از شهرنشینی تا شهروندی
پیمان عیسیزاده
هر شهرنشینی آیا شهروند است؟
به همان نسبت که روندِ نوسازی در شهرهای ایران، در دورانِ جدید، متأثر از آمریتِ رضاخانی بود، پدیدة شهرنشینی نیز از عوارض این آمریت بیبهره نبود. عوارضی که عمدتن با شتابزدهگی و نادیدهانگاشتن زمان، سطحینگری و هدمِ ارزشِ مکانی، گسترش و رشدِ بیمنطق فضای شهری، توزیع نامناسب جمعیتِ ساکن و مهاجر و پدیدآییِ حاشیهنشینی و رویهمرفته بیتوجهیِ مطلق به منزلتِ انسانیِ شهروندان توأم بود. معضلات یادشده ویژة توسعة دستوریست؛ اگر بپذیریم انسان براساس خوی آزادیخواهیِ خود همواره در صددِ واکنش در برابر هر امرِ دستوریست. حال اینکه قوانین نانوشتهای که شهرهای قدیم ایران بنا به ذاتِ نجیب، خویشتندار و فروتنِ خود به آن متکی بود، در مقایسه با آنچه بعدها قانون بلدیه، آمریت رضاخانی و امروزه نیز قانون شهرداریها عرضه کرد، کاراییِ بیشتری در حذفِ فاصلة معنایی «شهرنشین» تا «شهروند» داشت. این را توسعة متوازن، نظمِ خیرهکننده و امکان بینظیری که بافتهای تاریخی و کهن در شهرهای ایران برای تعمیق و ژرفش ابعاد انسانیِ شهروندان، از احساس امنیت و هویت تا برآورده ساختن جزییترین نیازها پدیدار ساخته بود، میتوان درک کرد. نگاهِ گذرایی بر آنچه که امروزه بافت قدیم لاهیجان نامیده میشود این ایده را به روشنی میشکافد: محلات چندگانة لاهیجان هریک به فراخور همة امکاناتِ زندگی را برای شهروند آن عصر فراهم میکرده است و رقابت و مناسبات بین محلهای نیز امکانِ بروزِ حسِ تعلقِ به شهر را، به شکلی عجیب، رشد میداد. باورکردنی نیست؛ این شهر با یک حاکم، چند مستوفی و کارگزار، یکنفر کلانتر و چند داروغه و گزمه از چنان نظمی برخوردار بود که حتا بسیاری از تجار و سیاحان دنیادیدة اروپایی را در گذر از شهر تحت تأثیر قرار میداد.
لاهیجانِ قدیم بیگفتوگو، از یک هستة اولیه تشکیل شده است. هستة اولیة شهر بعد از رشد جمعیت و مواجهه با تراکم زیاد، محلات و مکانهای جدیدی را ایجاد میکرد. درواقع هر محلة نو از مهاجرت جمعی از اهالیِ محلة قدیمیتر، که به هر دلیل منزلت و موقعیت خود را به واسطة تراکم زیاد و امکان محدود در خطر میدیدند، و جمع محدودی از مهاجرین، که طبیعتن ساخت اجتماعی امکانِ حضور آنها را در بطنِ محلات قدیمیتر نمیداد، تشکیل میشد. دیوارها و باروهای شهر ساسانی هرچند بعدها از ترکیب شهرها حذف شد، ساختِ منسجمِ اجتماعی بارویی مستحکمتر پدید آورد. این ساخت پیچیده و مقاوم نهتنها در برابر مهاجرت و حضورِ جمعیتهای محدود شده و تحت ستم دیگر که حتا در برابر تهاجم نظامی نیز امکان واکنشهای درخور و شایستهای را داشت. تاریخ مکتوب لاهیجان حملات نظامیِ متعددی را در شش ـ هفت قرن اخیر ثبت کرده است. حملاتی که در پارهای اوقات خروج / فرار موقتِ همة اهالی شهر را در پی داشت اما در کوتاهترین فاصلة زمانی شهر هویت خود را بازمییافت و به حیات خود ادامه میداد.
