکنون گاز دیلمان اجرایی و مورد استفاده قرار گرفتند. کارخانه سیمان مراحل پایانی ساخت خود را می گذراند و در دیلمان نیز طرح مطالعاتی اش به پایان رسید. اما بعضی می گویند که ما انجام دادیم! خب مردم قضاوتگر خوبی هستند و میدانند که ما چه کردیم. در مورد کارخانه سیمان اسناد فوق را که جزء اسناد رسمی کشور و روزنامه رسمی کشور است را به عنوان سند ارایه می کنم تا مردم پی به سخنان منتقدین که کاری جز حرف زدن ندارند ببرند. چگونه کارخانه سیمان زمانی حرف بود، بعدها ما سهام دارش شدیم و امروز خودشان انجام دادند؟!
Khoshsirat_hamid@yahoo.com
رادیو لاهیجان! یا نه! اینجا لاهیجان است، صدای ما را از رادیو لاهیجان میشنوید. آها. بله. این طور بهتر شد. یک مجری با صدایی گرم که جملههای قشنگ-قشنگ را اجرا میکند و فضای درون تاکسی نارنجی رنگی که مسیر بارانی و پرترافیک میدان شهدا تا چهارپادشاه را طی میکند و حتی لابهلای لباسهای نیمخیس از باران مسافران و پیراهن کاموایی رانندهی بیخیال تاکسی، پر میشود از امواجی که از همین حوالی ارسال میشوند.
این یک رویاست. به گمانم تنها رویایی باشد که هم راننده و هم مسافران تاکسی –اگر که به ذهنشان خطور کند- از داشتنش لذت خواهند برد. یک رادیو برای یک شهر.
بام سبز درشماره پیشین، با تلنگری این رویا را تصویر کرد. حالا میتوان اینطور گفت که رویای داشتن یک رادیو در شهر از آن یادداشت بام سبز، جدیتر از پیش رقم خورد. حالا میتوان نشست و روی چنین رویایی خیالبافی کرد و طرح و نقشه کشید. که به واقعیت نزدیکش کرد.
به عنوان کسی که در تمام این سالها دغدغه زبان قومی خویش را داشتهام و به عنوان کسی که باز در همه این مدت درگیر مسألهی رسانه بودهام، دوست دارم برای پر و بال یافتن این رویا تنها وتنها چند پرسش مطرح کنم؛
1/ متاسفانه طبق قوانین، امکان داشتن یک ایستگاه رادیویی خصوصی وجود ندارد. و این یعنی که رادیو لاهیجان یکی از اقمار صدا و سیما خواهد بود. آن وقت باید نشست و عملکرد این سازمان دولتی را بررسی کرد و دید آیا تلاش و کوشش برای برساختن قمری دیگر از این اقمار، با توجه به سیاستهای خاص صدا و سیما، خدمت است در حق شهرلاهیجان یا که نه!
2/ چند سالی از تاسیس رادیو البرز میگذشت که بالاخره تلاشها برای تشکیل استانی به نام البرز به ثمر رسید. آیا میان تاسیس رادیویی به نام شهر لاهیجان و برخی تمایلات برای کندن بخشی از گیلان و بخشی از مازندران و تشکیل استانی جدید رابطهای وجود دارد یا نه؟
3/ این رادیو چه ویژگی خواهد داشت که بتواند در کنار رسانههای دیگری چون اینترنت و ماهواره که امروزه سیرابکنندهی تشنگان اطلاعات بدون سانسور و بدون غرضورزی هستند، حضور تمامقد و برابر داشته باشد؟ مخاطبانی که دربهدر به دنبال رسانهای هستند که آنها را بالغ بپندارد وبه شعورشان توهین نکند. البته ویژگی محلی بودن رادیو لاهیجان میتواند مهمترین مزیت نسبی آن باشد. اما آیا این کافیست؟
4/ جهتگیری محتوایی این رادیو چه خواهد بود؟ مبادا که تریبون مدیران و نمایندگان شود برای بالا رفتن از نردبان قدرت و تبدیل شود به مجموعه تقدیرها و تشکرها و افتتاحها و بازدیدها و گزارشها و باقی نان قرض دادنهای اداری.
غیر از این حالت وحشتناک اما معمول، میتوان فرض کرد که این رادیو قرار است وجههای روشنفکری داشته باشد و اندکی از بیپناهی هنرمندان و اهل فرهنگ شهر را فرو کاهد. و یا میتوان فرض کرد که قرار است رادیویی باشد برای سلیقه عام که مردم شهر هر روز برای شنیدنش مشتاق باشند. یا میتوان تصورکرد حالتی بینابین را.
با این همه نیروی جوان در عرصه سینما، تئاتر، نقاشی، ورزش، موسیقی، روزنامهنگاری و... این رویا قرار است چهقدر توسط دستان کارآمد اینان و چهقدر توسط کاغذبازیهای «مدیران» اداره شود؟
5/ مهمترین مسأله اما جایگاه زبان گیلکی است. تجربه عملکرد چندین ساله صدا و سیمای به اصطلاح استانی گیلان، اگر نخواهیم از«تیشه به ریشه فرهنگ قومی گیلک» حرف بزنیم و اگر بخواهیم از قرینه استفاده کنیم، باید گفت درقبال زبان گیلکی «خادمانه» نبوده است. آیا رادیو لاهیجان هم ادامهدهنده همان مسیر خواهد بود؟ آیا ازاین رادیو هم باید صدای یک مجری شوخ و بامزه و یا جدی و موقر را بشنویم که با صدایی گرم و با زبان شیرین فارسی، خطاب به مردم عزیز لاهیجان اعلام میکند که «اینجا لاهیجان است،...» و اگر این لاهیجان را نگفته باشد، با آن لحن شیرین، عمرا کسی بفهمد که این رادیو لاهیجان است یا رادیو شیراز یا اصفهان یا مشهد؟
در باب زبان گیلکی بحث زیاد است ومیتوان ساعتها در این باره حرف کرد که لهجههای مختلف گیلکی شرق گیلان هرکدام چه حضوری در رادیو لاهیجان خواهند داشت؟ اما با توجه به پرونده به شدت منفی صدا وسیمای استانی درباره زبان گیلکی، مسألهی اساسیتر حضور جدی زبان گیلکی دراین رادیوست.
*
پینوشت/ حالا که میتوان رویا داشت، بگذارید بیشتر خیال ببافم. و رادیو لاهیجان را تصور کنم که گروه جوانان هنرمند این شهر و شهرهای اطراف را به خدمت گرفته و هر روز یک گفتوگوی جالب و شاید هم جنجالی با کسی ترتیب میدهد و کلی شعر و موسیقی گیلکی پخش میکند و اخبارش آنقدر به ما نزدیک است که انگار همین کنار دستمان اتفاق افتاده و اتاق فرمانش میداند که حالا هوای لاهیجان چهگونه است و متناسب با باران و آفتابش قطعهای موسیقی انتخاب و پخش میکند. که وقتی راننده تاکسی استارت ماشینش رامیزند و یا وقتی که دکاندار، چراغ مغازهاش را روشن میکند، دستگاه پخش رادیو برای پخش صدای رادیو لاهیجان، بینیاز از تنظیم دوبارهی موج، تنها نیازمند یک فشار کوچک روی دکمه روشن دستگاه باشد که مجری خوشصدای آن نرم-نرمک بگوید:
«سلام. امه صدا، لاجؤنˇ رادیؤ جی اشتؤسه درین. امروز شهرˇ مئن یکته هکشی بارؤن بزه و کوچه و خیابؤنؤنه هیست و قشنگأ گوده. اگه سلتیتییأجی آرؤمِیْ قدم بزنین تا آبشار، فهمنین که چره ازقدیم گوتن لاجؤنˇهوا قشنگه. اگه رانندگی کأ درین مواظب ببین. ای ساعت مدارس تعطیلأ بؤدرن و زأکؤن خیابؤنؤنˇ مئن بدؤ-بدؤ کأ درن. هم آرؤمِیْ بشین و هم زیاد بوق نزنین. امنم ای وأرش و ای حال و هوایˇ به، شمهئبه یکته بارؤنی آهنگ پخش کؤنیم به اسم «گیلان و بارون»، احمد عاشورپورˇ صدا همره...»
لاجؤن/ 1583 سیا ما
اشاره: نخستین جلسة شواری شهر لاهیجان در سال جدید حاوی جدیترین چالش مدیریت شهری با نمایندة لاهیجان و سیاهکل در مجلس شورای اسلامی بود. یوسف قاسمی که با عزل و نصبهای پی درپی مدیران در حوزة انتخابیة خود، قصدِ تشکیل جبهة واحدِ هماهنگ به منظور پیشبرد اهداف مدِنظر خود برای توسعة نقاط مختلف را داشت و به این واسطه مخالفتهای نه چندان عمومی و کارساز در عرصة عمومی لاهیجان را شاهد بود، پس از جابهجایی «امیری» مدیر آموزش و پرورش لاهیجان ـ از اصولگرایانِ متنفذ منطقه و از دوستان رحیم کشاورز، رییس شواری اسلامی شهر لاهیجان ـ با واکنش تند جمعی از اصولگرایان که برای حفظ دوستِ همپیمانشان حتی دست به دامان آیتالله قربانی نیز شدند، مواجه شد. هرچند تلاش آن جمع اصولگرایان فایده نداشت و امیری با پافشاری یوسف قاسمی برکنار شد، واکنش اصولگرایان منتقد نماینده، همچنان ادامه دارد. متن زیر که سخنرانی رحیم کشاورز در نخستین جلسة شورای شهر لاهیجان در سال 89 میباشد حاوی شرحی از روند شکلگیری اختلافات و چند یادآوری و توصیة برادرانة یک اصولگرا به اصولگرای دیگر است. کشاورز در بخشی از سخنان خود قاسمی را به تناقض در شعار و عمل متهم کرد. به هر حال طی همة سالهای پس از مشروطه عرصة عمومی لاهیجان، کمتر فرصتِ مشاهدة اختلافات متحدان ایدئولوژیک را داشته است. پرسش بسیار مهمی که همچنان وجود دارد آن است که رییس شورای اسلامی شهر لاهیجان در این سخنرانی از «شهر» دفاع کرد یا از یک دوستِ همپیمانِ ایدئولوژیک.
*
با توجه به اینکه امروز اولین جلسه شورای اسلامی شهر لاهیجان در سال 1389 بعد از تعطیلات ایام نوروز هست، ضمن عرض تبریک سال نو به همه اعضاء محترم شورا و شهردار محترم و کارکنان خدوم شورا و شهرداری، متأسفانه علی رغم رويکرد مثبت شورای اسلامی شهر لاهیجان در ایجاد وفاق و همدلی با همه دستگاههای دولتی و ارتباط نزدیک کاری با رؤسای محترم دستگاههای اجرائی شهر، علی الخصوص فرماندار محترم، در آخرین جلسه اداری سال 88 رؤسای ادارات در سالن اجتماعات فرمانداری این شهرستان مطالبی از طرف نماینده محترم ابراز گردید که باید برای اینگونه موضع گیری تأسف خورد که چرا قدر فرصتهایی که خدای بزرگ جهت خدمت رسانی در اختیار ما قرار داده نمی دانیم!
غالب موضع گیری ایشان بیشتر پیرامون دیدگاههای شورای اسلامی شهر لاهیجان در ارتباط با عزل و نصب بی رویه و بی قائده در سطح رؤسای ادارات شهر لاهیجان بود که در نهایت ایشان به شورا توصیه نمودند که شورا به امورات شهری و عمران و آبادی شهر بپردازد و در این بخش دخالت نکند!