آنچه در عمدة شهرهای امروزی و به ویژه در لاهیجانِ امروز دستخوشِ تغییر قرار گرفته است، در نگاهی کلی، به نظر میرسد برخاسته از مجموعة گستردهای از معضلات درهمتافته باشد. معضلاتی که ظهور آن ذاتیِ دورانِ معاصر است. رشد جمعیت، حضور منسجمتر جمعیتهای آنومیک (مهاجم) در شهر، مواجهة انسان با پدیدههای مدرن که تغییراتی در حواس، خلق و خو، ایمان و باورهای او دارد، ایجاد قشرها یا طبقات منسجم و بستة اجتماعی که امکان واکنشها و دستهبندیهای جدید و منطبق بر مصرف را توسعه میدهد: یعنی در شهرهای جدید، رفته ـ رفته، طبقات اجتماعی هر یک محلات خاص خود را تصاحب میکنند یا پدید میآورند که برجستهترین وجه تمایز این محلات به عنوان جایی برای زندگی یک طبقة مشخص، نوع و میزان مصرف است. تحلیلهایی دربارة میزان و کیفیت زبالههای برجاماندة هرروزه از نقاط مختلف در شهرهای بزرگ ـ مثلن تهران ـ به خوبی جایگاه طبقاتی ساکنان محله را نشان میدهد. این تحلیل حتا میتواند جایگاه اصیل یا اشغال شدة هر خانواده در طبقة خاص را، به شکلی، نشان دهد. این طبقات بیش از آنکه به شهر احساس تعلق داشته باشند به آرمانها و ایدهآلهای طبقة خود وفادارند. هرچند معضلات یادشده، چنان که گفته شد، ذاتیِ دوران معاصر است، بحث بر سرِ نوع مواجهه با این معضلات شاخههای جدیدی از علوم را توسعه داده است.
مدیریت شهری علمیست که میکوشد با طبیعی جلوه دادن معضلاتِ شهرنشینی به مهار یا مدیریتِ آن بپردازد. واقعیت این است در برابرِ انبوهِ مسایلی که شهرهای امروزی با آن مواجه است نمیتوان همان رفتاری را داشت که متولیان شهر در عصر قدیم انجام میدادند (به چند نمونه از یکدستیِ واکنشها در یادداشتی که در شمارة گذشتة «بام سبز» با عنوان «ختمِ تعزیه» نوشتهام، اشاره شده است). آمریتِ رضاخانی و هرج و مرجِ پس از آن ساختِ منسجم شهری را در بیشتر شهرهای ایران به کلی از بین برده است. اینک در بیشتر شهرهای قدیمی، ساکنان اصیل و آنانکه به نوعی در گذشته برسازندة انسجام و نظم شهریِ موردنظر بودند در برابر یکجور احساسِ در اقلیت بودن و مورد تهاجم واقع شدن قرار دارند. این پدیده اگر موازیِ شکلگیریِ یک اکثریت منسجم و منضبط پدیدار میشد، بیشک امروز نیز شهرهایی قابل دفاع و مطلوب برای زندگی داشتیم. حال اینکه به ازای تلاشیِ انسجام و نظمِ قدیم، هرج و مرج و تهاجم دایمی و همهجانبه پدید آمده است. این تهاجم تنها به جمعیتهای انسانیِ مقیم بسنده نکرده بلکه ساختار و مرز محلهها و به همین ترتیب هدم هویت و غرورِ محلی، نابودی میراثِ انسانی و طبیعی اعم از نُمادها و فضاهای قدسی و ناقدسی را درپی داشته است.
هراندازه هر شهرِ خاص، تاریخ، نوع شکلگیری و مسایل خاص خود را دارد، مدیریت شهری نیز برای ادارة شهر و بازگرداندن آن نظم بربادرفته ناگزیر از بروز مهارتهای ویژه است. مهارتهایی که از بطن کوشش دایمی در شناخت وجوهِ گوناگون شهر از فراسوی تاریخ تا اکنونی که گذشته است را دربر میگیرد. مدیریت شهری بیپشتوانة یک جمعیتِ منسجم که حس تعلق و هویت شهری در آنان تقویت یا تحریک شده است، کاری از پیش نخواهد برد (تلاشهای عقیمی که شهرداریها در قالب طرح شعارهای بیاثری مثلِ «شهرِ ما خانة ما» دارد در جهت دستیابی به همین پشتوانه است). بنابراین برای تحقق شرایطی که در آن نظام اجتماعی، به طور طبیعی و در جریانِ مناسبات درهمتافته انسجام لازم و در پیِ آن حس هویت را بازسازی کند باید کوشید. این بازسازی هم روشن است از گذارِ یک اجتماعی که با نمادها و نشانهها غریبه نیست، پدید میآید. از دریچة این تحلیل ساخت و احیای نمادها، نشانهها و تقویت حسِ محلهای از مهمترین شرایط تحققِ یک لاهیجانِ مطلوب برای زندگیست.
باری ... از شهرنشینی تا شهروندی راهیست بس فراخ!
در این چند خط بیهیچ تبختری خواهم کوشید در حاشیة دو مفهومِ شهرنشینی و شهروندی با مصداق شهر لاهیجان، چیزهایی بنویسم. از خلال راههای متفاوتی که در این سالها پیمودهام، شیوة گفتوگو را، به دلیل امکان بروز ویژهگیهای دیالکتیکی، بیشتر میپسندم. از این میان گفتوگوی هفتهنامة الکترونیک «فصلِ نو» با دکتر ناصر فکوهی (جامعهشناس / انسانشناس) را برگزیدهام. یعنی خواهم کوشید با درک دقیق آنچه دکتر فکوهی در پاسخ به پرسشهای «فصل نو» گفته است، پاسخهایی درخور برای همان پرسشها با قالب و ذهنیت و مصداق لاهیجان بیابم. بدیهیست به این دلیل که پرسشها دربارة شهر تهران است ناچار از تغییرات بسیار جزیی در برخی از پرسشها هستم. یادآور میشوم هرچند پاسخهای دکتر فکوهی قابل دسترسیست (www.fakouhi.com) اما با این تحلیل که هر شهر مسایل و طبیعتن راهکارهای ویژة خود را دارد از مجموعة آگاهیها، دریچة ذهن و برداشتهایی که به شکلی شخصی از تاریخ، فرهنگ و هویتِ منحصر به فرد شهر لاهیجان دارم، با پرسشها مواجه شدهام. بنابراین میتوان مساله را به این شکل سرهمآورد که با دستکاری ده پرسشِ «فصلِ نو» و جابهجایی لاهیجان و تهران پاسخهایی درخورِ دانایی و اطلاعات خود دادهام. این پاسخها مطلق نیست و دریچة گفتوگو همچنان باز است.
§
یکم ـ آیا لاهیجان شهر است یا یک روستای بزرگ؟
بر اساس تعاریف وزارت کشور و حتا آنچه شهرپژوهان میگویند لاهیجان، با جمعیتی قریب هفتاد و پنج هزار نفر، یکی از شهرهای متوسطِ کوچک کشور به شمار میرود. جز این لاهیجان، دستکم شش ـ هفت قرن حیات شهریِ منسجم داشته است و به هیچ وجه نمیتوان آنرا با یک روستا مقایسه کرد. این شهر همة وجوهِ تمایز شهر و روستا که به طور کلی شامل راهها، گرهها، نمادها، نشانهها، جمعیت، مناسبات اقتصادی، نوع روابط انسانی و ... میشود را داراست. البته از زاویة دیگر اگر به این پرسش بنگریم، میتوان گفت بخشِ بزرگ و متنفذی از جمعیت این شهر خاستگاه و منشاء روستایی دارد و درک درست و بهنگامی از شهر و مقولة شهرنشینی و شهروندی ندارد. این جمعیت که بر اثر مهاجرتهای گوناگون وارد شهر شد با از دست دادن ویژهگیها و فرهنگ روستایی (که واجد صمیمیت، جمعاندیشی و انسانمداریِ رشک انگیزیست) نتوانست خود را به طور کامل با شهریگری تطبیق دهد. این ناتوانی منشاء بینظمی فراوانی شده است و به نظر میرسد از عمدهترین مسایلی که مدیریت شهری تا دههها با آن مواجه است همین استیلای یک فرهنگِ بیهویتِ (نه روستایی / نه شهری) است.
دوم ـ آیا شکل فضایی شهرها میتواند بر روابط درونی فضاها تاثیر بگذارد؟
اشکال غیرانسانی روابط غیرانسانی به وجود میآورد (دکتر فکوهی). شکل فضاییِ شهر لاهیجان در قدیم، بیهیچ گفتوگویی، منطبق بر اقلیم، خصایصِ روحی شهروندان و مناسب نوع روابط اجتماعی آنان شکل یافته بود. اگر این امکان وجود داشته باشد که در بطن بافت قدیم (که به شکل بافت فرسوده در آمده) حضور یابید این مساله را به خوبی درک خواهید کرد. برای نمونه، به دلیل بارشهای مداوم و طولانی، آسمان عنصر پر دردسری برای حیات شهری لاهیجان تلقی میشود، حال با حضور در محورهای تاریخی برجایمانده از بافت قدیم درمییابید معماری و شکل فضایی احجام، در قیاس با شهرهای کویری ایران، چه امکان محدودی را برای رویت آسمان فراهم میکند. واضح است امروز شکل فضایی شهر لاهیجان کاملن بیبهره از این نوع محاسبات تکمیل میشود. یعنی در صورت عدم توجة فوری و جدی نهادهای مسئول در آیندة نزدیک همة شهرهای ایران شبیه هم خواهد بود؛ ملغمة بیمانندی از احجام و اشکال فضایی بیربط با زندگی.