برای مزید اطلاع نماینده محترم شهرستان های لاهیجان و سیاهکل که اتفاقاً همکار قدیمی اینجانب در سپاه پاسداران بودند باید عرض کنم:
الف ـ شورای اسلامی شهر لاهیجان علی الخصوص دوره سوم و با توجه به اینکه تعدادی از برادران عضو از ابتدای دوره اول و این دوره حضور داشته و دارند و از تجارب خوبی نیز در این عرصه برخوردار هستند به هیچ عنوان قصد دخالت در امور اجرایی شهر حتی شهرداری که تحت نظارت این شورا عمل می کند ندارد چه رسد به عزل و نصب در سطح ادارات دولتی که البته همه اینها چه برای نمایندگان شورای شهر و چه نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی در قانون بصراحت جایگاهشان و حد و حدودشان مشخص شده است، حال سؤال ما اینست: یا نماینده محترم شهر ما جناب آقای قاسمی، مسئله تفکیک قوا و شرح وظایفشان که در قانون اساسی به آن اشاره شده است قبول دارند؟! که یقیناً جواب ایشان مثبت خواهد بود، در ادامه سؤال باید پرسید در کجای قانون نمایندگان محترم مجلس حق دارند در عزل و نصب رؤسای ادارات دولتی دخالت کنند؟! و چنانچه ایشان این حق را به خود بدهند، که این کار صورت گرفت، چگونه است که هفت نفر از اعضای شورای اسلامی شهر حق هیچگونه حتی اظهار نظری را ندارند؟! در حالیکه ماهیت کار شورای اسلامی شهر بگونه ایست که از شخص جناب آقای فرماندار محترم که نماینده سیاسی دولت در شهر هستند تا رؤسای محترم دادگستری، سپاه، نیروی انتظامی، دادستان محترم و تمامی رؤسای ادارات دولتی رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی دارند و همکاری این مجموعه عظیم و هماهنگ باعث گردیده که در بسیاری از موارد موانع و مشکلات به ظاهر لاینحل را با انگشتان تدبیر و همفکری از این شهر برطرف کنند، بنابراین علی رغم گرایشهای سیاسی که در بعضی از رؤسای ادارات چه در قبل و چه در حال حاضر وجود داشته و دارد لکن برخورد شورا، به هیچوجه برخورد سیاسی نبوده تا کارها خدای ناخواسته گره برخورد! حتی آنهائیکه مواضعشان علیه شورا بوده، شورا هیچگاه برای رفع مشکل مردم با این دسته از رؤسای محترم اداری جبهه گیری نکرده و نخواهد نمود. شورای شهر به فکر منافع آحاد مردم انقلابی و با فرهنگ این شهر است با تمام گرایشهایی که وجود دارد، بنابراین افرادی که در پست ریاست ادارات قرار می گیرند شورا بدون در نظر گرفتن گرایش فکری و سیاسی آنها (به غیر از کسانی که به هر دلیلی بر سرکار آمده و مخالف اساس انقلاب اسلامی هستند که الحمدا... چنین چیزی وجود ندارد) توانمدی و کارآیی و لیاقتی که از خود بروز میدهد، دست دوستی و همکاری خود را به منظور حفظ منافع مردم و شهر به گرمی می فشارد.
به برادرم جناب آقای قاسمی توصیه می کنم اولاً این بزرگترها نیستند که همیشه حرفی برای گفتن داشته باشند و دیگران موظف باشند بگوش باشند و آنرا عمل کنند! گاهی کوچکترها نیز حرفی برای گفتن دارند که به شنیدن آن می ارزد!
توصیه برادرانه من اینست که بعنوان نماینده محترم مردم شریف شهرستانهای لاهیجان و سیاهکل، به هیچ عنوان عزل و نصب ها مشارکت نکنند! زیرا این قبیل کارها دشمن تراشیست! وقتی اطراف حضرت ثامن الحجج امام هشتم(ع) کم کم شلوغ شد موجب حسادت اطرافیان مأمون قرار گرفت، از طرف آنها به مأمون پیشنهاد گردید که امام را به ولیعهدی خود منصوب کند و وقتی دلیل را مأمون سؤال کرد، آنها گفتند اگر امام این پست را بپذیرند یقیناً در عزل و نصب ها دخالت می کند در نتیجه با دست خود برای خود دشمن می تراشد، آنگاه به امام این پیشنهاد داده شد، امام فرمودند به یک شرط قبول می کنم و آن شرط اینست که در عزل و نصب دخالتی نداشته باشم!
ما بر حسب وظیفه و آموزه های دینی که از طرف بزرگان دین به ما انتقال یافت چون از روند پیگیریهای شما و قصد و نیتتان در عزل ریاست محترم قبلی اداره آموزش و پرورش باخبر بودیم، عده ای از برادران اصول گرای این شهرستان جهت منصرف نمودن شما از این کار خدمت حضرت آیت ا... قربانی نماینده محترم ولی فقیه در استان گیلان رسیدیم و از نزدیک با حضور مسئولین مربوطه با ایشان صحبت کردیم و ایشان نیز ضمن تأیید پیشنهادهای ما و با تأکید و تأیید عملکرد بسیار خوب برادرمان آقای امیری سفارشهای لازم را نمودند ولی از آنجایی که شما تصمیمتان را گرفته بودید! و قرار نبود به حرف کسی نیز گوش کنيد! متأسفانه از وزیر پیشنهادی دولت آقای دکتر احمدی نژاد یعنی خانم کشاورز شروع کردید و پس و پیغام داديد و مدیرکل را شدیداً تحت فشار قرار داده تا به درخواستتان جواب مثبت دهد! انگار این مرحله از کار برای شما سکوی پرتابی هست تا بدون عنایت به ویژگیهای مثبت بعضی از مدیران دستگاههای دولتی، همانگونه که تعداد آن را در جلسه شورای اداری سال 88 بعد از عزل آقای امیری عنوان نمودید مشغول جابجایی مدیران بعدی شوید!
اما از این کوچکترین بپذیرید که تجربه بالاتر از علم، و دانش بدون عمل است!
در جاهائی که اشاره می کنید که (دیگران، منظور نمایندگان دوره های قبل نیز کارهایی کردند) اما در عین حال تأکید می کنید طی این یکسال و اندی کارهائیکه انجام داده اید در زمان و ادوار گذشته نشده است! الله اعلم!
نمایندگان محترم مجلس پل ارتباط مردم با دستگاههای اجرایی هستند که از مسیر درست و قانونی از حق و حقوق مردم دفاع نمایند!
حال سؤال اینست اگر این وظیفه بر دوش مبارک نمایندگان مردم هست که هست! چگونه می شود نماینده ای از وزیر گرفته تا فرماندار یک شهر را تحت فشار و احیاناً تهدید قرار دهد تا مهره مورد نظر نماینده محترم در جای مورد نظر ایشان گمارده شود و در عین حال شهروندانی از رئیس گمارده شده نماینده محترم شکایتی داشته باشند! چه کسی باید پاسخگو باشد؟ آیا این سلب اختیار قانونی از وزیر و مدیر کل و فرماندار نیست؟! آقای نماینده محترم شما نظارت دارید نه دخالت و اگر چنانچه لایق نبود و حقش نبود که آنچنان جایگاهی اشغال کند این اختیار را از مدیران بالا دست نگیرید در انتخاب مدیران دیگر! بگذارید چرخه مدیریت و عزل و نصب ها فرآیند طبیعی و قانونی خود را طی نماید! اینکه عرض می کنم شعار شما با عملتان تناقض دارد اینجاست که در اذهان عمومی این شائبه را ایجاد می کند که نماینده محترم از حالا درصدد عده و عُده جمع کردن برای دوره بعد نمایندگیست! و این از شمائیکه پاسدار بودید و ادعای اصولگرایی دارید بعید است!
و اما پیشنهاد ما اینست که گروهی متشکل از فرماندار محترم، شورای شهر، شخص جنابعالی که بیشترین مراوده کاری را با رؤسای ادارات دارند بصورت گروه مشورتی در خصوص عملکرد هریک از اداراتی که بدلایلی عملکرد خوبی ندارند ضمن بررسی در تصمیم گیری جمعی به نحوی که حقی از کسی ضایع نشود و هم برای متقاعد نمودن مدیران بالا تأثیرگذاری بیشتری جهت جابجایی احتمالی آن مدیر دارد تشکیل و بنا به تصمیم اولین نشست مشخص گردد که در چه زمانهایی باید نسبت به عملکرد دستگاه نشست داشت تا بدین لحاظ اتهامی نیز به کسی داده نشود.
بیائیم دست در دست هم داده به وظایف شرعی و قانونی خود که همانا رفع مشکلات مردم و تأمین نیازهای طبیعی، شرعی و در یک کلام خدمتگزار مردم باشیم، اعضای شورای شهر لاهیجان همانگونه که در جلسات متعددی که در سال 88 ، با حضور شما داشتند تأکید کردند که آماده همکاری هستند، بیائید نتیجه این همکاریها را به مردم و دست آوردهای آنرا معرفی کنیم و صادقانه تنگناهای قانونی را با مردم درمیان بگذاریم، علیه این و آن جبهه درست کردن و شعار دادن و گاه و بیگاه با مشتهای گره کرده اطاقکهای شیشه ای را در فضای ذهنی شکستن مشکلی را از مردم حل نمی کند.
آقای نماینده محترم باید ظرفیتها را بالا برد! قرار نیست بابت هر انتقادی چه حق و چه ناحق شما در هر صحبتی در مقام پاسخگوئی باشيد! این را دیگران تجربه کردند ولی نتیجه دلخواه حاصل نکردند.
حرف زیاد است، حیف که نه مجال است و نه صلاح!
انشاءا... بگذار تا وقتی دگر.
با توجه به اینکه سه دوره از فعالیت شوراهای اسلامی شهر و روستا در کشور ما می گذرد، اما متاسفانه آن چیزی که هدف قانون گذار از تعریف نقش و جایگاه برای شوراها در قانون بود، حداقل در حوزه شوراهای اسلامی روستا تحقق نیافته است .
با نگاهی به عملکرد برخی از اعضا چه قبل از انتخاب شدن و چه بعد از راهیابی به شورا متوجه می شویم که این افراد آشنایی بسیار مختصری با قوانین و وظایف شوراها دارند که البته دلیل عمده آن به این خاطر است که با توجه به نوپا بودن شوراها در کشور متاسفانه آموزش کافی و خوبی برای اعضای شوراها خصوصاً شوراهای روستایی در نظر گرفته نشده است و اگر هم آموزشی بوده به صورت مقطعی و پراکنده بود که با توجه به پایین بودن سطح تحصیلات درصد بالایی از اعضای شوراهای روستایی، بازده خوبی نداشته و همین امر باعث گردید که به طور ناخواسته در بسیاری از این شوراها در عمل شاهد ضعف در اجرای قانون باشیم که دلیل عمده آن به اقرار اعضای شوراهای روستایی، نبود آموزش و عدم آگاهی کافی از قانون و یا نحوه اجرای آن، بوده است.
با تحقیقی که به صورت میدانی در زمینه عملکرد شوراهای اسلامی به ویژه در حوزه روستایی انجام شده است، دو عامل: «پایین بودن سطح تحصیلات» و «عدم آگاهی کافی و لازم نسبت به شرح وظایف» در بروز ضعف در اجرا و ناکارآمدی این شوراها نقش بسیار عمده ای دارند و وجود این نقیصه سبب شده تا سطح نارضایتی روستاییان از عملکرد شوراها بالا گرفته و حتی در پاره ای مواقع باعث بروز برخی مشکلات بین آنان گردد.
از سوی دیگر با توجه به اینکه طبق قانون اساسی، شوراهای اسلامی شهر و روستا به عنوان نهادی مردمی که قرار است نقش مهمی را در کشور ایفا نمایند ، نهادی نوپا و کم تجربه در امور اجرایی هستند، لذا آموزش نیروهایی که بتوانند در این شوراها فعالیت نمایند و آگاه به امور باشند، بسیار می تواند به نفع دولت باشد، زیرا حضور این گونه افراد باعث خواهد شد تا انجام بسیاری از امور دولت در بخشهای مختلف به ویژه در بخش عمرانی توسط شوراها انجام شود و این در راستای کوچک کردن دولت است .