سوم ـ آیا المانهای موجود در سطح شهر اضطراب و استرس را از شهروندان دور میکند؟
مدیریت شهری در لاهیجان متاسفانه در تمام طول تاریخ نوسازیِ این شهر تنها در برهههای بسیار محدودی از زمان، یکبار در اواخرِ دهة 1310 تا 1320 و بارِ دیگر در اواخرِ دهة سی، ارزشِ بیش از پیش نمادها و نشانههای شهری را درک و برای ایجاد آن تلاش کرده است. (احداث باغ ملی، تلاش برای سامان دادنِ میانپشته و حاشیة استخر و احداث بنای یادمانی برای کاشفالسلطنه) جز این جالب است اگر المانهای موجود در شهر را محدود به نمادها و نشانهها ندانیم و برداشتی کلی از المانهای شهری داشته باشیم، در دوران اخیر بیشتر به میادینِ عجیب، ساختمانها و احجام مذهبی، مسکونی یا تجاریای برمیخوریم که بیشترِ آن، چه جداگانه و چه در قالب کلیتِ شهر، فاقد زیباییشاختی و عناصر نخستین این علم است. توالی (مانند آنچه در خشتهای 20*20 و سفالهای سنتیِ لاهیجان و حتا تکرار سقفهای سفالین وجود دارد)، همدستی یا کنتراست رنگها، حذف و هدم پرسپکتیو، از یاد بردن عنصر حرکت، عدم تطبیق با اقلیم و منطق طبیعیِ شهر و بیتوجهیِ مطلق به معماریِ بومی، و حتا نیمهکاره رها کردن تخریبها و ساخت و سازهای دولتی نه تنها حس اضطراب و استرس را از شهروندان دور نمیکند که، به نظرم، این حس را در کنار سختیِ معیشت، فشار اقتصادی و فرسایش تنها، که ویژهگی این سالهاست، تقویت و باعث فرسایش روحِ شهروندان میشود.
چهارم ـ آیا در خصوص نیاز شهروندان، شهرداری توانسته است به وظایف خود به نحو احسن بپردازد؟
اگر نیاز شهروندان را حتا فقط تا حدِ صدور پروانة ساختمان و پایانِکار و جمعآوریِ زبالههای شهری هم تقلیل دهیم، با نشانههای متعددی که از نارضایتیِ عمومیِ شهروندان در مسالة ساختوساز (جدای مسایلی که در سطح کشور مطرح است) و جمعآوری هر چند روز یکبار زبالهها، دستکم دربافت قدیم خود شاهدم، در دست است، شهرداری کوچکترین موفقیتی در اجرای وظایف خود به دست نیاورده است. حال اینکه شهرداریها بنا بر قانون و حتا بنا بر آنچه عُرف جامعه تلقی میشود وظایف پیچیدهتری دارند. باری! شهرداری لاهیجان بر اساس نشانههایی که از گفتوگوهای متعدد شهردار و اعضای شورای شهر با رسانهها بر میآید، خود را وارث خرابیهای گذشته میداند. بنا بر این ادعا بیشترِ توان و امکانات مالیِ شهرداری صرف پرداخت حقوق ماهیانه به تعدادی نیرویِ ناکارآمد و غرامت یا بهازاء به شهروندانِ متضرر در گذشته میشود. بنابراین در حال حاضر عمدة توان شهرداری صرف ایراد گرفتن از گذشته میشود در حالیکه شهرداری با یک مدیریت کارآمد، حتا با همین نیروهایی که در اختیار دارد، فقط با تغییر نگرش و زاویة دید، میتواند تحولاتی را در وضعیت عمومی شهر و فرهنگ شهرنشینی به وجود آورد. شهر لاهیجان از نظر پشتوانة مطالعات تاریخی، جامعهشناسی و شهرپژوهی بسیار غنیست و متفکران و نظریهپردازان بومی زیادی میتوانند مدیریت شهری را در زمینة انجام این مطالعات و تدوین استراتژیهای لازم تقویت کنند.