بنابراین یکی از راههای هدایت شوراها به یک جایگاه مناسب در نظام سیاسی و اجتماعی کشور همانا توجه به امر آموزش است . اجرای یک طرح آموزشی به صورت مستمر در زمینه های مختلف سبب می گردد تا شوراهای اسلامی به ویژه در روستاها، بهتر بتوانند وظایف محوله خود را به انجام رسانند. پر واضح است که موفقیت هر چه بیشتر شوراها در انجام وظایف محوله از حجم کارهای انبوه دولت خواهد کاست، اما اگر قرار باشد کارهایی که دولت، طبق قانون به شوراها محول کرده است را نیز به دلیل ضعف شوراها خود انجام دهد این کار تنها هزینه ای اضافی و از طرفی باعث بزرگ تر شدن حجم دولت خواهد شد ، درست برعکس آنچه که مدنظر است .
در پایان ضمن تاکید مجدد به برگزاری دوره های آموزشی مفید برای اعضای شوراها به ویژه شوراهای روستایی، پیشنهاد می شود برای حل این مشکل در کوتاه مدت، شوراها در کنار خود از مشاوره افراد کارشناس و متخصص در امور شورا استفاده کنند تا در تصمیم گیری و برنامه ریزی های خود موفق تر عمل نمایند و ریسک تصمیمات آنان کاهش یابد و مطمئناً همین امر می تواند تا درصد بالایی از تکرار این موارد کاسته و به تاثیر گذاری و مفید بودن شوراهای روستایی بیش از پیش بیافزاید.
اصولاً توسعه یافتگی بیشترین کارکرد و نمود خود را در زندگی شهری نمایان می کند و کار جمعی بر مبنای خرد جمعی از عوامل مشخص توسعه یافتگی میباشد. این عامل و شناسایی حقوق شهروندی آغاز حرکت به سوی توسعه است و این امر با هماهنگی نهادها و سازمانهای متناسب به پایداری رسیده و منجر به مدنیت می شود هرچه کارهای محوله نهادها و سازمانها بر اساس خردجمعی و مدیریت واحد صورت گیرد سرعت توسعه شهری بیشتر خواهد شد.
با وجود گذشت یک دهه از تشکیل شوراهای شهر و روستا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مدیریت شهری همچنان از سازمانها و نهادهای تصمیم گیرنده فاصله داشته است چرا که متأسفانه باور حضور شوراها و اینکه می توان آن را به عنوان یک دولت محلی نگریست قابل تصور نیست. اگر به اختیارات شوراها افزوده شود گامهای خوبی در جهت سیاستهای دولت به عنوان دولت کوچک و مدرن برداشته خواهد شد و نیز شوراها و مدیریت شهری به عنوان دولتهای محلی بازوان دولت مرکزی خواهند بود.
و این امر میسر نخواهد شد مگر با افزایش اختیارات شوراها و به رسمیت شناختن جدی آن توسط دولت و قانونگذاران. مدیریت شهری کنونی با توجه به اصل هفتم قانون اساسی که صراحت دارد شوراهای اسلامی کشور یکی از ارکان تصمیم گیری و اداره امور کشورند و اگر چه به لحاظ تصمیمات سازمانی و اداره کشور دارای وظایف خاص خود هستند، ولی از نظر قانون اساسی و حق حاکمیت در طراز سایر ارکان حکومتی قرار میگیرند و حتی دامنه اختیارات آنها به اندازه ای است که مسئولین دولتی موظف به رعایت تصمیمات آنها در حدود اختیاراتشان هستند ولی متأسفانه هنوز این امر محقق نگردیده.
اگر اختیارات؛ خدمات؛ درآمد و در یک کلام مدیریت ارگانها و سازمانهایی نظیر آب ـ فاضلاب ـ گاز ـ برق ـ بیمه همگانی و حتی پلیس راهنمایی و امنیت در اختیار مدیریت واحد باشد و نیز مالیاتهای اخذ شده از مردم آن شهر توسط مدیریت شهری به همان شهر برگردد (که این امر در سازمانهای محلی دنیا متداول است) در آن صورت می توان مدیریت شهری موفق را پیش رو داشت و در آن صورت است که به مشارکت مردم نیز افزوده خواهد شد.
امروزه با توجه به اعتماد مردم به شوراها و مشارکت عمومی آنان در این بخش، انتظارات مردم نیز افزوده شده است و سطح این انتظار از شوراها و مدیریت شهری بالارفته است. با کاهش اختیارات شوراها عملاً شوراها بر خلاف میل و خواسته خود نمی تواند به رفع نیازهای شهر و شهروندان فایق آیند. چرا که وقتی نهادی خود قدرت کافی و لازم اجرایی نداشته باشد نمی تواند پشتوانه خوب و مدیریت واشراف کافی به نهاد دیگری داشته باشد.
شوراها سازمانی محلی می باشند که با داشتن شخصیت حقوقی مستقل، اختیار و صلاحیت اداره بخشی از امور و نیازمندیهای عمومی در حوزه مدیریت شهر را به عنوان نهادی ناظر و تصمیم گیرنده به عهده دارند و با وجود تجارب خوب یک دهه از خدمت رسانی آن هنوز نتوانسته است به مواردی که قانون اساسی برای آن پیش بینی کرده و حدود و اختیاراتی که مشخص نموده است دست یابد. اصل یکصدم، قانون تشکیل شوراها را به منظور پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکار ی مردم عنوان نموده است. ولی در اجرای قانون با وجود عدم ابزارهای موجود و مدیریت ناهمگون در جامعه دسترسی به این اصل بسیار دشوار خواهد بود.
هر چند گامهایی به این منظور برداشته شده است اما یقیناً کافی نیست و متأسفانه گاهی شاهد کاهش اختیارات شوراها توسط قانونگذار بوده ایم و حتی شوراها بعنوان یک تهدید تلقی می شوند امروز نیز که اعضای شوراهای شهر با وجود همه کاستی ها مسئولیت خطیر یک کار اجتماعی را به دوش گرفته اند در ابتدا خود نیز می بایست در جهت نهادینه شدن اختیارات شوراها تلاش نمایند. آشنایی دقیق با قوانین و مقررات، غیر سیاسی بودن شوراها، پرهیز از سطحی نگری، وقف خدمت شدن، افزایش اطلاعات، به کارگیری دانش روز و فاکتورهایی نظیر آن می تواند به ظرفیت شوراها بیافزاید و در پی آن شورا نیز می بایست به تعالی و رسیدن به جامعه ای زیبا و عاری از استرس شهروندان کمر همت بربندند. امروز نیز پس از گذشت یک دهه از انجام وظیفه و سه دوره تجربه وقت آن رسیده تا در اجرای قانون اساسی، مردم و سه قوای حاکم بر جامعه شوراهای اسلامی و یا مجالس محلی و مدیریت شهری را جدی بگیرند.n
* عضو شورای اسلامی شهرلاهیجان و رییس کمیسیون حقوقی و فرهنگی و اجتماعی
توجه به جایگاه شوراهای اسلامی و شناخت وظایف و تکالیف آنها از یک سو و شناسایی اختیارات و امکانات از دیگر سو در راستای دست یابی به اهداف مذکور در قانون اساسی با عملکرد مناسب بر اساس آیین نامه های اجرایی امری لازم و ضروری است و اینک که یک دهه از عمر شوراهای اسلامی شهر و روستا سپری شده یقیناً نتایج حاصله از ارزیابی عملکرد ها و روشن شدن نقاط ضعف و قوّت آنها می تواند برای ادامه ی راه در بستر مدیریت های محلّی مفید و مؤثر باشد.
در اصل هفتم قانون اساسی به طور کلّی شوراها از جمله شورای شهر از ارکان تصمیم گیری در اداره ی امور کشور تلقّی شده اند و نیز اصل یکصدم ، هدف از تشکیل شوراها را پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق مشارکت مردمی با توجه به مقتضیّات محلی دانسته است. بنابراین نباید شوراها یک مقام تشریفاتی تلقّی شوند و با عنایت به آموزه های دینی و نیز نظام اجرایی ما، مسؤولان باید تحلیل درستی از و ظیفه و جایگاه شوراها داشته باشند و شوراها را سدّ راه قلمداد نکنند و از صمیم قلب بپذیرند که تقویت و توانمندسازی شوراها و واگذاری تکالیف اجتماعی به آنها به نفع حاکمیّت سیاسی ایران است و در همین راستا، بیان مقام معظّم رهبری قابل توجه است که فرمودند:«مسؤولان محترم دولتی، شوراها را مشاور و امین خود بدانند و تا سرحدّ امکان به آنها در عمل به وظایف خود کمک کنند.»
آنچه مسلّم است با توجه به اهداف بلندی که در قانون اساسی برای تشکیل شوراها ذکر شده است، انتظارات مردم از شوراها در همه ی زمینه هاست و مسلّماً زمانی می توان پاسخگوی خواسته های گوناگون اجتماعی بود که حوزه ی اختیارات شوراها متناسب با حجم وظایف تعریف شده در قانون، ذیل آیین نامه های اجرایی نیز مشخّص شود و زمینه های لازم برای تحقّق مدیریت واحد شهری فراهم گردد تا شوراها در میدان عمل با چالش های متعدّد مواجه نشوند. در غیر این صورت به تجربه ثابت شده است که شوراها با دستان تقریباً بسته و فقدان اختیارات لازم و در صورت عدم همکاری و هماهنگی مشخّص و مدوّن سایر نهادهای موجود در شهر نمی توانند بر حجم عظیم مشکلات شهری فائق آیند و با عملکردی شفّاف و قانونمدار، اعتماد مردمی را جلب نموده و مورد وثوق جامعه قرار گیرند.
البتّه ناگفته پیداست با محقّق شدن زمینه های لازم یادشده، در صورتی که شوراها از ابتداء در انتخاباتی معقول، منطقی و دور از هرگونه امّا و اگرها شکل گیرند و منتخبین واقعی با رأی آگاهانه ی مردم در مصدر امر قرار گرفته و در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها مصالح و منافع عامّه را بر خواسته های فردی و گروهی ترجیح دهند، آنگاه برآیند کارها مطلوب، اقدامات نتیجه بخش و چشم انداز آینده ی شوراها امیدوار کننده خواهد بود.
بنابراین انتظار آن است که شوراها با در نظر گرفتن سیاست های کلّی نظام که برخاسته از عزم و اراده ی ملّت است و نیز آگاهی از معضلات و امکانات، استعدادهای بالقوّه ی منطقه ی تحت مدیریت خود را کشف و شکوفا نموده و طرح های نوین و کارآمد را تدارک دیده و مرحله به مرحله در راستای تحقّق کامل آنها گام بردارد.
در اتّخاذ مواضع در زمینه های مختلف، شورا باید دقّت های لازم را داشته باشد و به دور از هرگونه تأخیر و تعجیل عمل نماید، زیرا هرگونه تأخیر را یا نمی توان جبران کرد و یا بسیار پر هزینه و وقت گیر خواهد بود. ضمناً عدم تأخیر به هیچ وجه به معنای عجولانه تصمیم گرفتن و غیر کارشناسانه عمل کردن نمی باشد.
در تنظیم قراردادها و پذیرش پیشنهادهای واصله، شورا باید اصولی عمل نماید و یقیناً ایجاد تسهیلات در امر سرمایه گذاری بخش خصوصی نباید به معنای سهل انگاری در تصمیم گیری ها بوده و واگذاری امتیازات، یک سویه باشد. باید ضمن استقبال از پیشنهادهای سرمایه گذاری در امور گوناگون حوزه ی شهری از نظرات صاحب نظران و متخصّصان در امور مختلف بهره جست چرا که اعضای شورا در همه ی زمینه ها دارای تخصّص نیستند ولی امنای مورد وثوق مردم باید در امور مربوط به شهروندان به گونه ای گام بردارند که هرچه بیشتر اعتماد عمومی را جلب نموده و اطمینان خاطر ایجاد کنند. توقّع از شورای شهر آن است که قسمت اعظم وقت و توان خود را معطوف و مصروف امور حیاتی و پراهمّیّتی نماید که آینده ی شهر و شهروندان وابسته به آنهاست.
نکته ی قابل ذکر آن که شورا یک نهاد سیاسی نیست بلکه یک نهاد اصیل اجتماعی است. امّا اگر مدیریّت مطلوبی بر آن اعمال نشود، می تواند مورد سوء استفاده ی افراد و یا جریانات سیاسی و سودجویان اجتماعی قرار گیرد. شوراها نباید کارکرد حزبی و باندی داشته باشند و زبان مشترک در روش و منش شورایی میثاقی جز قانون نیست و یک شورای خوب باید قانونمدار و مشارکت جو، کارآمد و پاسخگو بوده و شفّاف عمل نماید و اساساً شوراها باید کمک کار دولت باشند نه ابزار دست حکومت.
لازم به یادآوری است که در شرایط موجود نهادهای مختلف در شهرها با امور عامّه سر و کار دارند همچون شرکت های آب و فاضلاب، برق و گاز، ادارات بهداشت و محیط زیست و نهادهای مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، امّا تنها نهادی که مستقیماً زیر نظر شوراهاست، شهرداری ها می باشند آن هم با محدودیّت های متعدّد و حصر مالی ناشی از خودکفایی و وابستگی به عوارض محلّی و تا زمانی که درآمدی پایدار در سیستم اداری برای این نهاد تعریف و تأمین نشود و بسترهای لازم جهت هماهنگی و همکاری متقابل سایر نهادها با مدیریت شهری یعنی شوراها فراهم نگردد، پاسخ گویی به حجم عظیم انتظارات همچنان به عنوان یک معضل لاینحل برای شوراها باقی خواهد ماند.
نتیجه آنکه با فراهم شدن مقدّماتی از سوی مراجع ذیربط به عنوان بسترهای لازم برای انجام مطلوب وظایف شوراها و همچنین توجه و دقّت مردم شریف در تعیین افراد کاردان، کارآمد و امین و دلسوز برای شوراها به وقت انتخابات و نظارت مستمر بر عملکرد آنها و نیز همّت و مراقبت اعضای محترم شوراها در نوع تصمیم گیری ها و عملکردها خارج از تهدیدها و تطمیع ها آنگونه که اشاره شد، می توان وجود شوراها را در صورت استفاده ی شایسته از فرصت ها و کاستن هرچه بیشتر چالش ها، مفید و مؤثر و چشم انداز آینده آن را روشن و امیدبخش تصوّر نمود و گرنه ... ومن ا... التّوفیق و علیه التّکلانn
*عضو و سخنگوی شورای اسلامی شهر لاهیجان
آیا اساساً کسی می داند خواست ها و انتظارات مردم از مدیران شهری چیست؟ و آیا اصولاً مدیران شهری شناخت کافی از ملزومات شهری، کمبودها و مشکلات شهر خود دارند؟ آیا اداره یک شهر مانند لاهیجان بر اساس یک برنامه ریزی مدون و نهایی شده ای صورت می گیرد. آیا در شهری که مدت ها است از آن به عنوان شهر نمونه گردشگری اسلامی سخن گفته می شود طرحی برای تحقق این امر آماده شده است. و آیا آنچه که مردم می خواهند با آنچه که در ذهن و عمل مدیران شهری وجود دارد همخوانی و همسانی دارد. صفحه «از نگاه شما» این ماه به این سئوال اختصاص داده شده است که « اگر شما شهردار لاهیجان بودید چه می کردید.» پاسخ های داده شده بخشی از مطالبات مردم درباره آسایش زندگی شهری و نحوه اداره آن است. این جواب ها بعضاً کاملاً موردی است و برخی دیگر به مسائلی می پردازد که هر فرد روزانه در زندگی شهری اش با آن سر و کار دارد.
خانمی 47 ساله- شغل آزاد :
امنیت شهر را حفظ می کردم . به ظاهر شهر و آسفالت خیابانها بیشتر می رسیدم تا جذب توریست بشه. به جوان ها بیشتر بها می دادم. شهری که در آن فقط قهوه خونه و سفره خونه به چشم می خوره و هیچ تفریح سالمی برای جوانان وجود نداره اگر هم باشه هزینه هاش بالا هستش.
وی در ادامه صحبت های خود می گوید: در شهر تبریز وقتی وارد شهر می خوای بشی ورودیش نوشته به شهر بی گدا خوش اومدین و این مقدمه ای هست برای جذب توریست . وقتی داخل شهر می شوید می بینید که شهردار اونجا خیلی به شهر رسیده و وقتی از شهروندان سئوال می کنی می گن ما از شهردار خودمون راضی هستیم اما اینجا چی؟!
سهیل -ف 39 ساله دبیر زبان و شغل آزاد مطبوعاتی:
چاله چوله های شهر رو درست می کردم به زیبایی شهر بیشتر می رسیدم .
الهام 25 ساله آرایشگر:
با توجه به اینکه خیابان اصلی شهر رو یکطرفه کردن و جای پارک برای ماشین خیلی سخت پیدا میشه ،من اگه شهردار بودم برای اینکه از ترافیک و تردد ماشین ها کم بشه یک پارکینک در مرکز شهر درست می کردم.
علی -ع مهندس 29 ساله :
من اگر شهردار بودم برای جوان های شهر یه کاری می کردم. جوان های ما یک تفریحگاه خوب ندارند. نه شهربازی، نه سینما، نه پارک مناسب . در ضمن چاله های خیابان های شهر رو درست می کردم تا در روزهای بارونی به خصوص جاهایی که آب جمع می شه برای مردم مایه عذاب و دردسر نشن.
محمد 47 ساله راننده تاکسی که از ترافیک داخل شهری به خصوص اخر هفته ها که باعث می شود راننده ها نتونند کار کنند ناراحت است می گوید:
اگه من شهردار بودم اول برای ترافیک این شهر کاری می کردم به خصوص در منطقه سردار جنگل و یک کم بالاتر به قدری چاله هست که باعث تصادف زیادی می شه به خصوص در هنگام بارندگی...
حسین- ب راننده آژآنس 50 ساله :
من اگر شهردار بودم به وضعیت کوچه ها که بر اثر ساخت و ساز همه پر از چاله شدن رسیدگی می کردم . برای ما راننده آژانس ها که برای سوار یا پیاده کردن مسافر مجبوریم وارد این کوچه ها بشیم این مسئله دیگه کم کم داره به یک عذاب تبدیل میشه . در ضمن سرویس های بهداشتی بیشتری می ساختم تا مردم و مخصوصاً مسافرهایی که به این شهر میان دچار مشکل نشن.
سینا -:پ 24 ساله و دانشجوی پزشکی:
من اگر جای شهردار بودم به جای اینکه فروشنده های کنار خیابون رو جمع کنم گداها رو جمع می کردم که همه جا هستند. شما اگر همین الان از میدان شهدا به سمت باغ ملی حرکت کنید می بینید که در هر فاصله 200 یا 300 متری یک نفر مشغول گدایی کردن آنهم با وضعیت بسیار بدی است که این موضوع چهره شهر را بسیار زشت کرده است.
سمیه 28 ساله لیسانس جغرافیا :
من اگر جای شهردار بودم در وهله اول به وضعیت نظافت و تمیزی خیابانها و کوچه های شهر بیشتر رسیدگی می کردم. در ضمن به جمع آوری زباله های شهر یک سر و سامانی می دادم و پیگیری می کردم که ببینم این زباله های حاشیه کنار جاده ها از کجا آورده میشه؟
یک دانشجوی دیگر با گلایه از وضعیت تاکسی ها می گوید: نمی دانم این چه قانونی است که از ساعت 9 شب به بعد تاکسی های لاهیجان تبدیل به تاکسی تلفنی می شوند و فقط دربست مسافر سوار می کنند؟ من اگر شهردار بودم در اولین حرکت جلوی این کار را می گرفتم . البته فکر می کنم چون آقای شهردار و خانواده شون تاکسی سوار نمی شوند بالتبع از این موضوع هم خبر ندارند. به قول معروف سوار از پیاده که خبر نداره!
خانم خانه داری می گوید: من اگر شهردار بودم سعی می کردم که خدمات رفاهی بیشتری برای مردم شهرم آماده کنم. در ضمن دستور می دادم همه مغازه دارهایی که وسایلشون رو تو پیاده رو میذارن و با این کارشون برای رفت و آمد مردم مزاحمت ایجاد می کنند، جریمه کنند.
از سوی دیگر یک کاسب در پاسخ به سئوال ما می گوید: من اگه شهردار بودم یک سر و سامانی به وضعیت ایستگاه تاکسی ها و به ویژه مسافرکش های برون شهری می دادم. با توجه به اینکه برای اکثر اونها محل های مخصوصی رو در نظر گرفتن اما باز هم در خیابان های اصلی مسافر سوار می کنند و باعث ترافیک میشن و هم با تجمع در کنار خیابون مزاحم کسب و کار کسبه میشن.
یک دبیر بازنشسته هم با اشاره به ترافیک سنگین به هنگام غروب در خیابان کشاورزی می گوید: من اگر شهردار بودم یک فکری برای حل مشکل ترافیک در این خیابان می کردم.
*
همانطور که در مقدمه این گزارش هم به آن اشاره شد، پاسخ های داده شده بخشی از مطالبات شهروندان درباره تامین آسایش زندگی شهری در سطح کلان و همچنین انتظار حل مسائلی بود که روزانه در زندگی شهری خود در لاهیجان با آن سر و کار دارند . هدف از تهیه این گزارش نیز این بود که مسئولان شهرداری حداقل با دیدگاه و نظرات برخی از شهروندان لاهیجی پیرامون مسائل و مشکلات شهر که در حوزه کاری شهرداری است مطلع شوند و تصمیم گیری های لازم را در مورد آنها انجام دهند.
«...[در گیلان قرن نوزدهم میلادی،] در محدودهی بلوکهای قدرت، یا مالکیت خصوصی وجود نداشت و یا این حق تنها زمانی به رسمیت شناخته میشد که حاکم مرکزی در اطاعت و پذیرش مطلق حاکمیت خود توسط مالکین کاملا مطمئن بود. و بنابراین هر زمانی میتوانست این حق از جانب حاکم سلب گردد.» (1)
سرمقالهی همین شماره(2)، بهانهای شد برای نوشتن این یادداشت. و شاید هدف این یادداشت تنها و تنها بزرگنمایی و تاکید روی «مسألهی مالکیت» در ایران، و بیشترازآن در گیلان و به تبع آن در لاهیجان باشد.
فقدان مالکیت خصوصی و نیز جهت درون-به-بیرون ثروت در منطقهی زیستی ما، ازقرن 19 میلادی تاکنون، شاید دو عامل مهم برای بررسی چرایی وضع نه چندان مطلوب کنونی باشند.
خطسیر درون-به-بیرون ثروت یا آنگونه که دکتر عظیمی دوبخشری(3) آن را «زهکشی» مینامد، در طول دو قرن اخیر، مازاد تولید شده درمنطقه را –هرچنداندک- زمانی به سوی پایتخت صفویان و بعدتر به سوی روسیه و بعد از آن تاکنون به سمت تهران هدایت کرده است و البته این وضعیت گریز ازمرکز، از سطح ثروت و انباشت، به سطوح دیگر نیز سرایت کرده است.
این روزها، گویا مسیر همهی داشتههای این شهر و این منطقه پیرو قاعده درون-به-بیرون است. از پزشکان و هنرمندان بگیرید تا معلمان و نویسندگان و نیروی کارمتخصص و حتی غیرمتخصص.