پنجم ـ شهر لاهیجان جزء شهرهای بزرگ گیلان است، آیا شهرداری توانسته است مسالة حاشیهنشینی آنرا به نحوی ساماندهی کند؟
حاشیهنشینی اگر به معنای زاغهنشینی و حلبیآبادهایی باشد که مظهر رژیم گذشته و تصویر کلانشهرهایی چون مکزیکوسیتی و کلکته و بمبئی شمرده میشود، به دلیل درآمدهای سرشار نفتی در کشورِ ما وجود خارجی ندارد (تحلیل دکتر فکوهی). این مساله در گیلان و به همین ترتیب در لاهیجان به دلیل شرایط جغرافیایی و اقلیم مناسب که امکان کشاورزی و بهرهمندی از مواعید طبیعی را برای تهیدستترین افراد جامعه فراهم میکند، به آن شکل وجود خارجی ندارد. این مدعا البته به آن معنی نیست که محلاتِ فقیر، پُرجمعیت، پُرشرارت و فسادپذیرِ نقاط حاشیهای شهر لاهیجان را در نظر نداشته باشیم. ساکنین این محلات که عمومن از کارگران و دستاندرکارانِ صنعت ساختمان به شمار میروند، با رکود این صنعت روزهای سختی را میگذرانند. البته همة مشکلات مربوط به رکود صنعت ساختمان در لاهیجان مربوط به شهرداری نیست؛ توقف پرداخت وامهای بانکی و گرانیِ عمومی، گرانیِ مصالح و افزایش دستمزدها را در پیداشته است و همین مسایل باعث رکود صنعت ساختمان در مقیاس کشوری شده است. اما واقعیت این است که وفاداری به طرح جامع لاهیجان (که حاصل مطالعات سردستیِ ده سال پیش است) موجب سختگیریهای اخیر شهرداری لاهیجان در زمینة سطح اشغال، تراکم، تعداد طبقات و در کل واژگونیِ ناگهانیِ عُرف ساخت و ساز موجب خروج سرمایة بخشی از سرمایهگزاران این صنعت از شهر و حضور آنها در مرکز استان و دو سه شهر اطراف شده و این در حالیست که شهردار لاهیجان بارها از ناکارآمدی طرح جامع سخن گفته است. به نظر میرسد شهرداریهایی در مقیاس شهرداری لاهیجان امکان و توان ساماندهی به مسایل حاشیهنشینی را ندارد اما این انتظار هم چندان دور از منطق نیست که نباید با اجرای سیاستهای مدیریتی معضلات اجتماعی این نقاط را گسترش دهد.
ششم ـ مردم ما چهقدر با حقوق شهروندی خود آشنا هستند؟ در صورت عدم آشنایی با این حقوق بهترین راه برای تبلیغ این حقوق در بین شهروندان چیست؟
آشنایی با تکالیف و حقوق شهروندی در لاهیجان البته تاریخ طولانی دارد چون بدون وجود این آشنایی امکان یک حیات شهری چند قرنه ممکن نیست. اما اگر در بطن این پرسش طعنهای وجود دارد که چرا مردم نسبت به نهادهای اجتماعی و به ویژه شهرداری که این حقوق را به طور کامل رعایت نمیکند واکنش نشان نمیدهند، واضح است منشاء آن سرپیچی از انجام تکالیف شهروندیست. به نظر میرسد هر چهقدر هم روابط عمومی شهرداری برای آشنایی شهرنشینان تلاش کند نتیجهای به دست نمیآید چون مساله اصلن عدم آشنایی شهروندان با حقوق و تکالیف شهروندی نیست. مساله ریشه در روابط دولت ـ ملت در فرهنگ ایرانی دارد.