اما این میانه چه اتفاقی دارد برای رسوب این رودخانهی منتهی به بیرون میافتد؟ چه رسوب مازادی که درمنطقه باقی میماند –که بدون اعتبارات/پول توجیبی نفتی پدر/دولت عاجزاز ایفای هر نقشیست- و چه رسوب نیروهای انسانی و فکری؟ آیا غیر ازاین است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم –فعلا- با همین رسوب سر و کارداریم و همهی دار و ندارمان همین رسوب برجا مانده است؟
اینجاست که باید به آن عامل دوم بازگشت. پس باید پرسید، طی این دو قرن آنچه که بر مسیر خروشان زهکشی مازاد پولی، کالایی و انسانی برای ما به رسوب بر جای مانده، این –به قول ما گیلکان- روت، درمالکیت چه و که بوده و هست؟
تاریخ سرزمین مادریمان روشن است. چیزی به نام مالکیت خصوصی معنایی نداشته است. هرآنچه بوده نوعی تیولداری نظامی بوده که گاه مستقل از ایران و گاه دستنشاندهی حکومتهای ایرانی بوده و هرچه که بوده، سرنوشت «زمین» و «مازاد»، در دستان پرقدرت سایهی خداوند، یاسایهی سایهی سایهی خداوند و یا سایگان دستچندم خدا قرارداشت.
امروز اما، ایران و گیلان قرن نوزدهم را پشت سر گذاشته و خیابانهای شهرهای آن، شهرهایی که تعدادشان خیلی بیشتر از گذشته شده، بازارمصرف تولید کالایی سرمایه جهانیست و البته خودش هم لنگلنگان پا در جادهی سرمایه جهانی می گذارد. دیگر اندک-اندک، فارغ ازبرنامههای رنگارنگ توسعه و شعارهای عدالتطلبانه یا عدالتنطلبانه این و آن دولت، شرکت در تقسیم کارجهانی و گرفتن یک گوشهای ازکار سرمایه جهانی از نان شب هم واجبتر شده است.
این میانه اما، هنوز بر سر مسألهی مالکیت بحث است. و این بحث در سرزمین کاسپین، که زمین و مازاد حکم طلا را دارد داغتر از هرجایی.
به اینکه از آن نظام تیولداری نظامی تابه امروز چهقدر در ساختارمالکیت تحول رخ داده نمیپردازم و به این هم نمیپردازم که این زمین و مازاد اکنون در مالکیت چه وکه است؛ و این همه علاوه بر کمسوادی خودم، ازهراس تیغ تقدیر نیز هست!
ولی با این حال شاید بتوان حدسهایی دربارهی سرنوشت آن «روت» زد. دوباره به عکس روی جلد شماره پیشین بام سبز نگاه کنید. تصویر جوانی سینماگر با زمینهای تیره که خبر ازمرگ زودرسش میدهد.
جوانمرگی، شاید انتخاب سومی باشد برای هرآن مازادی که نخواهد به جریان زهکشی بپیوندد و هم نخواهد به آن نامالکیت درآید.
«بورژوازی مستغلات، همان قدرتیست که در غیاب یا ضعف سرمایهداری صنعتی، مالی و یا بازار، بیش از چهل سال است که در ایران مشغول تاخت و تاز است. ویژگی اساسی این نوع از سرمایهداری جریان داشتن در مسیرهای نامرئی و ارتباط تنگاتنگ با شعار «کار کمتر، پول بیشتر»(4) است. و همین ویژگیست که این بورژوازی را از دولتیترین و حکومتیترین نهادها و بنیادها تا حقوق بازنشستگی کارمندان گسترانده است. به طوریکه این روزها، شما هم اگر مقداری پول به دست آوردهاید، منطقیترین راه برای ازدیاد آن، تزریق آن به بازار بساز و بفروش و زمین است. بازاری که بنا به گفتهی کمال اطهاری از قاچاق اسلحه نیز سودآورتر است. (5)
...بورژوازی مستغلات اما تنها و تنها به یک چیز نیاز دارد: آنچه که ما گیلکان آن را «گاب دکفته بازار» مینامیم! تزریق بیش از پیش منابع مالی به بخش خرید و فروش زمین و بساز و بفروش و ویلاسازی، اگرچه به قیمت بیکاری همهروزهی کارگران و تعطیلی صنعت تولیدی و محو تدریجی زیستمحیط و به گند کشیده شدن خردهفرهنگها تمام میشود، اما همین تزریق مالیست که طبقهی نوینی از سرمایهداران را پدید میآورد که «سرمایهداران نوکیسه» مینامندشان. با نگاهی به ویلاهای رنگارنگ و عجق و وجق دوهزار تنکابن یا رامسر و درنگ در بدآهنگی معماری هرجاییشان، میتوان تصویری تقریبی از فرهنگ این نوکیسهگان تازهوارد به دست آورد.»(6)
پانوشت:
1- ناصر عظیمی دوبخشری. تاریخ تحولات اجتماعی-اقتصادی گیلان، نگاهی نو. ص54.
2- پیمان عیسیزاده. آینده لاهیجان. ماهنامه بام سبز، دوره جدید، شماره یکم.
3- ناصر عظیمی دوبخشری. تاریخ تحولات اجتماعی-اقتصادی گیلان، نگاهی نو.
4- نقل به مضمون از لطفالله میثمی در نشریهی چشمانداز ایران.
5- نقل به مضمون از گفتوگوی کمال اطهاری با چشمانداز ایران دربارهی بورژوازی مستغلات.
6- امین حسنپور. ...اما میدانیم چه بلایی بر سرمان میآورید. وبسایت ورگ. http:// www.varg.ir
سوار دستی بر سبیل کشیده پس از لمحهای تأمل آغاز سخن نمود.
ـ صحیح است باید دهن هرزهدرایان را درید و انتشارات مفسدتآمیز آنها را بلااثر نمود. الحمدالله اردو خوب، سپهسالاران امراء و جنگجویان رشید در نهایت سلامت و قدرت و قوت برای مدافعه از حقوق ولینعمت خود حاضر و آماده هستند و هیچ جای نگرانی نیست. قوای ظفرنمون ما هیچوقت از یکمشت مزدوران کاسهلیس باک ندارد و به آنها اجازة اندک تجاوزی هم نمیدهند. البته باید عموم را به مراتب عظمت و قدرت قوای منصوره متوجه ساخته و به آنها بفهمانید تا سایة حضرت خان بر سر همه است باید فارغالبال و آسوده زندگانی کرده، هیچ نوع هراسی از ظهور اینگونه وقایع در دل خود راه ندهند و مردمان آشوبطلب فتنهانگیز را بدون تردید و تأمل از لحاظ امنیت شهر و آسایش ساکنین آن باید دستگیر و حبس نموده و اشخاص طالح را از میان جماعات صالح خارج و دور ساخت. مخصوصاً من راه عبور خود را از این طرف قرار دادم که در این باب با داروغه صحبت کرده و متذکرش سازم که برای رفع تشویش اهالی قضایا را به اطلاع عامه برساند. حالا به تو مخصوصاً سفارش میکنم که از طرف من این مطلب را به داروغه گفته و متوجهش نمایی که در اعمال این نظر و دستور کوتاهی و غفلت ننماید.
نایب داروغه سری به علامت اطاعت در انجام تعلیمات فرود آورده گفت:
البته به طوری که آن سرور مکرم دستور دادهاند اطاعت خواهد شد. آیا دیگر فرمایشی نیست؟
ـ خیر! دیگر مرا با شما کاری نیست. تصور میکنم از منظور و مقصود من به خوبی اطلاع یافتی.
این بگفت و هی بر مرکب زده، نظرهای تحسینآمیز عمال داروغه را در دنبال خود گذرانده با دو نفر متابعین خود به سوی قصر کارکیا خان احمد رهسپار گردید.
¾¾¾
قصر کارکیا خان احمد در بهترین نقطة شهر واقع و از اطراف محاط به دیوارهای بلند و برج بارویی مستحکم بوده و علیالدوام عدهای مستحفظ و پاسبان که از میان آحاد و افراد لشکر با دقتهای بسیار انتخاب میگردیدند از داخل و خارج بروج قصر را حراست و صیانت مینمودند و در این هنگام به سبب ظهور وقایع جدیده حفاظت قصر از صورت عادی خارج و بنا به دستور مشارالیه از نقطهنظرِ رعایت حزم و احتیاط بر تعداد مستحفظین، خاصه تفنگچیان افزوده شده و همین مسأله موجب اضطراب و باعث خوف و هراس اهالی شهر گردیده بود. خلاصه وقتی که سواران فوقالذکر وارد جلوخان قصر که با مشاعل فراوانی روشن بود گردیدند، چند قدم دورتر از مدخل قصر پیاده شدند. یکی از کشیکچیان به مجرد اینکه چشمش به سواران افتاد با شتاب به درب بزرگ قصر نزدیک شده و به صدای بلند مرادخان رییس مستحفظین قصر را از ورود عنایت بیگ رییس تفنگدران خاصه خبردار نمود. مرادخان که مردی چهارشانه و قویهیکل بود دوان ـ دوان جلو آمده پس از ادای احترامات با قیافة بشاش و مسرور خیرمقدم بگفت
ـ مرادخان! آیا حضرت خان در دارالإماره تشریف دارند و یا به اندرون رفتهاند؟
ـ درست اطلاع ندارم ولی چون از امروز صبح تا لحظة پیش تمام اوقات را در مصاحبت اعیان و رجال و علماء گذراندهاند تصور میکنم بسیار خسته شده و به اندرون تشریف برده باشند.
ـ ولی من لازم است قطعاً امشب به حضورشان رسیده عرایض خود را عرضه بدارم. من میروم بلکه موفق شدم.
هر دو متفقاً وارد دالان طویل قصر که با قنادیل آویخته از سقف روشن بود گردیدند. مرادخان در دمِ در به جای خود توقف نموده و عنایت بیگ به سوی داخل قصر روان گردید. وقتی که از دالان عبور مینمود قراولان و کشیکچیان که علامت رشادت و جلادت از سیمای آنان هویدا بود به فاصلههای معین، مرتب و منظم ایستاده و به مشارالیه احترام میگذاشتند. عدهای از آنها با شمشیر و خنجر و تبرزین مسلح بوده و عدهای نیز تفنگهای لوله بلندی روی دوش، دبههای باروت در کمر آویخته داشتند. نفرات اخیر که معلوم بود جدیداً با این اسلحه آشنا شدهاند یکنوع نخوت و غروری را به خرج سایر همکاران خود میدادند.
عنایت بیگ دالان را درنوردیده وارد اولین محوطة وسیع قصر که از اشجار، مرکبات و باغچههای مختلفالشکل مملو از ازهار و ریاحین مزین بود گردید. طرز باغچهبندی و انتظام خیابانها که با ریگ نرم و سفید مفروش بود از مواظبت و مراقبت دایمی باغبانان و سلیقة شاعرانة صاحب قصر حکایت مینمود. فانوسهای فراوان که به گوشه و کنار آویخته بودند فضای باغ را روشن و نورانی نموده و قطرات شفاف باران هنوز روی برگ گلهای زیبا که تازه طراوت و رونقی به خود گرفته بودند با درخشندگی الماسگون جلب توجه مینمود.
عنایت بیگ به سبب محرمیتی که در دربار کارکیا خان احمد حاصل کرده بود، اجازه داشت که در مواقع ضروری و لازم به استثنای حرمسرا در تمام عمارات بیرونی کارکیا خان احمد داخل شده، عرایض خود را به سمع وی برساند. مشارالیه سرگرم تخیلات بدون اندک توجهی به اطراف و جوانب و بدون اینکه به سلام چند نفر مستخدمی که از کنار وی عبور نمودند جواب گوید خیابان وسیع مشجری را طر نموده از آنجا به طرف راست پیچیده، وارد خیابان دیگری گشته و به سمت عمارت دوطبقه که در نهایت زیبایی و استحکام در انتهای آن ساخته شده بود، روآور شد. تابش روشنایی داخلی این عمارت الوان مختلفة شیشههای رنگین اُرسی را که با مهارت و ظرافتی بسزا نجاری شده بود از خارج با جلوة غریبی منعکس میساخت. این بنا به عمارت خلوت موسوم و غالباً محل مشورت امنای دولت خان احمد بود. مشارالیه بیشتر از شبها را با چند نفر از محارم خود ساعات متوالی در این عمارت میگذرانیدند. نیات و مقاصد عجیب و غریب وی غالباً پس از خروج از این عمارت به ظهور میپیوست. تصمیمات لایتغیر او که همواره موجب خوف و تشویش بسیاری از امرای همجوار میگردید در این عمارت اتخاذ میشد. بیجهت نبود که عنایت بیگ مستقیماً بدون استفسار از مستخدمین به سوی این عمارت توجه نمود. او میدانست که کارکیا خان احمد بنا به عادت قبل از رفتن به اندرون و استراحت برای رسیدگی به امور سری و محرمانة خود مدتی را در این محل میگذراند. همینکه مشارالیه به اولین پلة تحتانی عمارت موصوف رسید بندهای ابریشمین کفش خود را گشوده و آنرا از پای به در آورده وارد سرسرا گردید. پیرمردی که چمباتمه روی قالی نشسته و به چرت زدن مشغول بود، ابداً احساس ورود عنایت بیگ را ننمود. مشارالیه آهسته نزدیک شده، دستی به شانهاش گذاشت. پیرمرد تکانی خورده، هراسان از جای جسته و خیره ـ خیره به تازهوارد نظر مینمود. عاقبت عنایت بیگ را شناخته با احترام تحیت بگفت.
ـ حمزه بیگ! معلوم میشود چند شب است که نخوابیدهای
ـ همین قسم است که میفرمایید. ولی بیش از همه گاهی تنهایی و سکوت ممد این حالت میشود. خصوصاً که انسان به مرض پیری هم مبتلا باشد!
ـ خوب! حضرت خان کجا تشریف دارند. آیا کسی حضور مبارکشان شرفیاب است؟
ـ امروز از صبح تا ساعتی پیش در دارالإماره هنگامة غریبی بود؛ اعیان، اشراف، رجال لاینقطع به حضور رسیده و مرخص میشدند. آخرین کسی که از حضور مبارکشان مرخص شد، هدایت قلیخان داروغه بود. حالا ساعتی بیش نیست که به اینجا تشریف آورده به اطاق مخصوص ... بلی! به اطاق مخصوص خودشان رفتهاند و احدی را بار حضور نمیدهند. در به روی خود بسته، مخصوصاً امر فرمودند که اینجا نشسته مواظب باشم حتی کسی از مستخدمین قصر نیز داخل نشود.
1
وقتی مدیرمسئول پشت تلفن گفت که از دکتر حشمت بنویسم و آنهم در هزار کلمه، اولش گمان بردم راحت است و می نویسم! بعد که شروع کردم دیدم هرچه می نویسم تکراری است و از طرفی دکتر حشمت را نمی توان در یک چهارچوب هزار کلمه ای گنجاند! پس به خود گفتم حالا که مجال بسیار اندک است، بی خیال تحلیل و شرح وقایع زندگانی او! هرچه دل می گوید از او، می نویسم باشد که بر دل نشیند!
دکتر حشمت برای مردم شرق گیلان نام پرمعنایی است. نامی که هرگاه بر زبان جاری می شود عشق به میهن و شوق وافر به آبادانی و آزادی را به اذهان متبادر می کند. مختصرترین و مفیدترین روایت از زندگانی او به نظرم چنین است:
چون غم جان مردم یافت، روپوش سپید طبابت به تن کرد و چون غم نان مردم یافت، بیل و کلنگ به دست گرفت و رود جاری کرد و چون غم آزادی ایران مردم یافت، اسلحه در دست گرفت و آخر سر هم مردانه بالای دار رفت و سرود:
منصور وار گر ببرندم به پای دار
مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست
2
پس از آنکه نهضت جنگل با همداستانی میرزاکوچک خان و دکتر حشمت، در لاهیجان و منزل مویدالدیوان (یا منزل شیخ عبدالسلام شهید مکی ـ به روایتی) شکل گرفت و جنگلیهای تازه به راه افتاده در همان بدایت کار، خیل دشمنان ریز و درشت و پیدا و پنهان را در مقابل دیدند، شاید هر جنبش دیگری بود تمام هم و غم خویش را در جهات سیاسی و نظامی برای پیشبرد اهداف خویش به کار می برد و به سایر زمینه ها دست کم در کوتاه مدت نمی پرداخت؛ نهضت جنگل اما چنین نبود. نهضت از بدو حرکت ابعاد فرهنگی را در نظر داشته و کارهای عمرانی را نیز غافل نبود که این همه با وسعت قلب میرزا و ساماندهی و نظم و نظام دکتر حشمت عملی می شد. جنگل روزنامه بیرون می داد (به همت میرزا حسین خان کسمایی)، درمانگاه بر پا می داشت (با کمک دکتر حشمت و دکتر فربد و...)، مدرسه نظام ملی راه می انداخت (در لاهیجان دکتر حشمت این اقدام مهم را آغاز کرد و ریاست این مدرسه را به سرهنگ علی اکبرخان درخشان، از صاحب منصبان ارشد نظمیه رشت سپرد)، محاکم قضایی راه اندازی می کرد، و وقتی مردم پایتخت و سایر ولایات ایران در سال قحطی، گرفتار شدند، جنگلیهای گیلان بودند که به دادشان رسیدند و برای پایتخت نشینان آذوقه فرستادند و هموطنان از شهرهای مختلف را در گیلان پناه دادند.
در واقع این جنبش چیزی فراتر از یک حرکت چریکی محدود یا یک مبارزه رابین هودی! (آنچنانکه متاسفانه در بعضی تفاسیر مغرضانه یا جاهلانه آمده!) بود. جنگل قابل قیاس با طغیان آشوبگران و یاغیان نبود و حکومت مرکزی هم تا مدتی نمی توانست ابعاد این حرکت را دریابد و تعریف و تفسیری از آن نداشت.
این قیام نمی توانست قیام گردنکشان یا جدایی طلبان یا رابین هودها! باشد. حرکتی بود که اصالتی فرهنگی داشت، همچنانکه رهبرش، میرزا کوچک خان، چنین بود و بسیاری از رهپویانش از چهره های فرهنگی و علمی و روشنفکری: دکتر فربد، میرزا حسین خان کسمایی، دکتر حشمت، انشایی، محمد علی پیربازاری و ... و بعدتر از دل این نهضت نسل جوانی از گیلکها پا به عرصه های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران نهادند که خود منشا آثار مثبتی برای قومیت و ملیت خویش شدند: محمد علی گیلک، ابراهیم فخرایی، صادق کوچکپور، میر صالح مظفرزاده و ... جملگی چنین بودند.
نفر اصلی این جمع اما که در کنار صداقت و دلیری و پاکدامنی میرزا، می توانست وزانت و درایت و تدبیر جنگل را افزایش دهد، دکتر حشمت بود و مگر نه آنکه میرزا برای آنکه برای پایتخت نشینان، جنگل و اهدافش را تشریح کند و مذاکره با حکومت مرکزی نماید، دکتر حشمت را روانه کرد.
3
از جمله ویژگیهای دکتر حشمت این بود که آنچه برای وی اهمیت زیادی داشت، وضع مردم جامعه و فرهنگ و رفاه و آزادی و امنیت و آسایش خاطر آنان بود و وی قیام سیاسی و جنبشهای اجتماعی را با این هدف دنبال می نمود. از جملات تاریخی ای که از او نقل می کنند چنین بر می آید که به عقیده وی انقلاب و قیام وقتی مطلوب است که تاثیر مثبتی در زندگانی توده مردم بر جای نهد و وضع مردم را به بهانه انقلاب بدتر نمودن، از دیدگاه حشمت، مطلوب و هنر نیست.
این نگاه است که سبب می شود در اوج مبارزات پارتیزانی جنگلیها و وقتی که هنوز نهضت در ابتدای کار است، زمانی که دکتر برای بسط جنبش در شرق گیلان مامور به لاهیجان می شود، در همان دوره کوتاه هم کارهای عمرانی و زیر بنایی زیادی از جمله احداث راه لاهیجان به سیاهکل، حفر کانالی به طول 40 کیلومتر (که بعدا به احترام و یاد دکتر، «حشمت رود» نامیده شد)، تاسیس مدرسه نظام ملی شرق گیلان در لاهیجان، مبارزه با گردنکشان و راهزنان منطقه شرق گیلان و تامین امنیت منطقه و ... را از خود به یادگار می نهد و با این روش یادآور می شود که یک نهضت زمانی به موفقیت در اهداف خویش می رسد که از همان ابتدا و حتی در اوج مبارزه خود، سازنده، پویا و مولد باشد نه صرفا مبارزه و تخریب و ویران ساختن بلکه مهمتر از همه، ساختن و ساختن.
4
اعدام دکتر حشمت ضربه بزرگی برای جنگل بود. با این ضایعه جنگل مغز متفکر خویش را از دست داد. هرچند تا مدتی قلبش (میرزا) تنها و بی یاور می تپید ولی سرانجام با ایستادن قلب جنگل در کوههای پربرف گیلوان، حیات جنگل ظاهرا به پایان رسید.
حشمت اگر می ماند و میرزا، مشیر و مشار و یار غمخوار خویش را از دست نمی داد، شاید تاریخ این مرز و بوم (نه فقط قیام جنگل و گیلان) به گونه ای دیگر رقم می خورد. شاید هرگز راه برای پیشرفت امثال خالو قربان و احسان اله خان ها فراهم نمی شد. شاید کودتای سرخی به ثمر نمی نشست و ظن پایتخت نشینان به جنگلیها تحریک نمی شد و این گمان که گیلان زیر بیرق سرخ رفته یا قصد جدایی دارد تبلیغ و تقویت نمی شد. میرزا در مذاکره با روس و انگلیس و دولتی ها دست بالاتری می داشت و ... شاید اصلا جنگل در راهی نمی افتاد که پایانش شکست بود و برآمدن سردار سپه. تاریخ ممکن بود جور دیگری نوشته شود. اما تقدیر چنین نبود که حشمت بماند. حشمت نماند و ندید که چگونه بعد او سردار دلاور جنگل بی یاور شد و تنها و در کشمکش با حزب عدالتیهای تندرو! دیده بود جنایتهای تزارها را اما ندید که چه طور حکومت شوروی که با شعار حمایت از حقوق خلقهای ستمکشیده، با انقلاب اکتبر به قدرت رسیده بود، در همین جنگل در اولین آزمون خود، مردود شد!
نماند تا ببیند که چگونه خالو قربان و دسته اش همه راه و چاه جنگل را نشان قزاقها دادند و سر میرزا را برای سردارسپه پیشکش بردند! نماند و ندید که چگونه حیدر عمواوغلی ناگهان به گیلان آمد و آخرسرهم بریدگان از میرزا او را کشتند و به نام میرزا تمام شد! و چگونه معین الرعایا (حسن آلیانی) در واپسین روزها میرزا را وانهاد تا تنها یک آلمانی به نام گائوک در کنارش مانده باشد. حشمت نماند که اگر می ماند، قطعا در همان زمان که عدالتیهای کودتاکننده در رشت امان مردم را بریده بودند، این جمله را فریاد می زد که: «وضع مردم را به بهانه انقلاب، بدتر کردن هنر نیست!»
شاید هم حشمت همه اینها را پیشاپیش میدانست که دیگر نخواست بماند و ببیند!
1 دیاما 1583 گیلانی
در بخشِ نخست کتاب باارزشِ «برگهای جنگل» اثر پژوهشگرِ عالیقدر استاد ایرج افشار 92 نامه به چاپ رسیده است که در فاصلة 14 شوال سال 1332 قمری تا 11 صفر سال 1341 قمری نوشته شده است. نویسندگان این نامهها کسانی بودند که نمایندگی کارهای زراعتی یا تجارتی حاج حسین آقا امینالضرب را در گیلان عهدهدار بودند. اهمیت این نامهها در این است که خواننده را به مشکلات زندگی روزمره و اوضاع و احوال بهمریختة آن سالها در گیلان و به خصوص در لاهیجان آشنا میکند.