هفتم ـ آیا در لاهیجان مقولهای تحت عنوان شهروندمداری وجود دارد؟
یکی از شهروندان که پروندة ساختمانیاش در سیر خود به کمیسیونِ مادة صد رسیده بود، به منظور پیگیری به شورای شهر مراجعه میکند پس از مواجهه با یکی از اعضای شورا که اتفاقن روزی دبیر او در یکی از دبیرستانها بود در قبال سوال دربارة پرونده و چندوچونِ مسایل این کمیسیون با این پرسش مواجه میشود: آیا من در مدرسه به شما دزدی آموختم؟! نمونههایی از این نوع برخورد را فراوان میتوان شنید. اتفاق جالبی که ویژة جوامعی مثل ایران است اینکه بیشتر اعضای انجمن شهر هم که با رای و انتخاب مستقیمِ مردم برگزیده میشوند بلافاصله هیئتی دولتی مییابند و در برخوردهای روزانه مدافع ناکارآمدیِ بروکراسی میشوند. روشن است این تنها نمونة کوچکی از تلقی پردامنهایست که نهتنها در شورا و شهرداری که در کلِ بروکراسیِ ما ریشه دوانده. در این تلقی همة شهروندان غیرخودی دزد هستند مگر اینکه خلافاش ثابت شود. بنابراین تلقی شهروندمداری یکسره توهمیست که اگر نگوییم هرگز، دستکم به این زودیها محقق نمیشود.
هشتم ـ آیا وجود فرهنگسرای وابسته به شهرداری در سطح شهر میتواند مسایل شهری و فرهنگ شهرنشینی را در بین اقشار مردم گسترش دهد؟
در شهری که اصلن فرهنگسرا وجود ندارد البته وجود فرهنگسرای شهرداری میتواند بخشی از مشکلات مربوط به عرضة فرهنگ را رفع کند اما واقعیت این است که فرهنگسرای شهرداری که در انتهای باغ ملی قرار دارد و درصد قابل توجهی از عملیات ساختمانی آن در سالهای گذشته انجام شده است، به حالت نیمه تمام رها شده و حتا در برنامههای اعلام شدة شهردار فعلی، جزء اولویتهای کاری در سال جاری نیست. جز این همانطور که پیشتر گفته شد مساله اصلن آشنایی یا عدم آشنایی ساکنین لاهیجان با مسایل شهری و فرهنگ شهرنشینی نیست؛ مساله ادبیات نادرست و ناکارآمدی سیستم مدیریت شهری در جلب اعتماد عمومی برای پیشبرد برنامههای پیشبینیشده است.
نهم ـ آیا میتوان از یک مدل خاص شهری برای شهرهای ایران صحبت کرد؟
به نظر میرسد یک مدل خاص شهری که مطلق هم باشد و برای همة شهرها کاربرد داشته باشد وجود خارجی ندارد چرا که هر شهری با توجه به پیشینه، سیر تحول، فرهنگ و خصایص مردماش ویژهگیهای منحصر به فردی دارد که برای درنظر داشتن و تعمیق کرامت انسانی ساکنان آن میبایست به این خصایص توجه داشت. برای شهری چون لاهیجان که محلات متعدد و ساکنان آن نیز حتا خصایص متفاوتی دارند کار شکلِ پیچیدهتری مییابد. در نهایت به نظر میرسد بهترین شیوه برای مدیریت شهری، گسترش توان و امکان مدیریتی سازمانهای مردمی مستقر در محلات چندگانه باشد. سازمانهایی که از هر قیدی رها باشند.
دهم ـ با توجه به اینکه رشد شهرنشینی در لاهیجان با نقایصی همراه بوده، این شهر در حوزة شهرنشینی و توسعة شهری با چه مشکلاتی رو بهرو بوده و روبهرو خواهد شد؟
مباحثی که در رابطه با شتاب بیش از اندازة جامعة ایرانی برای شهری شدن به واسطة وجود درآمدهای نفتی وجود دارد (دکتر فکوهی) در لاهیجان به دلیل وجود تاریخمدار منابع و محصولات طبیعی از ابریشم و کنف و خشخاش بگیرید تا چای و برنج ریشههای پُردامنهتری دارد. لاهیجان در یک قرن گذشته با چند موج مهاجرت مواجه بوده که همین مساله باعث توقف یا رکود فرهنگ شهریگری شده است. این شتاب فزاینده در رشد شهرنشینی معضلاتی نظیر جاماندن مدیریت شهری از ایجاد بسترهای لازم برای زندگی شهری را پدید آورده است که در همپوشانی با همان فرهنگ استیلایافتة نه شهری / نه روستایی مشکلات لاینحلی در زمینة مباحث توسعة شهری نصیب این شهر کرده است. توسعة شهری بدون حضور شهروندان واقعی مفهومی ندارد.