در خصوص میرزا کوچکخان و قیام جنگلیها قضاوتهای بسیاری شده است. گروهی در تأیید آن و جمعی اگر نگوییم در نفی آن بلکه در نقد آن ملاحظاتی دارند. در این که شخص میرزاکوچکخان جنگلی انسانی شجاع و میهنپرست و آزادیخواه و دشمن بیگانه و بیگانهپرستان بود شکی نیست ولی قضاوت قاطع و روشن کردن در خصوص کل حوادث سالهای میرزاکوچکخانی و نیز خود میرزا کار چندان آسانی نیست زیرا گاهی حوادث و رخدادهای آن سالها به اندازهای با نیات میرزاکوچکخان و نهضتی که او رهبریاش را به عهده داشت مغایر است که تعجبِ همراه با تأسفِ انسان را بر میانگیزاند.
میرزا و نهضت جنگل نه تنها با مقاومت شدید و توطئه های حکام مستبد وقت مواجه بودند بلکه مهمتر از آن فریبکاریها و سازشهای پشت پردة دو قدرت بزرگ خارجی وقت یعنی روسیه و بریتانیا که هرکدام در کشور ما خود را صاحباختیار و حق و حقوقی میدانستند مواجه بود و چه بسا میرزاکوچکخان اغلب فریب نقشههای مزورانه آنها را میخورد وقتی هم که متوجه میشد دیگر کار از کار گذشته بود.
هر دو ابرقدرتِ یاد شده به تنها چیزی که میاندیشیدند حفظ منافع نامشروعشان در میهن ما بود و در این مورد پایبند هیچ اصل اخلاقی و انسانی نبودند. به همین جهت وقتی دولت شوروی که میرزاکوچکخان ساده دل چشم امید زیادی به آن بسته بود، منافع خود را در این میبیند که از طرفداری و حمایت میرزا و قیام جنگلیها دست بردارد و با دولت ایران به سازش بپردازد بیدرنگ دست به این کار میزند و رسماً به میرزا توصیه میکند که با دولت مرکزی کنار بیاید و مانند او سازش نماید! با توجه به اینکه دولت مرکزی دست نشاندة دولت بریتانیا بود میتوان نتیجه گرفت که این سیاست شوروی نسبت به میرزاکوچکخان و نهضت جنگل در حقیقت نتیجة سازش پشت پردة دو قدرت جهانی فریبکار وقت یعنی روسیه شوروی و بریتانیا بوده است.
تاریخ میهن ما از این اتحاد ابرقدرتهای وقت علیه منافع و مردم ایران به دفعات شاهد بوده است و روشنترین آن وقوع کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332 شمسی علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق از سوی انگلستان و آمریکا بود که دولت شوروی آشکارا با چشم بستن به روی آن تن به سازشی دیگر علیه مردم مظلوم ایران داد و با برگرداندن طلاهای ایران به حکومت کودتا دیگر جای هیچ تردیدی در این زمینه باقی نگذاشت. عوامل متعددی میرزاکوچکخان و نهضت جنگل را از پای در آورد ولی کارسازترین آنها سازش پشتپرده دو ابرقدرت بیرحم وقت یعنی بریتانیا و روسیة شوروی بوده است.
در قسمت اول این نوشته به تعدادی از این نامهها که از سوی محمد جعفر کاظم اف (پسر حاج کاظم صراف اصفهانی) که در سال 1308 شمسی در تهران فوت نمود و نیز چند نامه از دیگر کارگزاران حاج حسین امینالضرب اشاره خواهد شد. حاج محمد جعفر کاظم اف در آغاز نمایندة حاج حسین آقای امینالضرب در هشترخان و مسکو بود و بعداً نمایندة او در رشت گردید.
اولین نامه تاریخ 14 شوال سال 1332 قمری را دارد. در این سال حکومت لاهیجان را شخصی به نام انتصارالسلطان دارد که گفته میشد داماد فتحالله اکبر بود. محمد جعفر کاظماف در این نامه نوشت: این حکومت (حکومت لاهیجان) به جز طرفداری از اتباع خارجه و اوامر مطاعة آگنت (امجدالسلطان) نمایندة قنسول روس ـ کاری ندارد ـ 96 پارچه از قراء لاهیجان در دست اتباع خارجه (روسها) است.
نامة دوم که به تاریخ 18 ذیحجة سال 1332 قمری نوشته شده است حکایت از این دارد که مردم لاهیجان نسبت به اوضاع نابسامان شهر و بخصوص از اعمالِ انتصارالسلطان حاکم لاهیجان به شدت ناراضی بودهاند و سخن از: انقلابات لاهیجان و بستن دکاکین بازار و تحصن اهالی لاهیجان در مسجد جامع شهر و چهارپادشاه میگوید.
نامة سوم یک تلگرام است و عنوانِ «تلگراف» دارد که شش روز بعد از نامة دوم در تاریخ 24 ذیحجه نوشته شده است: انقلاب. تمام اهالی (در) مسجد جامع (و) و چهارپادشاه متحصن، از اولیای امور عزل حکومت (انتصارالسلطان). خواستار ـ کاظماف.
در ضمن در این نامه اشارهای هم به جنگی که در آن زمان عثمانیها با روسها داشتند مینماید و از عدم حمل مالالتجاره به بادکوبه اظهار نگرانی میکند.
در نامة چهارم که در تاریخ 17 محرم سال 1333 قمری نوشته شده است آمده است که: سرانجام مردم معترضِ لاهیجان موفق به برکناری انتصارالسلطان میشوند ... بعد از اقدامات تمام اهالی لاهیجان و تلگراف (تلگرام) اقدامی حضرت اشرف آقای مؤتمنالملک رسید. دو روز فاصله حکومت معزول گردید و نوابِ والا شاهزاده بشیرالدوله ... به حکومت لاهیجان منصوب شد.
در نامة پنجم مورخ 19 ربیعالاول سال 1333 قمری آمده است: «انقلابات بادکوبه و قفقاز امورات گیلان را هم درهم و برهم نموده است و مهاجرین بادکوبه و قفقاز، رشت و انزلی را پر نمودهاند. در این نامه باز خبر از قدغن شدن مالالتجاره از روسیه به ایران است و مینویسد: قند و شکر و نفت و کبریت و سایر اجناس ترقی دارد. حمل برنج هم به روسیه از سوی تجار (ایرانی) منع شده است. برنج فیالجمله تنزل و خریدار ندارد. اوضاع خیلی منقلب است.
در نامة ششم مورخ 9 ذیقعدة 1333 آمده است: اخبارات موحش از اطراف خیلی میرسد و در اینکه انقلابی عماًقریب خواهد شد شکی نیست ... باید منتظر بود. خداوند عاقبت را به خیر بگرداند.
در نامة هفتم مورخ اول جمادیالاولی سال 1334 قمری، خبر حرکت حشمتالدوله (حاکم گیلان) به طرفِ فومنات و ماسوله داده شد. هدف از این سفر را جلوگیری از جنگلیها ذکر کرده است.
در نامة شماره هشت مورخ 16 جمادیالثانی سال 1334 قمری آمده است: به قدری هذهالسنه کار دهات مشکل گردیده است که در ظرف این هفت سال ندیده بودم. (از این نامه معلوم میشود که محمد جعفر باقراف تا آن زمان مدت هفت سال بود که نمایندة حاج حسین امینالضرب بود).
نبودِ نوغان رعایا را بیبضاعت و بیزندگانی و بیقوت نموده (است). بعضی به واسطة عدم تأدیة مالالجاره و بعضی به واسطة کثرت بدهکاری به ارباب و نداشتنِ قوتِ لایموت فرار کردهاند ... از دهِ سردار منصور پنجاه کوچ رفتهاند. از قرار سردار منصور به همین جهت به گیلان آمده بود.
در نامة شماره 9 مورخ 26 جمادیالثانی 1334 قمری خبر عزل حشمتالدوله از حکومت گیلان و انتصاب سردار معتمد به جای او داده شده است. منتها تأکید شد که سردار معتمد ظاهراً به کفالت تعیین شده است و قرار است آصفالدوله به جای او منصوب شود.
در نامة شمارة ده مورخ 14 رجب سال 1334 قمری آمده است: حضرت اشرف آصفالدوله به حکمرانی گیلان وراد گردیدند. و اضافه میکند که او (محمد جعفر کاظماف) با او ملاقات نموده است.
در جوفِ نامة یازدهم مورخ 29 شعبان سال 1334 قمری نامهای از میرزا احمدخان که یکی از منشیها و سرپرست قسمتی از املاک حاج حسین آقا امینالضرب در گیلان بود دیده میشود که در آن میرزا احمدخان خطاب به آقا محمدجعفر کاظم اف نوشته شده است: «یوم قبل دستخطی از حضرت اشرف والا شاهزاده بشیرالدوله (حکمران لاهیجان) زیارت گردید که مرقوم فرموده بودند: پانزده رأس اسب از جهت حمل و نقل قورخانة قشون سیاره دولتی که از طرف تنکابن ورود به لاهیجان مینمایند و باید به طرف رشت اعزام نمایند لازم است ... الساعه با رعایای رودپشت در مذاکره هستم شاید هشت رأس اسب چهارپاداری فراهم و فرستاده شود. مبادا مجدداً مأمور بیاید (نشان از شدت خوف از مأمورین دولت).
در نامة دوازدهم، مورخ 16 رمضان سال 1334 قمری، باز سخن از اجحافی است که مأمورین دولت در حق مردم روا میدارند. از مفاد نامه بر میآید که امیراقتدار ـ سرکردة اردوی سیار به لاهیجان و رشت برای رفتن به فومن و دفع جنگلیها آمده بود. در این نامه آمده است: «در ورود لاهیجان نهایت بیاعتدالی در حق اهالی لاهیجان و مالکین نمودند. از شاهزاده بشیرالدوله حکمران (لاهیجان) و آقای اگنط (امجدالسلطان) چهل و چهار تومان از بابت کرایة مال (اسب) به دهاتِ حضرت مستطاب اجل عالی (منظور حاج حسین آقا امین الضرب است) تحمیل گردید». منتها این تحمیل به او نبوده است بلکه تحمیل به رعایای املاک او بوده است زیرا در ادامة نامه آمده است: میرزا احمدخان (شغل او در بالا اشاره شد) هم تحمیل به (رعایای) رودپشت نموده دریافت (نمود) و به حضرت حکمران لاهیجان بشیرالدوله رسانید. سپس در این نامه اضافه میکند: از طرف سردار اقتدار ده نفر سوار رفتهاند به خانة آقا محمدجواد اصفهانی و به اسم نمایندگی و املاک حضرت مستطاب اجل عالی پنجاه تومان دریافت داشتهاند ... دولت علّیة علاج فاسد را میخواهد به اسد نماید. خداوند به فریاد مخلوق بیچاره برسد.
در نامة شمارة سیزده مورخ 2 شوال سال 1334 قمری، خبر از بروز ناخوشی در دهات و متواری شدن ساکنان دهات به خصوص در ناحیة حسنکیاده و لشتنشاء که ناخوشی شیوع داشته است و مباشرین همه فرار نمودند و عدة زیادی هم در حسنکیاده تلف شده و میشوند. سپس از قلّتِ آب ششگل و ناخوشی که در آنجا بروز نموده است یاد میکند.
در نامة شمارة 14 مورخ 24 محرم سال 1335 قمری از اختلاف بین ضرغامالسلطنه (امیر مقتدر) در طالش و برادرهایش خبر میدهد. در این نامه همچنین از خوف و پریشانی از جنگلیها یاد شدهاست، و مینویسد: تمام مالالاجارة کسما را از حضرت اشرف سردار منصور و سردار معتمد و حضرت اجل آقای حاجی معینالملک را گرفته و مباشرین آنها را هم در مرکز ملقب به اسلامی حبس هستند. بازار کسماء را جنگلیها آتش زدهاند و اردویی از طرف روسها به سرکردگی مفاخرالملک به طرفِ کسماء رفت. مفاخرالملک و پنج نفر دیگر کشته شدند.
نامة شمارة پانزده مورخ 20 صفر 1335 قمری فرم تلگرام دارد و در آن آمده است: مفاخرالملک آن هم که در جنگ جنگلیها کشته شد.
در نامة شمارة 16 مورخ 29 ربیعالثانی 1335 آمده است: ... از طرف انزلی جنگلیهای شاندرمن و ماسال را اشغال و تمام برنجهای محلی را با بقایای رعایا گرفته (اند). حالیه کسی نمیتواند رفت و آمد نماید. در ضمن مالِ حاجی سید ابراهیم مستأجرِ املاک مرحوم حاجی امینالتجار را هم جنگلیها بردند و او را در طاهرگوراب حبس دارند.
نامة شورای 17 مورخ هشتم جمادیاولای سال 1335 قمری نامهای است از عزیزالسلطنه (مریم خانم). (گویا دختر حاج امینالضرب و همسر محمدخان اکبر بود). در این نامه آمده است که از طرف میرزاکوچکخان مبلغ ده هزار تومان از سردار معتمد رشتی گرفتهاند ... سردار گرفتار دست جنگلیها هستند ... هرچه املاک آن طرف دارند میرزا کوچکخان ضبط کرده است.
نامة شمارة 18 نامهای است از آقای محمد حسن اصفهانی برادرزادة حاج محمدعلی امینالتجار ـ مورخ 26 جمادیالثانی سال 1335 قمری در این نامه آمده است: ... چاکر به حاجی احمد خان کسمایی که یک نفر از سرکردههای جنگلیهاست پیغام دادم که مقدمه این طور است. جواب داد: اجاره نامة خودتان را برداشته بیایید پیش من بقیة مدت اجارة خود را منتقل نمایید به من و مالالاجارة سنواتی را سال به سال بگویید ... اوضاع در نقاط مختلف گیلان همچنان ناآرام و مالکین به هیچوجه احساس امنیت نمیکنند.
در همین ایام اتفاق مهمی رخ میدهد که در تاریخ جنگل بارها به عناوین مختلف به آن اشاره شده است و در خصوص درست و نادرست بودن آن و نفع و یا ضرر داشتن آن برای جنگلیها مطالب مختلفی نوشته شده است. شرح مختصر آن اتفاق از سوی ابوالقاسم خان مباشر حسنکیاده در نامة شمارة 19 این مجموعه مورخ 24 شعبان 1335 قمری که در جوف نامة اول رمضان سال 1335 قمری آقای محمد جعفر کاظماف بود به شرح زیر آمده است: ضمناً امروز پنجشنبه بود. واقعهای در لشتنشاء واقع گردید. بعد از تحقیقات صحیح لازم گردید به عرض برسانم. ... پنجشنبه اذان صبح چهل نفر از برادران جنگل دور عمارت امینالدوله را گرفته شلیک میکنند. هوا که روشن شد ریخته (ند) اندرون. خود حاجی امینالدوله را گرفته حبس مینمایند. شاهزاده بصیر خاقان (نایبالحکومة لشت نشاء) لخت فرار نمود و معلوم نیست کجا فرار میکند ... دو نفر هم در این بین مقتول میشوند یکی قزاقِ دولت که لشتنشاء بوده و یکی هم از برادران شهید میشود. الساعه که دو ساعت از نیمه شب میرود قاصد رسید امینالدوله سی هزارتومان داد قبول نکرده در کمال افتضاح آقا را امروز غروب بردند. آقای امیرآقا خانِ صاحب نخورده (؟) و آقای آقا سید آقاجان از طرفِ حضراتِ اخوان به دارالحکومه نشسته به عرض و داد مردم میرسند. حاجی میرزا محمدرضا و حاجی شیخ محمد تقی را هم بردند.
نامة شمارة 20 مورخ 28 شعبان 1335 قمری نامهای است از آقا محمد حسنخان اصفهانی برادرزاده محمدعلی امینالتجار. در این نامه آمده است: اخبارات جدید که لازم استبه عرض برسانم که مسبوق و با اطلاع باشید این است که: در یوم 22 شهر شعبانالمعظم آقا میرزا کوچکخان که از سرکردههای جنگلیهاست با چهل نفر پیاده برای دستگیر کردن امینالدوله وارد لشتنشاء میشوند. اول طلوع فجر ورود مینمایند در منزل و اطاق خواب مشارالیه او را با حاجی محمدرضا وکیل انجمن سابق رشت و حاجی محمدتقی وکیلالشریعه دستگیر مینمایند و بعد از زدوخورد دو نفر هم از طرفین کشته میشوند. مال (اسب) حاضر مینمایند و با کمال تسلط و قوت قلب آنها را سوار کرده از راه خارج آنها را به مرکز خودشان در فومن ورود میدهند و آنها را محبوس مینمایند.
روز جمعة گذشته هم در سبزه میدان رشت از حزب همان جنگلیها سه نفر ناطق نطق کردند و در اول نطق آنها این مسأله را بیان کردند که امینالدوله مرحوم در چند سال قبل چهل و چهار پارچه دهات لشتنشاء را از ناصرالدین شاه به عوض پنج هزار تومان مواجب خودش قبول و فرمان صادر نموده بود و تا حال هرچه حاصل بوده است برده و حالیه حزب دموکرات که طرفدار ملت و دولت است دهات مزبور را از تصرف امینالدوله حالیه خارج کردهایم که مابعدها ابداً به او مدخلیت ندارد و دهات مزبور مال ملت است. عایدات او باید در صندوق مالیه دولت جمع و به مخارجات لازمة ملت و دولت برسد. حاضرین به غایبین بگویند اشخاصی که املاک آنها را امینالدولة مرحوم و حالیه به قوة جبریه و غیره تصرف کرده و برده است اسناد خود را بیاورند به مرکز ارایه دهند. املاک آنها به آنها مسترد خواهد شد. (پایان بخش اول اول نامهها)
منبع: برگهای جنگل ـ ایرج افشار ـ نشر فرزان ـ سال 1380
برای دختران چایکار آن روزها که عطر موهایشان خیال باد را آشفته میکند.
یادش به خیر آن روزها، بهار، از اینکه نزدیک امتحانات نهایی هستیم خوشحال بودم. و این خوشحالی بیش از آنکه برای برای نزدیک شدن تعطیلات تابستانه باشد برای عطر چای بود که در شهرمان میپیچید.
در بسیاری از شهرها بهار خود را با سبز شدن درختان لخت و گل دادن گلدانهای کوچک نشان میدهد اما بهار شهر من پیش از آنکه خودش را به شهر برساند عطر چای را به دست باد میسپارد تا نوید آمدنش باشد.
آن روزها اینگونه بود. امروز بهار شهر من مریض است؟! حالش خوب نیست.
گاهی خیلی دیر میآید و گاهی باد یادش میرود پیغامِ آمدنش را بیاورد.
قصة آشنایی شهر من با چای قصة عاشقانة قدیمی است.
میگویند سالها پیش مردی بود مسافر، محمد میرزا نام، که در روزی در هند، در بهار، عطر چای، خیال عاشقش را برای همیشه آشفته کرد.
میگویند ردِ باد را گرفت و و رفت. به دامنهای رسید که در آن زنان دامن پُر از عطر چای میکردند.
سالها گذشت و من، یونس، نوادة لاهیجان، فرزند چای، سوار سرویس داوود آقا، استیشن سبز، کوچه پسکوچههای لاهیجان، انتظار آمدن بچهها و عطر چای که همراه ما بود هر روز تا مدرسه، تا خانه، و عطرش سبزتر بود حتی از استیشن سبز رنگ داوود آقا.
شهر شلوغ بود، ماشینهای بزرگ در کار جابهجا کردن کوه زنبیل چای با مردانی، زنانی که دستهاشان بزرگ بود، بزرگتر بود حتی از دستهای ...
کارخانههای باز، سقفهای سالم، کورههای روشن و دودکشهای بلند.
آن روزها عطر چای، درون مشام شهر تزریق میشد و کارگران مشغول کارند. کشاورز زنبیل برگ سبز چای را با مشتی کاغذ سبز تعویض میکند.
بازار جان میگیرد و روستایی هر آنچه را که ماهها بود در انتظارش بود: کودک عروسکش را، مادربزرگ دوای نسخة قدیمیاش را و مادر قند و شکر میگیرد.
اما پدر؛ امسال او برای خودش چیزی نمیخواهد. برای دخترش عروسی میگیرد. و باز هم چند سال دیگر گذشت کارگران دیگر مشغول به کار نیستند. بازار جان نمیگیرد و کشاورزان تک محصولی چای بسیارشان حتی دیگر کشاورز نیستند.
باغهای زیادی به جنگل تبدیل شد. باغهای زیادی دیگر باغ نیستند.
بچههای چایکار عازم کلانشهرها شدند و در شهرهای صنعتی مشغول کارند و آنهایی که ماندند رمقی برایشان نمانده. در واقع آنها فرزندان چای هستند.
بسیاری از کارخانجات موجود در شهر تعطیل شدند.
برخی به مناطق چایخیز منتقل شده و برخی با خاک یکسان.
تعداد معدودی از کارخانجاتی که آن روزها در شهر مشغول به کار بودند، فعالند.
سال 1379 به یکباره صنعت از انحصار دولت خارج و سازمان چای به صورت نیمه تعطیل درآمد. از آن پس هرج و مرج عجیبی دامنگیر چایکاران و کارخانهداران گردید. بسیاری از کارگران بیکار شدند.
از سویی دیگر واردات بیرویة چای خارجی که هنوز هم ادامه دارد، سبب شد تا ذائقة مردم تغییر یابد. تولید سالانة چای خشک به کمتر از نصف در مقایسه با دو دهه قبل کاهش یافت. اوج اتفاقات ناگوار سال 1383 بود که هیچ ارگانی حمایت از کشاورزان را بر عهده نگرفت.
کارخانجاتی که حدود ده سال هیچگونه تسهیلاتی بابت تنخواه گردان دریافت ننمودهاند، به مرز ورشکستگی رسیدند و دچار صدمات اقتصادی فراوان شدند از آن پس کشاورزان مجبور شدند کود شیمیایی را با هزینة شخصی خریداری نمایند و هیچگونه تسهیلانی دریافت نداشتند.
در این دوران به دلیل مشکلات اقتصادی کارخانجات مجبور شدند چای خشک را به قیمت کمتر از خرید یک کیلو برگ سبز چای (ثمن بخس) بفروشند و این بستری شد برای رشد انگلی به نام دلال. دلالها با سوءاستفاده از وضعیت بد چایکاران و کارخانجات دست به سودای عظیمی زده و یکشبه به قیمت به خاک نشستن عدة بسیاری ره صد ساله پیموده، صاحب ثروتهای بادآورده شدند.
آنها با افزودن رنگ و اسانسهای شیمیایی به چای داخلی و بستهبندی آن چایها به فرم و شکل چای خارجی، رنگ از رخسار آن برداشته و محصول داخلی را به عنوان محصول خارجی به مصرفکننده میفروختند با این کار چای خشک داخلی بسیار از قیمت واقعیِ خود فاصله گرفته و صدمات جبرانناپذیری به پیکرة صنعت چای وارد گردید که آثار سوء برجا مانده را اکنون نیز میتوان مشاهده نمود.
به دلیل سوءمدیریت در صنعت چای، در طول سالها، هزاران تن چای خشک در انبارهای دولتی و خصوصی انباشت گردیده و درصدی از آنها غیرقابل شرب میباشند.
آن روزها رفتند و این روزها میروند. ما ماندیم و ارثیة محمد میرزا، دامن خالی از چای و سرنوشت نامعلوم نوادگان لاهیجان.
از محمد میرزا مقبرهای مانده و از چای میدانی.
به راستی چه آیندهای در انتظار این محصول است؟!
چه کسی باید پاسخگوی اینهمه زیان باشد؟
لاهیجان شهر چای و کلوچه است و مردمی که شهرشان را دوست دارند نگران آیندة نامعلوم این محصول استراتژیک هستند و نسبت به آن دیدگاهی تعصبگونه دارند.
به امید روزی که شاهد باشیم صنعت چای و چایکاری به ثبات رسیده و زحمات بیشائبة کسانی که به هر شکل در این راستا از جان و مال خود گذشتند، بیثمر نماند.
*مدیر کارخانة تعطیلِ «حقیقت چای»

